فرع بودن زن در قرآن نیامده است

950 بار مشاهده شده

محمد محق

شورای سرتاسری علمای افغانستان، اخیرا در ضمن بیانیه ای، نسبت مرد و زن را نسبت اصل و فرع خوانده است. ارائه چنین دیدگاهی بازتاب نسبتا وسیعی در رسانه ها پیدا کرد و بسیاری را به واکنش واداشت.

اشکال اساسی در جایی بود که گفته شده است: “در نظر گرفتن صراحت آیات (1) و (34) سوره النساء که مشعر است در خلقت بشر مرد اصل و زن فرع می باشد و نیز قوامیت از آن رجال است، لذا از استعمال الفاظ و اصطلاحاتی که با مفهوم آیات مبارکه در تضاد باشد جداً اجتناب شود”. انتشار این خبر مایۀ اغتشاش ذهنی گسترده ای شد، زیرا زن را فرع معرفی کردن، پیامدهای ارزشی خطرناکی دارد که مقام انسانی او را فرو می کاهد، چیزی که برای هیچ عقل سلیمی به آسانی قابل قبول نیست، اما از آنسو مخالفت با حکم صریح شریعت نیز برای کسانی که به آن باور دارند، کاری نیست که بشود به آسانی به آن تن داد. با آنکه پاره ای از توصیه های آن بیانیه در بارۀ پرهیز از خشونت در برابر زنان و استیفای حقوق شان نکات سودمند و قابل تمجیدی بود، اما مشکل این است که هرگاه زن به عنوان موجود درجه دوم معرفی گردد و فرع مرد شناخته شود، تضمینی برای تامین حقوق او نمی ماند و خشونت نیز استمرار می یابد، زیرا خشونت زادۀ تبعیض است، و تبعیض محصول چنان نگاهی به زن است!!

نگارنده برای رفع این سردرگمی بر آن شد که این دیدگاه را مورد ارزیابی علمی قرار دهد تا مشخص گردد که بر خلاف آنچه در بیانیۀ شورای علما آمده است، آیۀ نخست سورۀ نساء هیچگونه صراحتی در این باره ندارد و چنان ادعایی یک خطای منهجی (= متودیک) است که توقع نمی رفت از بالاترین نهاد مذهبی کشور سر بزند. در این مقاله تنها به بررسی جزء نخست بیانیۀ فوق که مرد را اصل و زن را فرع خوانده است، اکتفا می شود، زیرا موضوعی کلیدی است و تبعات سنگینی بر آن مرتب می گردد..

من در اینجا از دریچۀ مباحث هرمنوتیک مدرن وارد این بحث نمی شوم چراکه اصحاب آن بیانیه با این مباحث نا آشنا هستند و از سویی با به کار بردن هر اصطلاح یا متود نو، زمینه برای اتهامهای از پیش آماده فراهم می گردد و بحث را از مسیر اصلی اش دور می سازد و به جای آنکه به تصحیح خطا کمک کند به تیره تر شدن فضای بحث می انجامد، آنهم در جامعه ای مثل جامعۀ ما که علوم انسانی در آن به شدت رنجوراند.

در این نوشته ترجیح می دهم با اکتفا به روشهای آشنا برای عالمان جامعۀ ما و با تکیه بر منابع سنتی تفسیر قرآن مجید نشان بدهم که حکم یاد شده به هیچ صورت مورد تصریح این کتاب مقدس قرار نگرفته است، و بلکه به عکس، برابری مرد و زن در حوزۀ ارزش و جایگاه انسانی از پیامهای محوری آن است، و از این رو هر تفسیر یا تأویلی که با این رویکرد محوری در تضاد قرار بگیرد، تردیدی در سستی اش نمی ماند.

پیش از ورود به اصل موضوع لازم است به یک قاعدۀ مقدماتی اما مهم اشاره کنم و آن اینکه نصوص دینی، اعم از آیات و احادیث، به لحاظ دلالت بر معنای مورد نظر، به دو بخش عمده تقسیم می شوند: یکی نصوص قطعی الدلاله و دیگری نصوص ظنی الدلاله. و آن دسته از اهل علم که به این قاعدۀ مهم وقوف دارند می دانند که بیشتر نصوص دینی در شمار نصوص ظنی الدلاله قرار می گیرند. خاصیت نصوص ظنی الدلاله این است که قابل برداشتها و تفاسیر گوناگونی اند، اما هیچیک از آن تفاسیر نمی تواند قطعی و نهایی تلقی گردد. برخلاف نصوص قطعی الدلاله که جایی به برداشتهای متعدد و متفاوت نمی گذارند و با وضوحی که دارند در را بر تفاسیر گوناگون می بندند.. حد اقل در سطحی که تفسیر و تأویل را متمایز از هم بشناسیم، اختلافی در تفسیر این نوع نصوص نمی ماند، هرچند بستن راه بر هرگونه تأویل، کاری است به غایت دشوار..

