پدیده‌ی داعش 1

پدیده‌ی داعش

771 بار مشاهده شده

فراخوانِ هجرت و احیای نظام خلافت:

سیر تاریخی، ماهیت ژئوپولیتیک و ریشه‌های ایدئولوژیک پدیده‌ی داعش

عبدالکبیر صالحی
اشاره: اين نوشتار نخست به تبارشناسیِ پدیده‌ی داعش می‌پردازد، زمینه‌های شکل‌گیری آن را در بستر تاریخ به بررسی می‌گیرد و در همین سیاق، ردپای این پدیده را در افغانستان، ایران و عراق جست‌وجو می‌کند. به دنبالِ آن از ماهیت ژئوپلیتیک پدیده‌ی داعش سخن ‌می‌رود و دیدگاه‌های مختلف و احیاناً متخالفِ صاحب‌نظران در این باب نقل می‌شود. در ادامه ریشه‌های ایدئولوژیک این پدیده مورد بررسی و بازشناسی قرار می‌گیرد و مبنای هرمنوتیکیِ خون‌ریزی‌ها و خشونت‌ورزی‌های هولناکِ آن شناسایی و معرفی می‌گردد. در پایان ضمن اشاره به جاذبه‌های استراتژیک و ژئوپلیتیک افغانستان برای داعش، به دولتمردان خاطرنشان می‌شود که مبادا از کنار خطر این پدیده سرسری بگذرند و در نتیجه، تهدیدهای امنیتیِ آن را جدی نگیرند.

سیرِ تاریخی پدیده‌ی داعش

زایش و گسترش در هرات
داعش یا «دولت اسلامی عراق و شام» سازمانی پیکارجو و یکی از رادیکال‌ترین گروه‌های اسلام‌گرا در خاورمیانه است که در حال حاضر مناطق وسیعی از شرق سوریه و غرب و شمالِ عراق را در تصرف خود دارد. این سازمان اخیرا در مناطقِ نامبرده اعلانِ خلافت کرده و تمام مسلمانان را به هجرت به آن دیار فراخوانده است.[1] بررسیِ تبارشناسانه‌ی داعش حاکی از آن است که این سازمان از پیشینه‌ای نسبتاً دیرینه برخوردار بوده و ریشه‌های زایش و پیدایشِ آن به اواخر سال 1999 میلادی باز می‌گردد؛ زمانی که ابومصعب زرقاوی با تنی چند از یارانش وارد افغانستان شد. او که تازه از زندانی در اردن آزاد شده بود، به محض ورود به افغانستان از سوی رهبران القاعده مورد استقبال قرار گرفت و به زودی زمینه‌ی ملاقات او با اسامه بن لادن و أیمن‌الظواهری در شهر قندهار، پایتخت غیررسمیِ طالبان، فراهم شد.[2]

طی گفت‌وگو با رهبران القاعده، تصمیم بر این شد تا زرقاوی همراه با یارانش به شهر هرات منتقل شود و در نزدیکیِ مرز ایران اردوگاهی نظامی تأسیس کند[3] تا جهادی‌هایی که از اردن، فلسطین، سوریه، لبنان، عراق و ترکیه به افغانستان سرازیر می‌شدند زیر نظر او آموزش ببینند. طبق برنامه، اردوگاه زرقاوی در اوایل سال 2000 میلادی پایه‌گذاری شد. در آغاز شمارِ یاران زرقاوی در این اردوگاه اندک بود و به تعداد انگشتان دو دست هم نمی‌رسید، اما ابومصعب توانست از رهگذرِ ارتباطات گسترده‌اش، زمینه‌ی حضور شمار فراوانی از پیکارجویان را در این اردوگاه فراهم کند. دیری نگذشت که تعداد ساکنان اردوگاه به طور قابل‌ملاحظه‌ای افزایش یافت؛ به گونه‌ای که وقتی در اکتوبر 2001 حملات هوایی آمریکا علیه مواضع القاعده و طالبان در افغانستان شروع شد، بالغ بر 2000  نفر مجبور شدند از اردوگاه فرار کنند.[4]

یکی از کسانی که در آن برهه از زمان به اردوگاه زرقاوی در هرات پیوست، ابوبکر بغدادی، رهبر کنونی و خلیفه‌ی خودخوانده‌ی داعش، بود.[5] با افزایش تعداد ساکنان اردوگاه، زرقاوی سازمانی تحت عنوان «جُندُالشام» (ارتش شام) را تأسیس کرد و خود را «أمیرُ الشام» نامید.[6] طبق برنامه‌ریزیِ زرقاوی، ساکنان اردوگاه مکلف بودند روزانه ضمن آموزش و تمرین نظامی، مسايل دینی و عقیدتی را فرا بگیرند و قرآن را نیز حفظ کنند.

تأسیس اردوگاهِ هرات مهمترین نقطه‌عطف در زندگی جهادیِ ابومصعب زرقاوی بود؛ زیرا او که پیش از این نیز مدتی را در فاصله‌ی سال‌های 1989 تا 1992 در کنار مجاهدان افغان علیه رژیم کمونیستی جنگیده بود،  برای نخستین‌بار در این اردوگاه فرصت یافت تا پتانسیل‌ها و ظرفیت‌های خود برای رهبری و سازماندهی یک گروه پیکارجو را عملاً مورد آزمایش قرار دهد. اردوگاه هرات در واقع یگانه اردوگاه افغانستان بود که پیکارجویان داوطلب را از سراسر جهان به ویژه از سرزمین شام، جذب می‌کرد و این برای زرقاوی فرصت می‌داد تا سازمان جهادیِ چندملیتیِ خودش را تشکیل دهد و داوطلبان را طبق مانیفست دل‌خواهش بپرورد.

زرقاوی در تأمین نیازهای مالی و تدارکاتیِ اردوگاه شدیداً وابسته به القاعده بود، اما این وابستگیِ شدید هیچگاه به سرسپردگیِ مطلق نینجامید و او بارها از کنار درخواست‌های مکررِ القاعده مبنی بر بیعت با بن لادن، طفره‌روانه و چشم‌پوشانه گذشت.[7] در واقع ابومصعب از رهگذرِ فعالیت در این اردوگاه اهداف بلندمدت خودش را دنبال می‌کرد و به هیچ‌وجه نمی‌خواست که در اثر بیعت با القاعده، برنامه‌هایش مختل شود و در نتیجه، به اهدافش نرسد.

