رهایی خلف از اسارت سلف

رهایی خَلف از اسارتِ سَلف

277 بار مشاهده شده

درنگی بر زیرساخت‌های تئوریکِ بازخوانیِ انتقادی فهم سلف از دین

چکیده

سلفیان و دیگر گروه‌ها و فرقه‌های محافظه‌کار و سنت‌گرای دینی بر حجیت و قدسیت آرا و افکار سلف پای می‌فشارند و عدول از روش، منش و بینش پیشینیان را از مصادیق کژروی و انحراف می‌پندارند. نوشتار حاضر نخست ادلة حجت‌انگاریِ فهم سلف را در ترازوی سنجش و راستی‎آزمایی می‌گذارد و سپس زیرساخت‌های تئوریک بازخوانیِ انتقادی فهم و فکر سلف را مورد بحث و بررسی قرار می‌دهد. شناخت این زیرساخت‌ها از آن‌رو اهمیت دارد که ما را کمک کند تا از چنبرة فهم و فکرِ گذشتگان بِرَهیم و با توجه به استلزامات و مقتضیات دنیای نوین، به فهمی امروزین از دین نائل آییم.

کلیدواژه ها: سلف، خلف، فهم، حجیت، بازخوانی انتقادی، دین، نوفهمی

1) مقدمه

تاریخ اندیشة اسلامی بعد از سدة چهارم هجری، تاریخ تکرارها، نشخوارها، حاشیه‌نگاری‌ها و تعلیقه‌نویسی‌هاست. گویا در جغرافیای فکر و فرهنگ اسلامی، قافلة زمان در مرز میراث فکریِ پیشینیان ایستاده است، و «گذشته» را به «ابدیت» پیوند زده است، و «اکنون» و «آینده» را به الگوبرداریِ بدون قید و شرط از «گذشته»، وادار کرده است.

اندیشة معاصر اسلامی در «گذشته» غوطه‌ور است و در میراث دین‌شناختیِ سلف، شناور. بر بنیاد یکی از پیش‌انگاره‌های اندیشة معاصر اسلامی، «گذشته»‌ای که سلف در آن می‌زیستند با دیگر گذشته‌ها متفاوت است؛ زیرا که آن «گذشته» هرگز سپری نمی‌شود و مرجعیت و حجیت آن در پهنای «اکنون» و درازنای «آینده»، ثابت و پابرجا می‌ماند.

این پیش‌انگاره، گفتمان معاصر اسلامی را در پسِ دیوارة ستبر تقلید از فهم و فکر سلف، اسیر و محصور کرده است. هرچند این گفتمان به لحاظ تئوریک قائل به قداستِ فهم سلف نیست، اما به گونه‌ای از آن حفاظت و پاسداری می‌کند که کسی از ترس تکفیر و تفسیق، جرئتِ ارائة فهم متفاوت از دین را به دل راه نمی‌دهد. تدریس، توضیح، تکثیر و ترویج افکار سلف مهمترین وظیفة مجامع علمی-دینی جهان اسلام می‌باشد، و این مجامع عمدتاً در آستانِ استنباط و اجتهادِ گذشتگان به پاسبانی نشسته اند و باب ارائة قرائتی متفاوت و مخالف با فهم سلف را به روی دین‌پژوهانِ معاصر بسته اند.

حجیتِ سنگین و مرجعیت سهمگین میراثِ فکری سلف، تعامل و مواجهة مستقیمِ مان با آموزه‌های وحیانی را دشوار و احیاناً ناممکن ساخته است. ما قرآن و سنت را همواره از پس عینکِ سلف می‌خوانیم و فهم آنان از این متون را صحیح‌ترین فهمِ ممکن می‌دانیم. اما پرسش‌های‌ درخور تأمل این است که: آیا ما به لحاظ دینی، مکلف به پیرویِ بی‌چون و چرا از فهم سلف هستیم؟  در کجا الزام شده است که دیندارِ پسین، قواعد دین‌شناختیِ دیندار پیشین را ملاک قرار دهد؟ اگر دینداران پیشین توانسته بودند به فراخور نیازهای زمانه و زمینه‌ی خود قواعدی برای وحی‌شناسی و دین‌فهمی وضع کنند، چرا دینداران امروزین نتوانند دین را به فراخور استلزامات و مقتضیات زیست‌جهانِ خویش بفهمند؟ کسانی که مدعی حجت‌انگاریِ فهم سلف اند، چه ادله‌ای برای اثبات مدعای خود اقامه می‌کنند؟ کاستی‌ها و ناراستی‌های این ادله چیست و آیا بازخوانیِ انتقادی فهم سلف ممکن و مطلوب است؟

نوشتار حاضر برآن است تا ادلة طرفداران برتری و حجیت فهم سلف از دین را در ترازوی نقد بگذارد و از رخِ کاستی‌ها و کژی‌های آن پرده بردارد و در ادامه، زیرساخت‌های تئوریک بازخوانیِ انتقادی فهم سلف از دین را مورد بررسی و بازشناسی قرار دهد.

