1313508278

روایت محمد ارکون از سرگذشت خویش

741 بار مشاهده شده

مهدی خلجی

مترجم آثار محمد ارکون به فارسی

 “ساخت بشری اسلام” نامی کتابی است که رشید بن‌زین و ژان-لوئی شِلِگل بر مصاحبه‌های خود با محمد ارکون (۱۹۲۸-۲۰۱۰) گذاشته‌اند. ارکون از اسلام‌شناسان طراز اول سده‌ بیستم بود. او روش‌شناسی تازه برای خواندن قرآن و نوشتن تاریخ اسلام آفرید که اکنون بسیاری از پژوهش‌گران از آن مایه و الهام می‌گیرند.

در کتاب “ساخت بشری اسلام” محمد ارکون شرحی می‌دهد از سرگذشت خود و رویدادهایی که بر شکل نگرش و اندیشیدنش به اسلام و متون بنیادگذار آن اثر نهاده‌اند. ادگار مورن، فیلسوف و جامعه‌شناس پرآوازه‌ فرانسوی، بر کتاب تقریظی کوتاه نوشته است.

پرسش‌گران با پرسش از کودکی‌اش آغاز می‌کنند. ارکون با نگاهِ یک مردم‌شناس به زندگیِ خود و خانواده‌اش در زادگاه‌اش می‌نگرد: روستایی در کبیلی، منطقه‌ای در شمال الجزائر. زبانِ مادری‌اش بربر است. زبان دبستان و دبیرستان فرانسه است. عربی را در دبیرستان و بیشتر در دانشگاه می‌آموزد. عربی زبان سوم اوست؛ اما او در نوجوانی قرآن را سراسر از بر کرده است.

در دوران پیش از استقلال، مسیحیان و یهودیان نیز در الجزائر زندگی می‌کردند. در منطقه‌‌ای که ارکون می‌زیست مسیحیان کاتولیک بسیاری بودند. او در کودکی با آموزه‌های مسیحیت کاتولیک آشنا شد و توانست تمایزهای دو دین بزرگ اسلام و مسیحیت را در محیط تربیتی خود تجربه کند. او در روایتِ این تجربه بر آن دوره حسرت بسیار می‌خورد؛ زیرا خود را محصول فضای چندفرهنگی و تعدد مذهبی الجزائر می‌داند. این چندگانگی فرهنگی و مذهبی در جریان دو جنگ داخلی در الجزائر از میان رفت.

طی صفحاتی که ارکون از زندگی خود در الجزائر سخن می‌گوید از تجربه‌ یگانه‌ خود با استعمار نیز پرده برمی‌دارد. حسِ یک بربر به ناسیونالیسم الجزائری با حس یک عرب متفاوت بود. از آن‌جا که خانواده‌ ارکون در روستایی زندگی می‌کردند که مردم‌اش زبان عربی نمی‌دانستند چندان در معرض نظامِ استعماری و قوانین آن نبودند. استعمار بیشتر قوانین و سیستم خود را بر شهرها تحمیل می‌کرد. جنبش استقلال نیز از شهرها آغاز شد و بعدها دامنه‌ی آن به روستاها کشید.

پاریسِ دهه‌ شصت

“ارکون از جنبش استقلال زمانی خوب آگاه می‌شود که در پاریس است و الجزائری‌ها در بلوار سن میشل مدام علیه استعمار فرانسه تظاهرات می‌کنند. بسیاری از دوستان ارکون که با او به پاریس برای تحصیل آمده بودند به الجزائر برمی‌گردند. برخی نیز در جریان جنگ کشته می‌شوند. او تصمیم می‌گیرد به الجزائر برنگردد و در پاریس بماند. ولی الجزائر به شکل یک درد، نگرانی و امید در دل او می‌ماند.”