 پدیده‌ی داعش

بازتوانی و تجدیدِ قوا در ایران
یکی از دلایلی که باعث گردید مناطق غربی هرات برای تأسیس اردوگاه انتخاب شود، نزدیکی آن به مرزهای ایران بود. در واقع زرقاوی و رهبران القاعده با انتخاب این مکان ‌می‌خواستند برای جلب و جذب شمار فزاینده‌ی پیکارجویان داوطلب از سراسرِ جهان، مسیرِ «ترکیه – ایران – افغانستان» را  جایگزین مسیر «پاکستان – افغانستان» سازند؛ زیرا مقامات پاکستانی در آن زمان نسبت به رفت و آمد جهادی‌ها از طریق آن کشور مواضع سختگیرانه‌ای اتخاذ کرده بودند و تحت تأثیر فشارهای بین‌المللی، به آسانی اجازه نمی‌دادند تا پیکارجویان از خاک پاکستان وارد افغاستان شوند و به طالبان بپیوندند.[8] دلیل ضمنیِ دیگری که زمینه‌سازِ تأسیس اردوگاه در غرب هرات – و نه در جایی دیگر- شد، این بود که پیکارجویان بتوانند در وقت ضرورت و هنگام احساس خطر، از ایران منحیث پناه‌گاه امن استفاده کنند. البته پایه‌گذاران اردوگاه به خوبی ملتفت بودند که تحقق این امر بدون هماهنگی با ایران مَیسُور و مُیسر نمی‌افتد. از اینرو آنان موضوع را با برخی جهات در ایران که مواضع شان در امر آمریکاستیزی و دشمنی با اسرائیل همسو با مواضع القاعده بود، در میان گذاشتند و در نتیجه، دو طرف پذیرفتند که در زمینه، همکاریِ متقابل داشته باشند.[9]

پس از حوادث 11 سپتامبر، وقتی حملات هوایی‌ آمریکا علیه مواضع طالبان و القاعده آغاز شد، زرقاوی با سایر پیکارجویان موجود در اردوگاه که بالغ بر دو هزار نفر بودند، به قندهار رفت تا در کنار طالبان علیه آمریکاییان بجنگد، اما به زودی در اثر حملات سهمگین و بمباردمان‌های سنگین آمریکایی‌ها، از ناحیه‌ی سینه زخمی شد و در نتیجه همانند کثیری از پیکارجویان خارجی، فرار را بر قرار ترجیح داد و در ماه دسامبر سال 2001، همراه با حدودا سیصدتن از هم‌رزمانش به ایران پناه برد.[10]

پس از ورود به ایران، زرقاوی و یارانش از سوی گلبدین حکمتیار مورد استقبال و مهمان‌نوازی گرمی قرار گرفتند و در سکونتگاه‌ها و کشتزارهای مربوط به حزب اسلامی اسکان یافتند. بودوباش در ایران فرصت خوبی بود برای بازتوانی و تجدیدقوای گروه زرقاوی. آنان که از حملات موشکیِ آمریکایی‌ها جان سالم بدر برده بودند، باری دیگر مجال یافتند تا  با نفَسی تازه برنامه‌های شان را مرور کنند و به سربازگیری و جلب و جذب نیروی بیشتر بپردازند. در این میان، شماری از پیکارجویان از کشورهای کویت، سعودی و امارات که با خود مبالغ هنگفتی پول حمل می‌کردند، به ایران آمدند تا زرقاوی و هم‌رزمانش را در این مهم یاری کنند.[11] مقامات ایرانی نیز امکانات لوژستیکیِ مورد نیاز را در اختیار وی گذاشتند و به وی مجال دادند تا در سه شهر زاهدان، تهران و اصفهان اردوگاه‌ها و پناه‌گاه‌های جدیدی را تأسیس کند.[12]

فعالیت‌ها و تحرکات زرقاوی و همرزمانش در ایران از دید دستگاه‌های اطلاعاتی غرب پنهان نماند و رسانه‌های آمریکایی تبلیغات گسترده‌ای را علیه ایران سامان دادند و مقامات آن کشور را به «همکاری با تروریسم بین المللی» متهم کردند. مقامات ایرانی در واکنش به تبلیغات رسانه‌های غربی، پیکارجویان عرب را تحت پیگرد قرار داده، تعدادی را بازداشت کردند و از تعدادی دیگر خواستند که به زودترین فرصت خاک ایران را ترک کنند.[13] در نتیجه زرقاوی در نیمه‌ی اول سال 2002 ایران را ترک گفت و با جمعی از هم‌رزمانش به کردستان عراق پناه برد و با یک گروه بنیادگرا و جدایی‌طلب کرد به نامِ «انصار الاسلام» یکجا شد. گفتنی است که زرقاوی از زمان فعالیت در هرات با رهبران این گروه تماس داشت[14] و همین باعث شد که به راحتی از سوی آنان استقبال شود.

احیای «توحید» و «جهاد» در عراق
هنوز چند ماه از ورود زرقاوی به کردستان نگذشته بود که عراق از سوی آمریکایی‌ها اشغال شد. او  سه‌ماه پس از اشغال، یعنی حدودا در تابستان 2003، کردستان را ترک گفت و به مناطق سنی‌نشین عراق نقلِ مکان کرد[15] و با استفاده از تجربه‌ی هرات و هسته‌ی مستحکمی که در آنجا اساس گذاشته بود، شبکه جهادی‌اش را آرایشی تازه داد و با جمعی از یاران و هوادرانش سازمانی را به نام «جماعه‌ی التوحید والجهاد» بنیان گذارد.[16]

از نظر زرقاوی، تأسیس یک «جماعت» نخستین گام در راستای تحقق اهداف والاتر قلمداد می‌شد. چنانکه در شماره‌ی نخست «دابق»، نشریه‌ی رسمی داعش، اشاره رفته است، زرقاوی از همان آوان حضور در افغانستان دریافته بود که تأسیس خلافت منوط و مشروط به وجود جماعتی است که تمام اعضای آن در محور فهم سلف از کتاب و سنت گِرد هم جمع شوند. به باور او، مهمترین هدف جماعت مذکور این است که «توحید» را احیا کند و به اصول فراموش‌شده‌ی «ولاء، براء، حاکمیت الهی و تشریع اسلامی» روحی تازه بدمد. او با استدلال به آیه‌ی 39 سوره‌ی انفال که می‌فرماید «وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لَا تَكُونَ فِتْنَه‌ی وَيَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ» معتقد بود که «جهاد» بنیادی‌ترین ابزاری است که باید برای احیای توحید مورد کاربست قرار گیرد.[17]