در هر بحث و حکم دینی، هنگامی می توان از حکم صریح قرآن سخن گفت که پای نصوص قطعی الدلاله در میان باشد، و جایی به تفاسیر و برداشتهای مختلف نماند. هر نصی که امکان برداشتهای گوناگون را داشته باشد، از ردیف نصوص قطعی الدلاله خارج می شود و هر مفهومی که از آن برداشت شود یک مفهوم ظنی و احتمالی است و هیچ کس نمی تواند آنچه را که از آن برداشت کرده است به عنوان حکم صریح و قطعی قرآن مطرح نماید. حال باید دید که آیا طبق ادعایی که در آن بیانیه شده است، صراحتی در آیۀ قرآن مجید در بارۀ فرع بودن زن وجود دارد یا اینکه یک عبارت ظنی الدلاله و فاقد صراحت، مبنای چنان ادعایی قرار گرفته است.

 برای روشنتر شدن مسئله بهتر است نخست ترجمۀ آیۀ مورد بحث را بیاورم تا محل نزاع مشخص گردد. ترجمۀ آن آیه بدین گونه است: “ای مردم از آن پروردگارتان پروا بدارید که شما را از یک تن یگانه آفرید و همسرش را از او خلق کرد و از آن دو مردان و زنان بسیاری را پراکند، و از خدایی که به نام او از همدیگر درخواست می کنید، و از گسستن رابطۀ خویشاوندی پروا بدارید، بیگمان خداوند بر شما نگهبان است”. (ترجمۀ مسعود انصاری)

بیانیۀ فوق، ظاهرا به این جمله از آیه نظر داشته است: “و خلق منها زوجها” یعنی وهمسرش را از او خلق کرد، و گویا از آن چنین برداشت نموده است که مرد هدف اصلی از آفرینش بوده است و زن چون از وجود او خلق شده است فرع او است.

چنانکه دیده می شود در عبارت فوق هیچ تصریحی بر فرع بودن زن نشده و از ادوار قدیم تا امروز میان مفسران قرآن مجید در بارۀ مقصود اصلی آن اختلاف نظر بوده است.

برای پی بردن به ظنی الدلاله بودن نص آیۀ مبارکه مورد بحث، بهتر بود که علمای محترم سری به تفاسیر مهم قرآن مجید، اعم از تفاسیر قدیم و جدید، می زدند تا می دیدند که چقدر برداشتهای گوناگون از این آیه صورت گرفته است، و برداشتی که مورد نظر صاحبان این بیانیه بوده است، تا کجا پشتوانه دارد.

کسانی که از منظر تأویلی به این آیه نگاه کرده اند، برداشتی از آن داشته اند که هیچگونه ارتباطی با برداشت یاد شده ندارد. شیخ اکبر محی الدین ابن عربی که پیشوای اهل تأویل است در تفسیر آن می گوید: “الذی خلقکم من نفس واحدة، منظور از آن نفس ناطقۀ کلی است که قلب جهان است و آدم حقیقی همو است، و همسرش نیز از او گردانیده شده است، یعنی نفس حیوانی از آن نشئت می یابد، و اینکه گفته شده است از پهلوی چپ وی ساخته شده است، به این معنا است که از بُعدی ساخته شده است که به جهان کاینات نزدیکی دارد، چراکه نسبت به بعد نزدیک به حق ضعیف تر است، و اگر جفت آن نمی بود به دنیا هبوط نمی کرد، چنانکه گفته اند ابلیس نخست به او تزیین کرد و به وسیلۀ او آدم را فریفت، و شکی نیست که تعلق بدنی بدون این بُعد، مهیا و قابل کارایی نمی گردد، و بث منهما رجالا کثیرا، یعنی صاحبان دلهایی که به طرف پدر خود کشش دارند، و نساء، یعنی صاحبان نفسهایی که به مادرشان می گروند”. (ابن عربی، تفسیر، ج 1، ص 137).

شاید گفته شود که تأویلات ابن عربی و امثال او اعتباری ندارد. من نمی خواهم در این مبحث به دفاع از این تأویلات برخیزم، هرچند همه می دانند که ابن عربی از بسیاری عالمان روزگار ما عالمتر بوده است، بلکه می خواهم نشان بدهم که دامنۀ برداشت از نصوص دینی و از جمله این نص که بدان استناد شده است تا کجا وسعت می یابد.