ارکون از جنبش استقلال زمانی خوب آگاه می‌شود که در پاریس است و الجزائری‌ها در بلوار سن میشل مدام علیه استعمار فرانسه تظاهرات می‌کنند. بسیاری از دوستان ارکون که با او به پاریس برای تحصیل آمده بودند به الجزائر برمی‌گردند. برخی نیز در جریان جنگ کشته می‌شوند. ارکون می‌اندیشد “تصادفِ تولد نباید به صورت یک ضرورت درآید.” یا به گفته‌ سعدی “نتوان مرد به خواری که من این‌جا زادم.” بنابراین تصمیم می‌گیرد به الجزائر برنگردد و در پاریس بماند. ولی الجزائر به شکل یک درد، نگرانی و امید در دل او می‌ماند.

ارکون در اوائل دهه‌ شصت میلادی به پاریس آمد؛ دهه‌ای که هم برای الجزائر مهم بود هم برای فرانسه. در این دهه، پرسش‌های بنیادینی سراسر فضای فکری روشن‌فکران و فیلسوفان فرانسوی را تسخیر کرده بود؛ نزاع‌های معرفت‌شناسانه و نیز بحث‌های ریشه‌ای درباره‌ اعتبار علوم انسانی و اجتماعی. عصر غول‌های بزرگ خاورشناسی و نیز علوم انسانی و اجتماعی بود؛ از رژی بلاشر و کلود کائن گرفته تا میشل فوکو، لوی استراس و پیر بوردیو. او که دانشجویی جوان بود وقت خود را وقف رفتن به حلقه‌های بحث و درس آنان کرد.

رشته‌ ارکون زبان و ادبیات عرب بود، ولی او تصمیم گرفت راهی نامعمول پیش گیرد. در درس‌های مختلف مردم‌شناسی، فلسفه و جامعه‌شناسی در مدرسه عملی مطالعات عالی حاضر می‌شد. ارکونِ جوان، فرهنگ و فکر عربی-اسلامی را از دریچه‌هایی نگریست که پیش از آن دیده نشده بودند. در گستره‌ مردم‌شناسی، فردینان برودل، پیر بوردیو و لو روا لدوری بیش از دیگران بر او اثر گذاشتند. سرانجام در دانشگاه سوربن استاد کرسی تاریخ اندیشه‌ اسلامی ‌شد و بیش از بیست سال در آن‌جا تدریس ‌کرد.

ارکون می‌گوید در دانشگاهِ سوربن مشقت‌های فراوانی را متحمل شد تا کرسی‌ای با عنوان “تاریخِ اندیشه‌ی اسلامی” بنیاد گذارد. تأکید او بیشتر بر “تاریخ” بود تا بر “اندیشه‌ اسلامی”. کلمه‌ کلیدی تاریخ به نظر او در پژوهش‌های خاورشناسان و اسلام‌شناسان کلاسیک نادرست یا دستِ کم نابسنده فهمیده شده بود. او تصمیم گرفت با بهره‌گیری از تحولاتِ تازه در زمینه‌ تاریخ‌نگاری شکل نگرش و نگارش تاریخی را در موضوعات اسلامی دگرگون کند.

نقدِ خاورشناسی و ناقدِ آن ادوارد سعید

“به نظر ارکون، سعید میراثی را که نقد می‌کرد چندان نمی‌شناخت و از همین رو انصاف را درباره‌ آن رعایت نکرده بود. ارکون نیک می‌دانست که بدون پژوهش‌های خاورشناسان، به ویژه اسلام‌شناسان، مسلمانان امکان شناخت علمی اسلام و تاریخ و فرهنگِ خود را نمی‌یافتند. دستاوردهای خاورشناسان در مطالعه‌ فیلولوژیک متون دینی و تاریخی، نقد تاریخی و تاریخِ انتقادی دین‌ها سرمایه‌ ارجمندی بود که سعید با انگیزه‌ای سیاسی آن را نادیده گرفته بود.”

در دهه‌ هفتاد کتاب جنجال‌برانگیز “خاورشناسی” اثر ادوارد سعید استاد ادبیات تطبیقی دانشگاه کلمبیا منتشر شد و مطالعات غربیان در زمینه‌ فرهنگ اسلامی-عربی را نقادی کرد. این نقادی نخست برای ارکون نیز جذاب به نظر آمد اما تأمل در آن کتاب مخالفت‌های بنیادین‌اش را با سعید بیشتر کرد. ارکون و سعید با یکدیگر دوستی طولانی و نزدیکی داشتند. این دوستی باعث شد ارکون هیچ وقت در نوشته‌هایش آرای سعید را نقد نکند.