با در نظرداشت نکته‌ی پیشگفته می‌توان مدعی شد که عنوانِ «جماعه‌ی التوحید والجهاد» همزمان بیانگر «مبانی ایدئولوژیک» و نمایانگرِ «اهداف استراتژیک» سازمان جهادیِ زرقاوی بود. او که بعد از مدت‌ها غور و بررسی و چانه‌زنی، به گزینش این عنوان راضی شده بود، برای خط‌مشی‌نگاری و سیاست‌گذاری‌های سازمان از شخصیت‌های متعددی یاری خواست. یکی از مهمترین چهره‌هایی که زرقاوی را در راستای تبیین مبانی ایدئولوژیک و تدوین اهداف استراتژیک سازمان یاری کرد، «ابوعلی مهاجر» بود. او پیش از این نیز در اردوگاهِ هرات به عنوان مربی و آموزگارِ مسائل دینی با زرقاوی همکاری کرده بود و  هر دو یکدیگر را به خوبی می‌شناختند. زرقاوی همواره به ابوعلی مهاجر به دیده‌ی احترام و تقدیر می‌نگریست و در مسائل فکری، فقهی و عقیدتی او را مرجع و مقتدای خود قلمداد می‌کرد. ابوعلی مهاجر که مفتیِ سازمان به شمار می‌آمد، کتابی را تحت عنوان «مسائل من فقه الجهاد» به نگارش درآورد که نزد پیکارجویان به «فقهُ الدِمَاء» مشهور است و به مثابه‌ی آیین‌نامه‌ی مشروعیت خونریزی و خشونت‌ورزی تلقی می‌شود.[18]

زرقاوی برای تحقق اهداف و آرمان‌های خود به روش‌ها و تاکتیک‌های متعددی دست یازید. بنا به تصریح دابق، نشریه‌ی رسمیِ داعش، یکی از تاکتیک‌های عمده‌ای که او در این راستا به کار گرفت، ایجاد آشوب و اغتشاش در مناطق تحت فعالیتش بود. او معتقد بود که ثبات و استقرار به «رژیم‌های طاغوتیِ» حاکم بر کشورهای اسلامی مجال می‌دهد که تمام سرویس‌های اطلاعاتی و دستگاه‌های امنیتی خود را به درهم‌کوبیدن و ریشه‌کن ساختنِ جنبش‌های اسلامی معطوف سازند. از اینرو او به پیکارجویانِ تحت امرش دستور می‌داد تا از تمام توش و توان خود مایه بگذارند و با آشوب‌پراکنی و اخلال‌گریِ هرچه بیشتر، نظم و ثباتِ عراق را نشانه روند و به دولت و ملت آن کشور فرصت آرامشِ ندهند.

فعالیت‌های آشوب‌آفرینانه و اغشاش‌گرانه‌ی زرقاوی و هم‌رزمانِ او در عراق طیف وسیعی از اعمال خشونت‌آمیز از قبیل بمب‌گذاریِ کنارجاده‌ای، انتحاری در اماکن عمومی، و به گروگان‌گرفتن خارجی‌ها را شامل می شد. او آغازگرِ پدیده‌ی گردن‌زدن و سر بریدنِ گروگان‌ها بود. نخستین گروگانی که سرش توسط زرقاوی بریده شد، یک مهندس آمریکایی به نام «نيكولاس بِرگ» بود. پس از اولین ذبح، زرقاوی حوادث زیادی از گردن‌زدن و سربریدن را در کارنامه‌ی خود ثبت کرد. او گروگان‌هایش را در مقابل دوربین تلویزیونی سر می‌برید و نوار ویدیویی آن را به صورت گسترده در اینترنت منتشر می‌کرد.[19] نامبرده با تمسک به فتوای ابوعلی مهاجر معتقد بود گردن‌زدنِ مخالفان نه تنها از نظر دینی مشروعیت دارد که به خاطر درشتناکیِ خشونت نهفته در آن، در پیشگاه خدا و پیامبر امری مطلوب و محبوب نیز هست.[20]

زرقاوی در اقدام آشوب‌آفرینانه‌ای دیگر، شیعیان را مورد هدف قرارداد و با سازماندهی حملات انتحاری و عمليات انفجاریِ گسترده، به اماکن مذهبی و مراسم آیینیِ شان حمله کرد و شمار زیادی از آنان را کشت. او تلاش داشت تا با هدف قراردادنِ شیعیان، آنان را به اقداماتی تلافی‌جویانه علیه سنیان وادارد و با دامن‌زدنِ جنگ فرقه‌ای در عراق، خود به عنوان منجی بزرگِ سنیان قد علم کند و بدین‌گونه زمینه‌ی افزایش شمار هوداران و گروندگانِ «جماعه‌ی التوحید والجهاد» را فراهم آورد.

 پدیده‌ی داعش 2

رویکردِ آشوب‌آفرینانه‌ی زرقاوی محدود به جغرافیای عراق نبود و کشورهای هم‌جوار، به ویژه اردن، را نیز شامل می‌شد. به همین دلیل نامبرده در سال 2004 عزمي الجيوسي، یکی از دستیاران برجسته‌ی خود را برای زمینه‌سازی سلسله حملاتی شیمیایی به اردن اعزام کرد، اما او پیش از انجام عملیات توسط سرویس‌های اطلاعاتی و دستگاه‌های امنیتی اردن دستگیر شد. گفته می‌شود در صورتِ موفقیت این عملیات، دستکم 80 هزار نفر از مردم آن کشور به خاک و خون می‌غلطیدند.[21] او در اعترافات خود ابراز داشت که او دوره‌های پیشرفته‌ی استفاده از اسلحه‌ی شیمیایی و سَمی را نخستین‌بار در اردوگاهِ هرات فراگرفته و سپس با زرقاوی پیمان بسته بود که بدون چون و چرا از وی اطاعت کند.[22]

زرقاوی پس از حدودا پنج‌سال تردید و مقاومت، بلاخره در اکتوبر سال 2004 با بن لادن بیعت کرد و ضمن اعلام وفاداری به سازمان القاعده، عنوان «تَنظِیمُ القاعِدَه‌ی فِی بِلادِ الرافدَین» را جایگزین «جماعه‌ی التوحید والجهاد» ساخت و بدینگونه رسماً فرماندهی شاخه‌ی القاعده در عراق را عهده‌دار شد. وقتی بن لادن، زرقاوی را به عنوان نماینده‌ی خود در عراق معرفی كرد، پيروان اسامه بن لادن از مرزهای سوريه، اردن و عربستان به عراق سرازير شدند و به تشكيلات زرقاوی پيوستند.[23] یک سال و اندی بعد، یعنی در جنوريِ سال ۲۰۰۶، سازمان «القاعِدَه‌ی فِی بِلادِ الرافدَین» با گروه‌های جهادی و سلفی کوچکتر ادغام شد تا «مجلس شورای مجاهدین» را تشکیل دهد.[24] پس از آن زرقاوی رهبر القاعده‌ی عراق باقی ماند؛ و «ابوعمر البغدادی» ریاست مجلس شورای مجاهدین را بر عهده گرفت، اما دیری نگذشت که زرقاوی به دست نیروهای آمریکایی به هلاکت رسید و با رفتنِ او، فصلی تازه در رویکردهای آرمان‌خواهانه و فعالیت‌های توسعه‌طلبانه‌ی همرزمانِ وی آغاز گردید.