حال اگر از مرز تأویل صرف نظر کنیم و به محدودۀ تفاسیر متعارف برگردیم، همچنان دیده می شود که حتی بدون چنان تأویلی، مفسران در بارۀ فهم شان از این آیه به برداشت واحد و مورد اتفاقی نرسیده اند و حتی این را که زن به لحاظ فیزیکی از وجود مرد آفریده شده باشد به طور قطعی از آن برداشت نکرده اند. امام فخرالدین رازی در تفسیراین آیه دو نظر را نقل کرده و گفته است: “در این که حواء از آدم آفریده شده باشد دو نظر است: اول که بسیاری به آن نظر داده اند این است که وقتی خداوند آدم را آفرید خواب را بر او فرود آورد، سپس حوا را از پهلوی چپ وی ایجاد کرد، و هنگامی که او بیدار شد و او را دید به او تمایل یافت و الفت پیدا کرد، زیرا او آفریده شده از اجزای خودش بود، و این عده به این سخن پیامبر (ص) استناد کرده اند که: “همانا زن از قبرغه ای کج آفریده شده است که اگر بخواهی راستش کنی او را خواهی شکست و اگر به حالش بگذاری با آن کجی از او بهره خواهی برد”.  نظر دوم که ابومسلم اصفهانی برگزیده این است که مراد از جملۀ “و از او همسرش را آفرید” این است که او را از جنس و ماده ای آفرید که آدم آفریده شده بود. مانند این سخن خداوند که در سورۀ نحل گفته است: “والله جعل لکم من أنفسکم أزواجا” یعنی: و خداوند همسرانی برای تان گردانید از نوع خودتان (نحل: 72) و گفته است: “إذ بعث فیهم رسولا منهم” یعنی آنگاه که برانگیخت پیامبری از خود ایشان” (آل عمران: 164) و نیز گفته است: “لقد جاءکم رسول من أنفسکم” یعنی: و آمد به شما پیامبری از خودتان”. سپس امام فخر رازی نقل می کند که قاضی عیاض نظر اول را قوی تر دانسته است به این دلیل که اگر حواء جداگانه آفریده شده باشد در آن صورت انسانها از یک تن آفریده نشده اند بلکه از دو تن آفریده شده اند. آنگاه امام فخر رازی خود جواب می دهد که پاسخ این سخن این است که: “کلمۀ مِن برای ابتدای غایت است، و چون آغاز آفرینش با آدم شده است، درست است که گفته شده باشد شما را از یک تن آفرید، و همچنان وقتی ثابت باشد که خداوند بر آفرینش آدم از خاک توانایی داشته باشد، بر آفرینش حواء از خاک نیز توانایی دارد، و هرگاه چنین باشد، چه فایده ای است در اینکه او را از قبرغۀ آدم بیافریند؟” (فخر رازی، تفسیر کبیر، ج 9، ص 478).

چنانکه دیده می شود امام فخر رازی به عنوان یکی از مهمترین مفسران قدیمی قرآن مجید نظر دوم را که زن مستقلا آفریده شده است و احتمالا از عین ماده ای که مرد از آن آفریده شده بود، قویتر می داند. این نظر مخصوص امام فخر رازی نیست بلکه مفسرانی دیگر نیز چنان برداشتی از آن آیه داشته اند. تفسیر مراغی از قفال (متوفی 365ه ق) نقل می کند که گفته است: “مراد این آیه این است که خداوند هریک از شما را از یک تن آفریده است و برای او همسری از جنس خودش قرار داده است که در انسانیت با او برابر است. یا احتمال دارد که مخاطب این آیه قوم قریش در زمانۀ پیامبر (ص) باشد که همۀ آنان فرزندان شخصی بنام قصی بوده اند، و مراد از یک تن در اینجا همان قصی باشد” سپس مراغی از امام محمد عبده نقل می کند که اگر پژوهشگران به این نتیجه برسند که هر بخش از مردم پدری جداگانه داشته اند و همه به یک تن منتهی نشوند، چنین برداشتی با آیات قرآن مجید در تعارض قرار نمی گیرد، و لزومی ندارد که مراد از یک تن در این آیه را حضرت آدم بدانیم، زیرا کلمات رجالا کثیرا و نساء به شکل نکره آمده اند نه معرف به أل که شامل همۀ مردان و زنان بشود.. یعنی در قرآن چیزی نیست که این باور را کاملا رد کند و یا به شکل قاطعی اثبات نماید که جای هیچ تأویلی نماند.. و اگر کسی به این نظر باشد که حواء از قبرغۀ آدم آفریده شده است، آن را نمی تواند از این آیه ثابت کند، چراکه آن را از سیاق آیات مشابه آن خارج می سازد” (احمد مصطفی المراغی، تفسیر المراغی، ج 4، ص 177).