2) واژه‌شناسی

قبل از ورود به اصل بحث، دامنة معنایی واژه‌ها و مفاهیمِ «سلف»، «فهم»، و «بازخوانیِ انتقادی» را مشخص می‌کنیم تا افق مرادِ نگارنده از این مفاهیم برای خواننده گشوده‌تر شود.

1) سلف

واژة «سلف» متضاد واژة «خلف» و در لغت به معنای «پیشینیان» به کار می‌رود. این واژه در قرآن نیز به همین مفهوم به کار رفته است. آیة 56 سورة زخرف این واژه را در مقام سخن از فرعون و هوادارانش به کار می‌برد و آنان را سلفِ کافران و ستمکارانِ پسین قلمداد می‌کند: «فَجَعَلْنَاهُمْ سَلَفاً وَمَثَلاً لِلْآخِرِينَ».[1]

اما در اصطلاح، واژة سلف طبق نظر مشهور، بر سه گروه[2] ذیل اطلاق می‌شود:

  • صحابه: کسانی که خود شخصاً به دیدار پیامبر معظم اسلام مشرف شدند، سخنش را شنیدند در در زمان حیات آنحضرت به اسلام گرویدند.
  • تابعین: کسانی که صحابیان پیامبر را ملاقات کردند و دین اسلام را از آنها فرا گرفتند.
  • اتباع تابعین: کسانی که تابعین را دیدند و از رهنمایی‌های آنها بهره‌مند گردیدند.

نوشتار حاضر نیز با تمسک به تعریف مشهورِ فوق، واژة سلف را بر سه گروه صحابه، تابعین و اتباع تابعین اطلاق می‌کند. البته در مواردی نیز، دو واژة «پیشینیان» و «گذشتگان» را به عنوان مترادف سلف به کار می‌برد.

2) فهم

منظور از «فهم» در این نوشتار عبارت است از قرائت و تفسیری که سلف از متون بنیادین اسلام، یعنی قرآن و سنتِ صحیح، ارائه داده اند. به تعبیری دیگر، نوشتار حاضر واژة «فهم» را بر آرای اجتهادی و آثار و افکاری که از صحابه، تابعین و اتباع تابعین در پیوند به مسائل فقهی، کلامی، تفسیری و . . . بر جای مانده است، اطلاق می‌کند.

 

3) بازخوانیِ انتقادی

بازخوانی انتقادی فهم سلف یعنی بررسی و بازشناسیِ نقاط قوت و ضعفِ میراثِ فکری آنان. داعیه‌دارانِ بازخوانی انتقادی فهم سلف لزوماً هوای گسستن و دست‌شستن از میراثِ پیشینیان را در سر نمی‌پرورند، بلکه تلاش دارند که آرای اجتهادیِ سلف را با استفاده از روش‌های پدیدارشناختی، زبان‌شناختی، هرمنوتیکی و تاریخی در ترازوی سنجش بگذارند، سویه‌های مثبت آن را برگزینند و جنبه‌های منفیِ آن را کنار بنهند.

بازخوانیِ انتقادی فهم سلف با درنظرداشت معیارهای ذیل صورت می‌گیرد:

  • کارایی و اثربخشی: آثار و افکار سلف در روزگار خود شان قطعاً اثربخش و کارآمد بوده است؛ زیرا که آنان دین را به فراخورِ پرسش‌ها و چالش‌های زمانه و زمینه‌ای که در آن می‌زیستند، تفسیر کرده اند. اما آیا این آثار و افکار تا کنون کارآمد و اثربخش اند و با فضای فکری، فرهنگی، اجتماعی و تاریخی روزگار معاصر همخوانی و سازگاری دارند؟ داعیه‌دارانِ بازخوانی انتقادی فهم سلف تلاش می‌کنند تا این پرسش را به صورت عینی و روشمند پاسخ بگویند، جنبه‌های کارآمد فهم و فکرِ پشینیان را شناسایی کنند و جنبه‌های ناکارآمدِ آن را کنار بگذارند.
  • انطباق با عقلانیت معاصر: عقلانیت پدیده‌ای تاریخی-اجتماعی است. یک پدیده می‌تواند در عصری عقلانی باشد و در عصری دیگر غیر عقلانی قلمداد شود. آنچه در روزگار سلف عقلانی و عُقلایی به نظر می‌رسید، لزوماً برای انسانِ معاصر چنین به نظر نمی‌رسد. مثلاً ازدواجِ زودهنگامِ دختران و پسران در عصر سلف امری کاملاً عقلانی و عُقلایی بوده است و عموم خردمندانِ آن روزگار با آن مخالفتی نداشتند و آن را پسندیده می‌انگاشتند. اما در روزگار معاصر، نکاح صغیر/صغیره امری یک‌سره مذموم و غیرعقلانی است. با درنظرداشت نکتة فوق، داعیه‌دارانِ بازخوانی انتقادی فهم سلف در تلاش و تقلا اند تا آثار و افکار سلف را در روشنایی استلزامات و مقتضیاتِ عقلانیت معاصر بسنجند، و جنبه‌های عُقلایی و عقلانیِ آن را برجسته سازند و از اِعمال سویه‌های غیرعقلانیِ آن بپرهیزند.