به سوی تأسیس دولت و احیای نظام خلافت
زرقاوی برای هم‌رزمانش سازمانی یک‌پارچه، نیرومند و پرهوادار به میراث گذاشت. با کشته‌شدنِ زرقاوی در ماه جون 2006، کادر رهبری سازمان بلافاصله ابوحمزه‌ی مهاجر را به جانشینیِ وی برگزید، اما هنوز بیش از چهار ماه از این رویداد نگذشته بود که مهاجر از تغییر نامِ سازمان به «دولت اسلامی عراق» خبر داد و از ابوعمر بغدادی که پیش از این ریاست مجلس شورای مجاهدین را عهده‌دار بود، به عنوان رهبر این تشکیلات جدید نام برد[25] و خودش در سِمتِ معاون و وزیر جنگِ بغدادی آغاز به کار کرد. این تغییرِ نام، رویدادی عادی نبود و در واقع از نقطه‌عطفی مهم در رویکردهای استراتژیکِ سازمان و هواداران آن حکایت می‌کرد. هوادران سازمان به این باورِ جزم رسیده بودند که «پس از سه‌سال و اندی مبارزه‌ی پیروزمندانه با صلیبیان و دنباله‌روانِ مرتدِ شان، اینک زمان تأسیس نخستین دولت اسلامی فرارسیده است؛ دولتی که بدون برپایی آن زمینه‌ی اجرای شریعت فراهم نمی‌شود و عمده‌ی احکام الهی معطل می‌ماند و از اینرو، پایه‌گذاریِ چنین دولتی از اوجبِ واجبات شرعی می‌باشد.»[26]

رهبرانِ «دولت اسلامی عراق» نمی‌خواستند تمام فعالیت‌های شان در عرصه‌ی نظامی محصور و منحصر بماند؛ به همین لحاظ ابو عمر بغدادی در اپریل سال 2007 نخستین کابینه‌اش را با تعیین ده وزیر به شمول وزیر صحت (بهداشت)، وزیر نفت، وزیر زراعت و . . . تشکیل داد.[27] سازمانِ «دولتِ اسلامی عراق» شهرهای بغداد، الانبار، دیاله، صالح الدین، نینوا و کرکوک را هدف نفوذ خود قرار داد و ولایتِ «الانبار» را پایتخت خود اعلام کرد. عمده‌ترین هدف این دولت نوپا این بود تا با گسترش دامنه‌ی چیرگی و تسلطش بر شهرهای مختلف عراق، حکومتی مبتنی بر شریعت در آن سرزمین بر پا کند.[28] اما اجراي سخت‌گیرانه‌ی شریعت و تطبیق خشونت‌ورزانه‌ی حدود توسط سازمانِ «دولت اسلامی» باعث شد تا قبایل و عشایر ساکن در مناطق تحت تصرف آن گرد هم بیایند و با تشکیل گروه‌هایی مسلح به نام مَجالِسُ الصَحَوات (شوراهای بیداری) به مبارزه علیه سازمان اقدام کنند و آن را به عقب‌نشینی وادارند.[29] شکل‌گیریِ شوراهای بیداری از یک‌سو و افزایش شمار نیروهای آمریکایی از سویی دیگر سازمانِ دولت اسلامی عراق را تضعیف کرد. طی سالهای 2007 تا 2010 بیش از 30 تن از سران و رهبران سازمان یا دستگیر شدند و یا به قتل رسیدند. در این میان ابوعمر بغدادی و معاونش ابوحمزه‌ی مهاجر از جمله‌ی کشته‌شدگان بودند که در اپریل سال 2010 در تیررسِ نیروهای آمریکایی قرار گرفتند.

پس از کشته‌شدن ابوعمر بغدادی، ابوبکر بغدادی رهبریِ سازمان را به دست گرفت[30] و قابلیت‌های آن را بازسازی کرد و تا سال 2013 ماهانه ده‌ها حمله را علیه عراقی‌ها و آمریکایی‌ها سامان داد. به دنبال آغاز نا آرامی‌ها در سوریه، البغدادی  به هم‌رزمان و هوادرانش دستور داد تا مرزهای عراق را درنوردند و برای رویارویی و مبارزه با حکومت بشار اسد، رهسپار آن کشور شوند. او در پی عبور از مرزهای سوریه، نامِ «دولت اسلامیِ عراق» را به دولتِ اسلامی عراق و شام (داعش) تغییر داد و با این اقدام، تیغ تیز سرزنش و نکوهشِ رهبران القاعده را متوجه خود ساخت. با افزایش اختلاف‌های سیاسی بین دولت شیعه نوری مالکی و سنی‌های عراق در دسامبر ۲۰۱۳، بار دیگر توجه داعش  به آن کشور معطوف شد. دیری نگذشت که داعش به کمکِ  قبایل سنی، کنترل شهر فلوجه در مرکز عراق را به دست گرفت و سپس در جون 2014، شهر موصل در شمال آن کشور را نیز تصرف کرد. به دنبال آن و همزمان با تصرف ده‌ها شهر بزرگ و کوچکِ دیگر، ابوبکر بغدادی نامِ گروهش را از «دولتِ اسلامی عراق و شام» به «دولتِ اسلامی» تغییر داد[31] و در روز اول ماه رمضان 1435 هـ.ق (28 جون 2014) تأسیس خلافت اسلامی را اعلام کرد[32] و از تمام مسلمانان خواست تا توشه‌ی هجرت برگیرند و با تمام اهل و عیال رهسپار دیار خلافت شوند.[33]