برخلاف سعید که آموزش‌اش در ادبیات انگلیسی و موسیقی بود، ارکون نزد خاورشناسان بزرگ عصر خود درس خوانده بود و به اسلام‌شناسیِ خاورشناسان چیرگیِ کامل داشت. ادوارد سعید مسیحی فلسطینی‌تبار بود ولی از اسلام چیز چندانی نمی‌دانست و با خاورشناسی کلاسیک کمابیش بیگانه بود. او نظریه‌ خود را بیشتر با بهره‌گیری از متون ادبی و سفرنامه‌های غربیان به شرق پرورده بود تا آرای خاورشناسان و اسلام‌شناسان بزرگ.

به نظر ارکون، سعید میراثی را که نقد می‌کرد چندان نمی‌شناخت و از همین رو انصاف را درباره‌ آن رعایت نکرده بود. ارکون نیک می‌دانست که بدون پژوهش‌های خاورشناسان، به ویژه اسلام‌شناسان، مسلمانان امکان شناخت علمی اسلام و تاریخ و فرهنگِ خود را نمی‌یافتند. دستاوردهای خاورشناسان در مطالعه‌ فیلولوژیک متون دینی و تاریخی، نقد تاریخی و تاریخِ انتقادی دین‌ها سرمایه‌ ارجمندی بود که سعید با انگیزه‌ای سیاسی آن را نادیده گرفته بود.

نقد ارکون از خاورشناسی از گونه‌ای دیگر بود. ارکون خواهان تداوم روش‌شناختی خاورشناسی بود. یعنی همان‌گونه که خاورشناسان با روش‌های مدرن زبانی و متن‌شناختی به سراغ سنت اسلامی رفته‌اند باید از روش‌های دیگر در علوم اجتماعی و انسانی به ویژه تاریخ‌نگاری مدرنِ اندیشه و انسان‌شناسی تاریخی برای پژوهش این سنت بهره بگیرند.

به عبارت دیگر، با همان چشم به تاریخ، فرهنگ و میراث مسلمانان بنگرند که به گذشته‌ فرهنگی و تاریخی خود می‌نگرند و آن را می‌پژوهند. مثلاً ارکون می‌گفت به غربیان می‌گفت چرا وقتی می‌خواهید جامعه‌ای مدرن و مسیحی را مطالعه کنید از روش‌های جامعه‌شناختی بهره می‌گیرید ولی وقت به سراغ کشورهای اسلامی و غیرمدرن می‌روید یا از الگوهای قوم‌شناختی وام می‌گیرید یا کار را به پژوهش‌های فیلولوژیک محدود می‌کنید. او پیر بوردیو را می‌ستود که توانسته بود مرز میان قوم‌شناسی و جامعه‌شناسی را در هم بریزد.

بلند و پست و گسست و پیوست سنت

“در نوع تاریخ‌نگاری ارکون همواره تأکید بر امکان گشودگی دانش‌های اسلامی مانند فقه و تفسیر پیش از نظام‌مند شدن (سیستماتیزاسیون) است. ارکون تلاش می‌کند درهایی را بگشاید که حدود هزار سال پیش بسته شده‌اند. هدف رها کردن متن از اقتدارهایی است که صاحبان مکتب‌های فقهی پیداکرده‌اند و امروز فقیهان و “مراجع تقلید” آن اقتدار را به میراث برده‌اند.”

ارکون نخست تصمیم داشت که رساله‌ دکترای خود را درباره‌ رفتار دینی در کبیلی، زادگاه‌اش، بنویسد، اما وقایع خون‌بار در الجزایر مانع از سفر و پژوهش میدانی شد. رژی بلاشر از او خواست موضوع دیگری را انتخاب کند. او ابن مسکویه، فیلسوف و تاریخ‌نگار ایرانی را برگزید. او به ارزش‌های فراموش‌شده‌ انسان‌گرایانه‌ دوره‌ی تمدن اسلامی از راه پژوهش درباره‌ مسکویه اشاره کرد. هم‌چنین، رساله‌ تهذیب الاخلاق و طهارة الاعراق مسکویه را به زبان فرانسه ترجمه کرد؛ کتابی که الهام‌گرفته از اخلاق نکوماخوس و در عین حال دارای رنگ و مایه‌ای اسلامی است. با کار بر روی مسکویه هم‌چنین دریافت که علم اخلاق به مثابه‌ دانشی خودبنیاد در فرهنگ و تاریخ اسلامی راهی بود که پس از مسکویه راهروی نیافت.