کلمۀ زوج در این آیه نیز مورد توجه شماری از مفسران قرار گرفته است و آنان اشاره کرده اند که این کلمه به معنای زن نیست بلکه به معنای جفت است که هم بر مرد اطلاق می شود و هم بر زن، و هر کدام از مرد و زن زوج یکی دیگر به شمار می رود. ابن عاشور صاحب تفسیر التحریر و التنویر می گوید: “اصل کلمۀ زوج برای این است که بر مجموع دو فرد گفته شود، اما اطلاق آن بر یکی از مرد و زن از روی مسامحه است که حقیقتی عرفی شده است، اما بر مرد و زن به صورت یکسان به کار می رود..”  سپس گفته است: “همچنان که بر مردان منت نهاده شده است که زنان را جفت آنان قرار داده است، بر زنان نیز این منت نهاده شده است که مردان را جفت آنان قرار داده است، و بر هر دو این منت نهاده شده است که صاحب فرزند باشند” (ابن عاشور، التحریر و التنویر، ج 4، ص 10).

برخی از مفسران با تمرکز بر کلمۀ مِن” تاکید کرده اند که این کلمه نه برای تبعیض بلکه برای تبیین است، چنانکه محمد جواد مغنیه صاحب تفسیر کاشف گفته است: “هیچ دلیلی نیست که مِن در اینجا برای تبعیض باشد، بلکه می تواند مِن بیانی باشد مانند این سخن خداوند متعال: و من آیاته أن خلق لکم من أنفسکم أزواجاً، یعنی و از نشانه های او این است که برای شما از جنس خودتان همسرانی آفرید (سورۀ روم: 20) و در این صورت معنای آیه این است که هم انسان نخستین و هم همسرش از یک اصل آفریده شده اند و این اصل همانا خاک است، چراکه در جایی دیگر گفته است: و من آیاته أن خلقکم من تراب ثم إذا أنتم بشر تنتشرون، یعنی از جملۀ نشانه های او این است که شما را از خاک آفرید و سپس شما بشر و پراکنده گردیدید”.  (مغنیه، تفسیر کاشف، ج 2، ص 244).

تفسیر پرتوی از قرآن از این فراتر رفته و گفته است: “ظاهر نفس در این آیه، همان منشأ حیات است. زیرا اگر نظر به شخص باشد – آدم ابوالبشر یا هر انسان معهود و منظوری – باید “من النفس” گفته شود و صفت مونث واحدة و ضمیرهای منها زوجها، متناسب نیست. چون آنجا که منظور شخص است صفت و ضمیر مذکر آورده می شود مثل جاءنی النفس الواحد، عندی خمسة عشر نفسا؛ و نیز چون الناس، عام و شامل همه است – گرچه خطاب متوجه به موجودین می باشد – آدم، هم مشمول آن است و او هم از نفس واحده آفریده شده است. نفس واحده در آیه، مانند “و نفس و ماسواها فألهمها فجورها و تقواها” است که نظر به همان موجود زندۀ حیاتی است پیش از آنکه به صورت کامل انسانی درآید و ملهم به فجور و تقوا شود، همچنان که کلمۀ نفس به هر جانداری گفته می شود. و شاید که “وخلق منها زجها” حالیه باشد (به این معنا:) “پرواگیرید پروردگار خود را همان که شما را از یک نفس آفرید و حال آنکه جفت او را نیز از همان آفرید”. (سید محمود طالقانی، پرتوی از قرآن، ج 6، ص 16).