ماهیتِ ژئوپلتیک پدیده‌ی داعش
درباره‌ی ماهیت و هویتِ پدیده‌ی داعش دیدگاه‌های مختلف و چه بسا متخالفی ابراز شده است. نقطه‌ی مشترک تمام این دیدگاه‌ها این است که همه به نوعی داعش را ابزاری برای حفظ و تأمین منافع ژئوپلیتیک قدرت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی می‌دانند و کشورهای مختلف (از جمله آمریکا، اسرائیل، ایران، عربستان، ترکیه و قطر) را در پیدایش این گروه مقصر می‌خوانند. در این میان آمریکا و ایران بیشتر از همه در معرض اتهام قرار می‌گیرند. در همین سیاق، شماری از صاحبنظران با استناد به اطلاعات افشاشده توسط «اِدوارد اسنودن»، کارمند سابق سازمان امنیت ملی آمریکا، معتقدند که داعش ساخته و پرداخته‌ی دستانِ آمریکا و اسرائیل است و ابوبکر بغدادی، رهبر داعش، از پدر و مادری یهودی متولد شده است و نام اصلیِ وی «سیمون إلیوت» بوده است و مدت‌ها زیر نظر موساد یا سازمانِ جاسوسی اسرائیل، آموزش دیده است. آنان به نقل از اسنودِن می‌افزایند که طرح ایجادِ داعش نخستین‌بار توسط دستگاه‌های امنیتی آمریکا و انگلیس و اسرائیل ریخته شد به این هدف که این سازمان بتواند پیکارجویان تندرو سراسرِ جهان را در خاورمیانه جمع کند و از طریق آشوب‌آفرینی و براندازیِ دولت‌های منطقه، زمینه‌ی شکل‌گیریِ «اسرائیلِ بزرگ» را فراهم آورد.[34]

این دیدگاه در واقع با سخنان غافلگیر‌کننده‌ی هیلاری کلینتون، وزیر خارجه‌ی سابق آمریکا، تا حدودی همخوانی دارد. او در کتاب خاطرات خود با عنوان «گزینه‌های دشوار» اذعان می‌کند که داعش توسط آمریکا به هدف تقسیم خاورمیانه و دستیابی به ثروت‌های نفتی و گذرگاه‌های آبیِ کشورهای عربی ساخته شد. وی همچنین تصریح می‌کند که طی سفرهایش به کشورهای مختلف، توافق حاصل شده بود که به محض اعلام تأسیس دولت توسط داعش، این گروه به رسمیت شناخته شود و از اقداماتش حمایت بعمل آید، اما انقلابِ مصر همه چیز را تغییر داد و تمام محاسباتِ آمریکا را وارونه کرد.[35]

در مقابل، شماری دیگر از صاحبنظران جزم دارند که داعش دست‌پرورده‌ی ایران و حافظ منافع ژئوپلیتیک این کشور است. دستگاه‌ اطلاعاتی ایران این سازمان را ساخته است تا مشروعیت بین المللی مخالفانِ دولتِ اسد را لکه‌دار کند و غرب را در حمایت همه‌جانبه از انقلاب در سوریه دچار تردید سازد. طبق این دیدگاه، حضور داعش در صحنه‌ی حوادث سوریه به نفع اسد تمام شد؛ زیرا که تا قبل از حضور این گروه، رژیم اسد در حال فروپاشی بود، اما ورود این گروه به صحنه باعث شد که نیروهای انقلابی به جانِ هم بیفتند و به جای مبارزه با رژیم یکدیگر را هدف قرار دهند و این امر به اسد مجال داد تا با استفاده از واگرایی مخالفان، مواضع خود را تحکیم بیشتری ببخشد و از فروپاشیِ نظام جلوگیری کند.[36]

نگارنده بر این باور است که داعش خاستگاه‌های چندگانه‌ای دارد و تقلیل پیدایش آن به یک عامل و گفتنِ اینکه این پدیده «ساخته‌ی آمریکا»، یا «دست‌پرورده‌ی ایران»، یا «زاده‌ی دامانِ قطر و عربستان» و یا «دست‌نشانده‌ی ترکیه» است بسی ساده‌انگارانه و سطحی‌نگرانه به نظر می‌رسد. واقعیت این است که داعش از دل جنگ، محرومیت، تبعیض، قساوت و خشونتِ جاری و ساری در منطقه سر برآورده است و در این میان، رقابت استراتژیک بازیگران منطقه‌ای و بین المللی و وضعیتِ ژئوپلیتیک خاورمیانه روند گسترش آن را سرعت بخشیده است و تمام کشورهای پیشگفته نیز به نسبت‌های متفاوتی در تسریع این روند سهیم بوده اند و تحت شرایطی به لحاظ تاکتیکی از آن حمایت کرده اند.

ریشه‌های ایدئولوژیک پدیده‌ی داعش
داعش به لحاظ ایدئولوژیک در درون جریان «سلفی‌گریِ جهادی» قابل بررسی و بازشناسی می‌باشد. سلفی‌گریِ جهادی بیشتر در برابر «سلفی‌گریِ تبلیغی» مطرح می‌شود. آنچه این دو نوع سلفی‌گری را از یکدیگر جدا می‌کند، شیو‌ه‌های مختلف فعالیتِ شان می‌باشد. فعالیتِ سلفی‌گریِ تبلیغی در محور تبلیغ و ترویج اندیشه‌ها و آموزه‎های عقیدتیِ سلف می‌چرخد. این جریان از کاربرد خشونت می‌پرهیزد و بیشتر تلاش می‌ورزد تا با بهره‌وری از تکنولوژیِ مدرن و وسائل ارتباط جمعی، نظامِ اندیشگیِ خویش را جهانی سازد. هرچند این نوع سلفی‌گری، جهاد علیه مخالفان را به لحاظ تئوریک بر می‌تابد، ولی در عمل توسل به زور و پرخاش را لازم نمی‌داند و می‌کوشد تا با استفاده‌ از شیوه‌های مسالمت‌آمیز، زمینه‌ی اقناع دگرباوران را فراهم آورد.