ارکون پس از پایان رساله، که به صورت کتاب منتشر شد، و نیز ترجمه‌ کتاب مسکویه به پژوهش قرآن روی آورد. او که تصمیم گرفته بود به سنتِ اسلامی از درون پارادایم تازه‌ علوم اجتماعی و تاریخی بنگرد قرآن را نخستین قلمرو برای کاربرد روش‌شناسی تازه‌ خود برگزید. برای او مهم بود که بداند پیش از شکل‌گیری مکتب‌های فقهی مسلمانان چگونه این متن را درمی‌یافتند و چه رابطه‌ای میان عقل عرفی و متن در دوران پیش از تکوین و تثبیت عقائد کلامی وجود داشته است.

در آن دوران مسلمانانی در کوفه، بصره، مدینه و قاهره هر یک به شکلی متن قرآن را می‌فهمیدند و تا اندازه‌ای آزادی “رأی” داشتند. این آزادی “رأی” پس از استقرار مکتب‌های کلامی و فقهی از میان رفت و الگوهای واحدی بر تفسیر تحمیل شد که معیار مسلمانی قرار گرفت؛ یعنی اگر کسی بر پایه‌ این مبانی تثبیت‌شده متن را تفسیر نمی‌کرد سخنش بدعت به شمار می‌رفت. پیش از جا افتادن این الگوهای با سخت‌گیری تعریف‌شده، نه متن قرآن صورت نهایی یافته بود نه کتاب‌های روایی و حدیثی تدوین شده بود. معتزلیان ‌کوشیدند پس از این دوره پاره‌ای عقائد “حقه” را به پرسش بگیرند ولی به ضربِ سرکوب خلیفه‌ عباسی برای همیشه در محاق تاریخ فرو رفتند.

در نوع تاریخ‌نگاری ارکون همواره تأکید بر امکان گشودگی دانش‌های اسلامی مانند فقه و تفسیر پیش از نظام‌مند شدن (سیستماتیزاسیون) است. ارکون تلاش می‌کند درهایی را بگشاید که حدود هزار سال پیش بسته شده‌اند. هدف رها کردن متن از اقتدارهایی است که صاحبان مکتب‌های فقهی پیداکرده‌اند و امروز فقیهان و “مراجع تقلید” آن اقتدار را به میراث برده‌اند. ارکون شرح می‌دهد چگونه گلوله‌ برفی اقتدار از قله‌ تاریخ صدر اسلام به موقعیت اکنون ما سرازیر شده و همین‌طور که سده به سده از منبع اصلی خود دور شده، بهمن‌وار سوژه‌ آزاد انسانی را سرکوب کرده؛ تا اندازه‌ای که اقتدار پیامبر، یا اقتدار متن قرآن امروزه به اقتدار مفتی حی و حاضر بدل شده یا در او تجسم یافته است. به تدریج که از زمان وحی دور می‌شویم میزان استناد به قرآن نیز اندک‌تر می‌شود. زمانی که مالک و ابن حنبل و ابن حنیفه و شافعی مکتب‌های فقهی اهل سنت را بنیاد می‌گذارند استناد به کتاب‌ها و اقوال آن را ضروری قلمداد می‌شد. اما همین‌طور که از زمان آنان دور می‌شویم جای استناد به کتاب‌های آنان را استناد به اقوال و آثار فقهیان بعدی می‌گیرند.