با توجه به نکاتی که در آیه وجود دارد مفسران قرآن مجید موضوع اصالت و فرعیت را از آن برداشت نکرده و بلکه وحدت ماده و منشأ را برداشت نموده اند. صاحب تفسیر من هدی القرآن می گوید: “پرسش این است که چگونه خداوند همسر انسان را از جنس خودش آفرید؟ آیا به این معنا که انسان اولیه دارای طبیعتی دوگانه بوده است و طبیعت نرینگی از مادینگی به مرور در نسلهای بعدی جدا شده است؟ یا اینکه خداوند آدم را آفرید و از پهلویش حواء را به وجود آورد؟ پاسخ این پرسش را به دقت و قطع نمی توان داد. اما یک اندیشۀ مهم علمی را که به قطع می توان از آن فهمید این است که در تلاوت آیات قرآن مرد و زن از یک جنس تلقی شده اند و زن شأن کمتری از مرد ندارد، نه در سرشت خود و نه در شریعت الهی.. آیات قرآن چنین باوری را تکرار کرده اند، مثل این گفتۀ خداوند متعال: خلق لکم من أنفسکم أزواجا، یعنی: از جنس خودتان برای تان همسرانی آفرید.. قرآن تفکر تبعیض جنسی را که مایۀ تسلط مطلق مرد بر زن بشود و او را از جنسی برتر معرفی کند.. از ریشه برکنده و بیان کرده است که فاصله ها و تفاوتها میان انسانها یک امر ساختگی است که پشتوانه ای از حقیقت ندارد”. (من هدی القرآن، ج 2، ص 13).

همین مفهوم را سید قطب در تفسیر فی ظلال القرآن ضمن تفسیر همین آیه برداشت نموده و گفته است: “حقیقت دیگری که این آیه در ضمن خود دارد اشاره به این است که جفت آن نفس یگانه نیز از او آفریده شده است، و اگر بشریت این را در می یافت کافی بود تا از درافتادن به خطاهای دردناک باز می ماند.. خطاهایی که مبتنی بود بر تصورات سخیفی در بارۀ زن و او را منبع پلیدی و آلودگی دانستن و مایۀ شر و بلا قلمداد کردن.. در حالی که زن در فطرت و سرشت خود از همان نفس نخستین است، و خداوند او را آفریده است تا همسری برای مرد باشد و تا از آنان مردان و زنان فراوانی پراکنده شوند.. پس فرقی در اصل و فطرت نیست، بلکه فرق در تواناییها و وظایف است..” (سیدقطب، فی ظلال القرآن، ج 1، ص 547)

چنانکه دیده می شود مفسران قرآن مجید از روزگاران کهن تا اکنون، اولا در بارۀ چگونگی آفرینش مرد و زن و اینکه یکی از دیگری اشتقاق شده یا هر دو از یک ماده ساخته شده اند، اختلاف نظر داشته اند، و این اختلاف نظر دلیلی بر این است که آیۀ مورد بحث افادۀ ظن و احتمال می کند، نه افادۀ قطع و یقین. ثانیا با وجود برداشتهای مختلف از این آیه، هیچکدام از ایشان آن را دلیلی بر این ندانسته است که زن به عنوان فرع مرد معرفی گردد و راهی به تبعیض گشوده شود، زیرا می دانسته اند که چنین برداشتی با بسیاری از آیات دیگر قرآن که تاکید صریح بر عدالت و رفع تبعیض دارند، درتضاد قرار می گیرد. آنان به روش مشهور تفسیر قرآن با قرآن کوشیده اند مفاد اصلی آیه را بفهمند و در این زمینه از آیاتی کمک گرفته اند که تصریح دارد بر اینکه مرد و زن از یک سرشت هستند، مثل آیات سورۀ نحل و سورۀ روم و سوره های دیگر.. مثلا این آیه که گفته است: و من آیاته أن خلق لکم من أنفسکم أزواجا لتسکنوا إلیها و جعل بینکم مودة و رحمة” و از نشانه های خداوند این است که از خودتان همسرانی برای شما آفرید تا به آنان انس گیرید و میان تان دوستی و مهر ایجاد کرد. در اینجا نگفته است زنانی آفرید، بلکه گفته است أزواجا که بر مرد و زن به صورت یکسان اطلاق می گردد.. همه می دانند که کسی نمی تواند این آیه را به این معنا بفهمد که زنان شما را از قبرغه های پهلوهای تان ساخته است.. آشکارا دانسته می شود که منظور آیه در اینجا تاکید بر سرشت یگانۀ مرد و زن است که خود حاوی پیام برابری و همانندی است.

بنا بر این بهتر است مراجع و مجامع علمی در کار خود دقیق باشند و در امور علمی به شکل قاعده مند و اصولی سخن بگویند و با خطاهای خود نه قرآن مجید را زیر سوال ببرند و نه بستر نابرابری و تبعیض را در سطح جامعه بگسترانند.

نظرات

نظر (به وسیله‌ی فیس بوک)

دکتر کریم سروش، جهاد و خشونت

اندیشه‌ی دینی در افغانستان

خدا، ذهن، ادبیات

طالبان کیستند؟

> View all

دکتر کریم سروش، جهاد و خشونت

اندیشه‌ی دینی در افغانستان

خدا، ذهن، ادبیات

طالبان کیستند؟

> View all