اما در مقابل، سلفی‌گریِ جهادی شیوه‌ی فعالیت مسالمت‌جویانه‌ی سلفی‌گریِ تبلیغی را نمی‌پسندد و با برافراشتن پرچمِ جهاد، خشونت و مبارزه‌ی مسلحانه را بهترین و درست‌ترین روش فعالیت علیه مخالفان قلمداد ‌می‌کند. بررسي تبارشناسانه‌ی سلفی‌گریِ جهادی حاکی از این است که جریان مذکور ریشه در اندیشه‌های سیدقطب دارد. سیدقطب با ابداع نظریه‌ی جاهلیتِ مدرن (الجاهلیه‌ی الحدیثة)[37] معتقد بود که جهانِ امروز در چنبره‌ی جاهلیتی همانند جاهلیتِ قبل از اسلام یا خطرناک‌تر از آن گرفتار است. به باور او، هرچه در پیرامون ماست، از نگرش و بینش مردم گرفته تا عادت‌ها و سنت‌های آنان، منابع فرهنگی و هنر و ادبیاتِ و قوانین و مقرراتِ شان، حتی بخش عمده‌ای از آنچه که ما فرهنگ، فلسفه و اندیشه‌ی اسلامی می‌خوانیم، همه و همه زائیده و آفریده‌ی همین جاهلیت است.[38] این جاهلیت بیشتر در بستر «تجاوز و تعرض به حاکمیتِ مطلق خدا در روی زمین» نمودار می‌گردد؛ بدین شرح که حاکمیت، شاخص‌ترین ویژگیِ الوهیت می‌باشد و بنابراین، جز خدا هیچ‌کس حقِ حاکمیت ندارد. اما  جاهلیتِ مدرن این حق را به بشر می‌بخشد و با نقضِ حقِ مطلق خدا، به وی اجازه می‌دهد که قانون‌ بگذارد و نظامِ اجتماعی پدید آورد.[39] از اینرو مسلمان وظیفه دارد تا برای تثبیتِ حاکمیتِ خدا و تحکیم الوهیت یزدان در سراسر جهان، دست به سلاح ببرد و با جهاد فراگیر و مبارزه‌ی پیگیر، بنیاد حاکمیتِ بشر را بر اندازد.[40]

 جریان سلفی‌گریِ جهادی بعد از سیدقطب به مقتضای واقعیت‌های موجود در صحنه، دستخوش تحولات و دگردیسی‌های فکریِ گسترده‌ای گردید و طیف وسیعی از اندیشه‌ها و نظریه‌های نسبتاً معتدل و افراطی را در دل خود جای داد؛ به گونه‌ای که امروزه با نگاهی به این جریان در می‌یابیم که پیروان و هواداران آن به هیچ‌وجه گروهی یک‌دست و متجانس نبوده و در دو سوی مرز تکفیرگرایی و تکفیرپرهیزی، رویاروی یکدیگر قرار دارند.[41] در این میان داعش به جبهه‌ی تکفیرگرایی تعلق دارد و در این امر به طور جنون‌آسایی افراط می‌ورزد. افراط دیوانه‌وار داعش در تکفیرِ مخالفان باعث شده است که سه تن از مشهورترین نظریه‌پردازان جریانِ  سلفی‌گریِ جهادی[42] نسبت به آن واکنش نشان دهند و از این رهگذر، داعش را مصداق خوارجِ نوین بشمار آورند.[43]

تکفیرگرایی داعش به هیچ‌کس رحم نمی‌کند و تمام مسلمانان را به بهانه‌های مختلف از دایره‌ی مسلمانی بیرون می‌راند. یکی از تئوریسن‌های ایدئولوژی تکفیریِ داعش در شماره‌ی ششمِ «دابق» تصریح می‌کند که بسیاری از کسانی که امروزه شهادتین را به زبان می‌آورند، در زیر لوای انواع شرک (به شمول شرک در حاکمیت و شرک در تشریع و قانونگذاری) قرار دارند. او با تشبیهِ «دولتِ اسلامی» به کشتیِ نوح، خاطرنشان می‌سازد که مردمانِ امروز مؤظف و مکلف اند که به داعش بپیوندند و به کشتی نجاتِ «دولت اسلامی» سوار ‌شوند، و الا در طوفان هولناکِ کفر و نفاق و جاهلیت و انحراف به هلاکت می‌رسند.[44]

هرمنوتیکِ تکفیر داعش، جهان کنونی را  به دو اردوگاه «اسلام و ایمان» و اردوگاه «کفر و نفاق» تقسیم می‌کند و در این تقسیم‌بندی، اردوگاه اسلام به مناطق جغرافیایی تحت سیطره‌ی داعش اطلاق می‌شود و تمام سرزمین‌های بیرون از این جغرافیا، جزو اردوگاه کفر قلمداد می‌گردد. بر پایه‌ی قطبی‌سازیِ ایدئولوژیک جهان، داعش تمام کشورهای اسلامی را به اردوگاه کفر منتسب می‌کند و از همه‌ی مسلمانان می‌خواهد تا همراه با پدر و مادر و خواهر و برادر و زن و فرزندِ خویش به قلمرو «دولت اسلامی» هجرت کنند و در آزادسازیِ مکه و مدینه سهم بگیرند.[45] نکته‌ی درخور توجه این است که داعش مکه و مدینه را نیز بخشی از اردوگاهِ کفر به شمار می‌آورد و برای آزادسازی حرمین از سیطره‌ی به اصطلاح «حاکمانِ طاغوتی و مرتد»[46] نقشه می‌کشد.

آنچه کشورهای اسلامی را از نظر داعش در سلک سرزمین‌های کفری قرار می‌دهد «حاکمیت‌های طاغوتی» شان است. داعش در این زمینه به آموزه‌های سیدقطب تمسک می‌جوید و رژیم‌های حاکم بر کشورهای اسلامی را یکسره مرتد و طاغوتی محسوب می‌کند. در همین سیاق، این سازمان جوامع اسلامی را در کلیتِ شان جوامع جاهلی می‌خواند و تکفیر ‌دسته‌جمعیِ مسلمانان را به بهانه‌های مختلف جائز می‌داند. بهانه‌های تکفیر در نظام فکری داعش طیف وسیعی از نشانه‌ها را شامل می‌شود. به عنوان نمونه وجود هریک از ویژگی‌ها و نشانه‌هایی چون شیعه‌بودن،[47] گرایش به جنبش‌هایی همچون اخوان‌المسلمین، کارکردن در ارتش و پولیس و اشتغال در سایر ادارات دولتی کافی است تا داعش فردی را به خاطر آن کافر قلمداد کند. فهرست نشانه های کفر به موارد فوق خلاصه نمی‌شود و عواملی چون شرکت در انتخابات، پذیرفتن و تطبیق قوانین وضعی، درس‌خواندن در دانشکده‌‌های حقوق، تحصیل در رشته‌ی شریعت و قانون، ایفای وظیفه به عنوان معلم و . . . نیز از منظر داعش موجب خروجِ شخص از دایره‌ی مسلمانی می‌گردد. [48]