چگونه قرآن را باید خواند؟

شاید بتوان روش ارکون برای خواندن قرآن را با یاری از تقسیم‌بندی مهمی توضیح داد که فردینان دو سوسور، بنیادگذار زبان‌شناسی نوین، انجام داده است. در آغاز کتاب “دوره‌ زبان‌شناسی عمومی”، حاصل یادداشت‌های سه تن از شاگردان سوسور، آمده دانشی که پیرامون داده‌های زبانی شکل گرفته از سه مرحله گذر کرده است: مرحله‌ دستور زبان (گرامر) که استوار بر دانش منطق بود و یونانیان آغازگر آن بودند و سپس فرانسوی‌ها آن را ادامه دادند. مرحله‌ی فیلولوژی (زبان‌شناسی تاریخی یا فقه اللغه) که خاستگاه آن مکتب فیلولوژی اسکندریه بود اما به طور مشخص فردریش آگوست ولف در سال ۱۷۷۷ آن را بنیاد نهاد و هم‌چنان رشته‌ای زنده است. دل‌مشغولی اصلی فیلولوژی از جمله تاریخ ادبی، آداب و رسوم، نهادها و تصحیح انتقادی متن‌هاست. فیلولوژی با مقایسه‌ متن‌ها در دوره‌های تاریخی متفاوت می‌کوشد به ویژگی‌های سبک‌شناختی متن‌ها پی ببرد و در نتیجه صحت و اعتبار تاریخی آن‌ها را بسنجد. مرحله‌ سوم زمانی آغاز شد که پژوهش‌گران دریافتند نه تنها متن‌ها را می‌توان باهم مقایسه کرد که می‌توان زبان‌ها یا دستور زبان‌ها را نیز با یکدیگر سنجید. کشف این نکته در اوائل سده‌ نوزدهم دانش زبان‌شناسی را پدیدآورد و به زایش زبان‌شناسی نوین در اوائل سده‌ بیستم انجامید. پژوهش زبان نه از منظر دستور زبان یا فیلولوژی، بلکه از چشم‌انداز ساختاری. باور به این‌که واقعیت کانونی زبان، نشانه است و رابطه میان دال و مدلول اختیاری و اتفاقی است. باوری که انقلابی شگرف در نوع فهم انسان مدرن از زبان پدیدآورده است.

ارکون در روش‌شناسی خود هم از شیوه‌ مفسران سنتی فاصله می‌گیرد هم از رویکرد خاورشناسان سنتی. مفسران سنتی از مرحله‌ نخست فراتر نمی‌روند و خاورشناسان سنتی از مرحله دوم. مفسران اسلامی قرآن را بر مبنای صرف و نحو تحلیل می‌کنند و خاورشناسان کلاسیک بر پایه‌ روش فیلولوژیک. هر دو رویکرد از نظر ارکون ضروری اما نابسنده‌ است. زبانِ قرآن باید با روش زبان‌شناسی نوین، نشانه‌شناسی، معناشناسی نیز بررسی شود.

اگر کسی با زبان‌شناسی نوین و نیز آرای ساختارگرایان به ویژه الژیردا ژولین گریماس (Algirdas Julien Greimas) و تزوتان تودورف (Tzvetan Todorov) آشنا نباشد از مباحث قرآن‌شناختی ارکون چندان چیزی سر درنمی‌آورد. در کتاب سه جلدی منتشرنشده‌ “مبانی قرآن‌شناسی ارکون” هم مهم‌ترین متون قرآن‌شناسی او را به فارسی ترجمه کرده‌ام هم با نگارش درآمدی مفصل بنیادهای روش‌شناختی ارکون در خواندن قرآن شرح داده‌ام.

تکوین مسلمان شهروند

“محمد ارکون نخست می‌گوید علما نگاهبانان “ایمان” نیستند، بلکه نگاهبانان “عقیده‌”‌اند. تمایز “ایمان” از “عقیده” برای او بسیار مهم است. عقیده یعنی مجوعه‌ای از باورها و گزاره‌ها و آداب و رسوم و مناسک که طی دوران کودکی با تربیت و فرهنگ در ذهن انسان رسوخ می‌کند، شکلی سفت و سخت دارد و تغییرناپذیر می‌نماید. اما ایمان یعنی پیوندی قلبی با امری بیرون از خود.”