پیامدهای هرمنوتیکِ تکفیر داعش بسی سهمناک و خطرناک است. هرکس از منظر این سازمان کافر قلمداد شود، خونش مباح و مالش حلال می‌باشد. داعش در کشتنِ کافران خشن‌ترین شیوه، یعنی سربریدن و زنده زنده سوزاندن، را انتخاب می‌کند. ابوعلی مهاجر، مفتی و مرجع فقهی داعش، می‌گوید که ریختنِ خون مخالفان هرچه خشن‌تر باشد، به همان پیمانه نزد خدا و رسول محبوب‌تر است.[49] مهاجر با این سخن نه تنها خون‌ريرزي و خشونت‌ورزي را تجويز ميكند، بلكه آن را عينِ ديانت می‌داند و داعيه‌ی قدسيتش را بلند مي‌كند. در نظرگاه داعش، تعامل مسالمت‌جويانه با مخالفان جواز ندارد؛[50] زيرا كه اسلام دين شمشير است و شمشير نماد خونريزي است.[51] بنابراین هیچ‌ مسلمانی به ایمان راستین دست نمی‌یازد، مگر اینکه تا می‌تواند از رابطه‌ی صلح‌آمیز با کافران بپرهیزد و به قدر استطاعت خونِ آنان را بریزد.

سخنِ پایانی
داعش رادیکال‌ترین گروه اسلام‌گرایی است که اخیرا از دل جریان سلفی‌گریِ جهادی سر برآورده است. بررسی‌های تبارشناسانه نشان می‌دهد که داعش در افغانستان زاده شد، در ایران قد کشید، در عراق بالید، در فضای آکنده از محرومیت، تبعیض، قساوت، خشونت و رقابتِ خاورمیانه به قدرتی کم‌نظیر دست یازید و با تصرف مناطق گسترده‌ای از خاک عراق و سوریه، داعیه‌دار تشکیل خلافت اسلامی گردید. یکی از عوامل عمده‌ای که زمینه‌ساز گسترش سرسام‌آور پدیده‌ی داعش شده است کشمکش‌های ژئوپلیتیکیِ بازیگران بین‌المللی و منطقه‌ای بوده است. در این میان قرائت تندروانه‌ی جریان سلفی‌گریِ جهادی از دین نیز برای مشروع‌نُمایی مدعیاتِ ایدئولوژیک و مطالبات سیاسیِ این گروه بستری تئوریک فراهم آورده است و خشونت‌ورزی‌های هولناکِ آنان را رنگِ اباحت بخشیده و چه بسا که ردای قُدسیت نیز پوشیده است.

پدیده‌ی داعش با وصفی که از آن رفت، خطری است جدی که امنیت کشور ما را تهدید‌ می‌کند. افغانستان به دلیل موقعیت استراتژیک و وضعیت ژئوپلیتیک خود برای داعش جاذبه‌های فراوانی دارد. دولت‌مردان و سیاست‌گذارانِ کشور نبايد از كنار مسأله‌ی زاده‌شدن داعش درافغانستان به سادگي بگذرند. یقیناً داعش نسبت به سرنوشت زادگاهِ خود بي‌تفاوت نمي‌نشيد و براي تصرف آن تلاش و سرمايه‌گذاری مي‌كند. تشكيل ولايتِ خراسان حاكي از اين است كه رهبران داعش براي گسترانيدن چتر حاكميت خود بر سرزمين ما برنامه‌هاي گسترده‌اي دارند. نبايد با واگویه‌كردن  اینکه «داعش در سرزمين ما جايي ندارد» خود را گول بزنيم؛ زيرا كه اگر دير بجنبيم و تعلل كنيم، بعيد نيست که ناگاه به خودآییم و به جمالِ نقاب‌پوشانِ داعشی چشم بگشاییم و ببینیم که دیری است پرچم سیاه داعش بر فراز ارگ به اهتزار درآمده است.

عبدالکبیر صالحی

AbdulKabir Salehi عبدالکبیر صالحی

فایل پی‌دی‌اف مقاله در مجله


مراجع و حواشی

[1] Dabiq, Issue No.1 (Ramadan 1435), page 40, at: https://ia902500.us.archive.org/24/items/dbq01_desktop_en/dbq01_desktop_en.pdf

[2] جزئیات مربوط به این موضوع را در مقالة «تجربتی مع أبی مصعب الزرقاوي» از سیف العدل بخوانید:

 http://www.tawhed.ws/r?i=ttofom6f

[3] Jean Charles Brisard and Damien Martinez, “Zarqawi: The New Face of Al-Qlqaeda” (New York, Other Press, 2005) pp 72.

[4] Marry Anne Weaver, “The Short, Violent Life of Abu Musab al-Zarqawi,” Atlantic, July/August 2006, http://www.theatlantic.com/magazine/archive/2006/07/the-short-violent-life-of-abu-musab-al-zarqawi/304983/?single_page=true

[5]  بنگرید به گزارش المونیتور در این زمینه: http://www.al-monitor.com/pulse/originals/2014/07/isis-baghdadi-taliban-links-afghanistan-zarqawi.html

[6] Marry Anne Weaver, “The Short, Violent Life of Abu Musab al-Zarqawi,”

[7] ibid

[8]  در این زمینه بنگرید به مقالة سیف العدل.

[9] همان

[10] Marry Anne Weaver, “The Short, Violent Life of Abu Musab al-Zarqawi,” Atlantic, July/August 2006, http://www.theatlantic.com/magazine/archive/2006/07/the-short-violent-life-of-abu-musab-al-zarqawi/304983/?single_page=true

[11] مراجعه کنید به مقالة سیف العدل.

[12] Urs Gehriger, “Abu Musab al-Zarqawi: From Green Man to Guru”, (09/11/2005)

http://www.signandsight.com/features/449.html

[13] بنگریه به مقالة سیف العدل.

[14] Muhammad al-‘Ubaydi and others, “The Groups That Calls Itself A State: Understanding the Evolution and Challenges of the Islamic State,” Combating Terrorism Centre , December, 2014, p.11, www.ctc.usma.edu.

[15] Marry Anne Weaver, “The Short, Violent Life of Abu Musab al-Zarqawi,” Atlantic, July/August 2006, http://www.theatlantic.com/magazine/archive/2006/07/the-short-violent-life-of-abu-musab-al-zarqawi/304983/?single_page=true

[16]  بنگرید به: البناء الهيكلي لتنظيم “الدولة الإسلامية، الأحد 23 نوفمبر 2014، http://studies.aljazeera.net/files/isil/2014/11/2014112363816513973.htm#a3

[17] Dabiq, Issue No. 1 (Ramadan 1435), Page 35.

[18]  در این زمینه بنگرید به دو مقاله ذیل:

–          حسن ابوهنیة، «البناء الهيكلي لتنظيم الدولة الإسلامي»، الأحد 23 نوفمبر 2014، http://studies.aljazeera.net/files/isil/2014/11/2014112363816513973.htm#a3

–          معتزالخطیب، «تنظيم الدولة الإسلامية: البنية الفكرية وتعقيدات الواقع»، الأحد 23 نوفمبر 2014، http://studies.aljazeera.net/files/isil/2014/11/2014112355523312655.htm

[19] Marry Anne Weaver, “The Short, Violent Life of Abu Musab al-Zarqawi,” Atlantic, July/August 2006, http://www.theatlantic.com/magazine/archive/2006/07/the-short-violent-life-of-abu-musab-al-zarqawi/304983/?single_page=true

[20]  بنگرید بهابوعلی المهاجر، «مسائل فی فقه الجهاد» ص 271.

[21] Marry Anne Weaver, “The Short, Violent Life of Abu Musab al-Zarqawi” Atlantic, July/August 2006, http://www.theatlantic.com/magazine/archive/2006/07/the-short-violent-life-of-abu-musab-al-zarqawi/304983/?single_page=true

[22]Jean Charles Brisard and Damien Martinez, “Zarqawi: The New Face of Al-Qlqaeda” (New York, Other Press, 2005) pp. 77.

[23] Muhammad al-‘Ubaydi and others, “The Groups That Calls Itself A State: Understanding the Evolution and Challenges of the Islamic State,” Combating Terrorism Centre, December, 2014, p.12, www.ctc.usma.edu.

[24] Aaron Y.Zelin, “The War Between ISIS and al-Qaeda for Supremacy of the Global Jihadist Movement” (Washington Institue for Near East Policy, June 2014) http://www.washingtoninstitute.org/uploads/Documents/pubs/ResearchNote_20_Zelin.pdf

[25] Muhammad al-‘Ubaydi and others, “The Groups That Calls Itself A State: Understanding the Evolution and Challenges of the Islamic State,” Combating Terrorism Centre, December, 2014, p.14, www.ctc.usma.edu.

[26] بنگرید به: کتابِ «إعلام الأنام بمیلاد دولة الاسلام»، http://www.tawhed.ws/r1?i=6770&x=436zeuhb

[27] Muhammad al-‘Ubaydi and others, “The Groups That Calls Itself A State: Understanding the Evolution and Challenges of the Islamic State,” Combating Terrorism Centre, December, 2014, p.14, www.ctc.usma.edu.

[28] Clarion Project Special Report on the “Islamic State”, page 8, (November 2014) http://www.clarionproject.org/sites/default/files/islamic-state-isis-isil-factsheet-1.pdf

[29] Aaron Y.Zelin, “The War Between ISIS and al-Qaeda for Supremacy of the Global Jihadist Movement” (Washington Institue for Near East Policy, June 2014) http://www.washingtoninstitute.org/uploads/Documents/pubs/ResearchNote_20_Zelin.pdf

[30] Dabiq, Issue 1, Page 40.

[31] “What is Islamic State” http://www.bbc.com/news/world-middle-east-29052144

[32] Dabiq, Issue 1, Page 40.

[33]  Dabiq, Issue 2, page 3.

[34] بنگرید به: التجانی بوالعوالی، «أدلجة الدین و عولمة الخوف: الظاهرة الداعشیة أنموذجاً»، مؤسسة مؤمنون بلاحدود http://www.mominoun.com/pdf1/2014-12/549860986f50b56684817.pdf

“French Report ISIL Leader Mossad Agent” in: http://www.veteranstoday.com/2014/08/04/french-report-isil-leader-mossad/

[35] التجانی بوالعوالی، «أدلجة الدین و عولمة الخوف: الظاهرة الداعشیة أنموذجاً»، مؤسسة مؤمنون بلاحدود

[36] در این زمینه بنگرید به:

–          خالد المطرفی، «حقیقة داعش»، العربیة نت، الخمیس 13 شعبان 1435 هـ.ق/12 یونیو2014.

–          عبدالعزیز الفوزان، «ایران و سوریا صنعتا داعش لإجهاض الثورة»، العربیة نت، 3 ربیع الأول 1435هـ.ق/5 ینایر 2014.

[37] در این زمینه بنگرید به: سید قطب، فی ظلال القرآن، ج 1، صفحات 556 و 574، ج2، صفحات 628، 644، 663 و 853.

[38] بنگرید به: سید قطب، معالم فی الطریق، ص 17.

[39] همان، ص 8.

[40] همان، 59.

[41] در این خصوص بنگرید به: مجلة الذوات، العدد 1(2014)، ص 41

[42] این سه شخصیت عبارتند از: ابومحمد مقدسی، ابوقتاده فلسطینی و ابوبصیر طرسوسی.

[43] بنگرید به: مجلة الذوات، العدد 1(2014)، ص 42.

[44] Dabiq, Issue 2, p. 10.

[45] در این باره بنگرید به:

Dabiq, Issue 1, )p.10-11), and Issue 2 (p. 3).

[46] داعش در مواردی بسیار حاکمان سعودی را مرتد می‌خواند؛ از جمله در شمارة ششم دابق، صفحه 40.

[47] در بارة تفکیر شیعه از نظر داعش بنگرید به:

Dabiq Issue 1 (p.37), Issue 6 (p.19), Issue 5 (p.28) and Issue 7 (p.34)

[48] در این باره به منابع ذیل مراجعه کنید:

–          عذراَ أمير القاعدة http://www.dawaalhaq.com/?p=12828

–          نصيحة الإخوان في بيان كفر من درس في كليات قوانين الكفر و الطغيان   http://www.twhed.com/vb/t5702/

–          الحكم بالقوانين كفر http://www.twhed.com/vb/t3485/

–          استتابة تنظيم الدولة المعلمين في دير الزور www.aljazeera.net

[49] ابوعلی مهاجر، «مسائل من فقه الجهاد»، ص 271.

[50] http://www.youtube.com/watch?v=JKuEAPD4y9A

[51]  Islam is the Religion of the Sword, Not Pacifism (Dabiq, Issue 7, p.20)

نظرات

نظر (به وسیله‌ی فیس بوک)

دکتر کریم سروش، جهاد و خشونت

اندیشه‌ی دینی در افغانستان

خدا، ذهن، ادبیات

طالبان کیستند؟

> View all