در کتاب “ساخت بشری اسلام” پرسش‌گران اشاره می‌کنند به کتاب مئیر حاتینا (Meir Hatina)، پژوهش‌گر آمریکایی، با عنوان “نگاهبانان ایمان در روزگار مدرن؛ علما در خاورمیانه” (Guardians of Faith in Modern Times; Oulema in the Middle East). از ارکون می‌پرسند “علم اسلامی” از نظر او چه معنا دارد. محمد ارکون نخست می‌گوید علما نگاهبانان “ایمان” نیستند، بلکه نگاهبانان “عقیده‌”‌اند. تمایز “ایمان” از “عقیده” برای او بسیار مهم است. عقیده یعنی مجوعه‌ای از باورها و گزاره‌ها و آداب و رسوم و مناسک که طی دوران کودکی با تربیت و فرهنگ در ذهن انسان رسوخ می‌کند، شکلی سفت و سخت دارد و تغییرناپذیر می‌نماید. اما ایمان یعنی پیوندی قلبی با امری بیرون از خود. عقیده ذهن آدمی را تخته‌بند گزاره‌ها و مکتب‌های فکری می‌کند، اما ایمان با آزادی سوژه‌ انسانی ناسازگار نیست. علما نگاهبانان “عقائد حقه” (ارتدوکسی) هستند نه نگاهبان ایمان.

ارکون باور دارد با راست‌کیشی‌های اسلامی کنونی امکان زایش “فردِ شهروند” در کشورهای اسلامی دشوار است. تنها با رهاندن ایمان از عقیده است که می‌توان به ظهور انسان فرد آزاد مسلمان امید بست. عقیده را باید سراسر با روش‌های علوم انسانی و اجتماعی سنجید و مقدس نینگاشت. ارکون از نهادهای مولّد نادانی در کشورهای اسلامی و وظیفه‌ پژوهش‌گران در روشنگری و آگاهی‌بخشی می‌گوید. کتاب با این جملاتِ او پایان می‌پذیرد: “به هر روی، من دیگر توانی در خودم نمی‌بینم و فکر می‌کنم کاری را می‌بایست انجام می‌دادم داده‌ام.” کاری که ارکون در قلمرو اسلام‌شناسی و قرآن‌شناسی انجام داد چندین نسل از پژوهش‌گران را می‌تواند زیر تأثیر بگیرد.

***
سه سالِ پیش، در عصر زمستانی سرد برای دیدار با محمد ارکون به خانه‌اش در محله‌ نهم پاریس رفتم. طی دو ساعتی که با هم درباره‌ بسیاری چیزها گپ زدیم از او خواستم بپذیرد مصاحبه‌ای طولانی درباره‌ سرگذشتِ فکری خود کند. پیشنهاد کردم کتاب را می‌توانیم به چهار زبان فارسی، عربی، انگلیسی و فرانسه منتشر کنیم. می‌دانستم که جدا از تکه‌ پاره‌های اندکی که در مصاحبه‌هایش با هاشم صالح، مترجم عربی آثارش، درباره‌ زندگی فکری‌اش گفته، خوانندگان‌اش چیزی از راهِ طی شده‌ی او نمی‌دانند. ارکون گفت از قضا دو شاگرد و دوست قدیمی‌اش همین پیشنهاد را کرده‌اند و او هم پذیرفته است. اما دوست داشت مصاحبه‌ها که به صورت کتاب نشر می‌یابند به سرعت به فارسی ترجمه شود. مرگ پیش از آن به سراغش آمد که بتواند نسخه‌ چاپ شده‌ مصاحبه، یعنی کتاب “ساخت بشری اسلام” را ببیند. دریغ که نمی‌توانم برگردانِ روبه پایان فارسی کتاب را به دست‌اش بدهم.

 

وبسایت بی بی سی فارسی

نظرات

نظر (به وسیله‌ی فیس بوک)

دکتر کریم سروش، جهاد و خشونت

اندیشه‌ی دینی در افغانستان

خدا، ذهن، ادبیات

طالبان کیستند؟

> View all

دکتر کریم سروش، جهاد و خشونت

اندیشه‌ی دینی در افغانستان

خدا، ذهن، ادبیات

طالبان کیستند؟

> View all