3) نقد و بررسیِ ادلة حجت‌انگاریِ فهم سلف از دین

کسانی که فهم سلف را حجت می‌پندارند، برای این پندار خود ادله‌ای اقامه می‌کنند. ما در ذیل مهمترین ادلة آنان را بر می‌شماریم و هریک را در ترازوی نقد و سنجش می‌گذاریم و نقاب از رخ کاستی‌ها و کژی‌های آن بر می‌داریم:

یکم) ادلة قرآنی

1) یکی از ادلة قرآنی‌ای که قائلانِ به حجیت فهم سلف برای اثبات مدعای خود بدان تمسک می‌جویند، آیة صدم سورة توبه است: (وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ).

طرفدارانِ حجیت فهم سلف با تمسک به این آیت معتقدند که متابعت از فهم و فکر سلف واجب است و پسینیان مکلف اند که در مسائل عقیدتی و عملی از پیشینیان پیروی کنند و زمامِ ذهن و ضمیر خود را به دست آنان بسپارند؛ زیرا که شناخت درستِ دین جز در روشنایی آثار و افکار سلفِ راستین ممکن نیست و هر فهمی که از چشمه‌سارِ اندیشة سلف مایه نگیرد و با راه و رسمِ آنان سازگار نباشد، باطل و ناروا قلمداد می‌شود و از مدارِ اعتبار و حجیت ساقط می‌گردد.[3]

نقد و بررسی: این آیه در سیاق آیاتی قرار دارد که جریان‌شناسیِ جنگ تبوک را مورد بحث و بررسی قرار می‌دهند. در آستانة جنگ تبوک که در ماه رجب سال نهم هجری به وقوع پیوست، پیامبر اسلام بسیج عمومی اعلام کرد و از مردم خواست تا از تمام توش و توان خود مایه بگذارند و برای سهم‌گیری در این جنگ آماده شوند.[4] اما علی رغمِ اعلام بسیج عمومی، چند گروه از مسلمانان به علل و عوامل مختلفی به جنگ شرکت نکردند:

  • گروه اول کسانی بودند که قرآن در آیة 91 سورة توبه از آنان به عنوانِ «ناتوانان، بیماران و تهیدستان» یاد می‌کند و آنها را به خاطر عدم مشارکت در جنگ مستوجب سرزنش نمی‌داند.
  • گروه دوم صحابیانی بودند که با اشتیاق تمام برای سهم‌گیری در جنگ اظهار آمادگی کردند، اما به خاطر کمبود وسیلة سواری از قافله بازماندند و نتوانستند با سپاه تبوک همراه شوند. خداوند این گروه را نیز در آیة 92 سورة توبه درخورِ نکوهش نمی‌داند.
  • گروه سوم توانگرانی بودند که علی‌رغم برخورداری از توش و توانِ لازم، عذر و بهانه آوردند و از اشتراک در جنگ خودداری ورزیدند. قرآن در آیات 94 تا 96 سورة توبه، این گروه را مورد نکوهش قرار می‌دهد و از پیامبر می‌خواهد که به عذر‌آوری‌ها و پوزش‌طلبی‌های شان وقعی ننهد و توجهی نکند.
  • گروه چهارم صحابیانی بودند که قرآن از آنان در آیة 100 سورة توبه به عنوان پیشگامانِ نخستین (السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ) یاد می‌کند. این گروه برای تجهیز سپاهِ تبوک، در تکاپوی پیشی‌گرفتن از یکدیگر بودند و پیشتازانه و سلحشورانه، تمام ساز و برگ رزم را تدارك ديدند و در راستا سهم‌گیری در جنگ، از هیچ تلاش و کوشش و فداکاری‌ای دریغ نورزیدند.
  • گروه پنجم صحابیانی بودند که قرآن از آنان در آیة 100 سورة توبه به عنوان کسانی یاد می‌کند که راه و روشِ پیشگامانِ نخستین را برگزیدند و مخلصانه و نیک‌منشانه از آنان پیروی کردند.

با توجه به نکته‌های پیش‌گفته، آیة صدم سورة توبه به هیچ‌روی  در مقام بیان برتریِ علمیِ سلف نیست و از حجیت و اعتبارِ فهم آنان سخنی نمی‌گوید، بلکه خداوند در این آیت نسبت به عملکرد دو گروه از صحابیان که در جنگ تبوک اوج شهامت و رشادت را به نمایش گذاشتند، اظهار خشنودی و رضایت می‌کند و حمایت‌ها و فداکاری‌های آنان در راستای تجهیزِ سپاه و اشتراکِ پیشتازانه و سلحشورانه در جنگ را می‌ستاید و درخور پاداش می‌داند.[5]

2) دلیل دیگری که مستمسکِ طرفداران حجیت فهم سلف قرار گرفته، آیة 115 سورة نساء است که خداوند در آن چنین می‌فرماید: (وَمَنْ يُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدَى وَيَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّى وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِيرًا).

نکتة قابل توجه در آیة فوق، جملة (وَيَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ) است که تخلف از سیره و طریقة مؤمنان را جائز نمی‌شمارد. هواداران حجیت فهم سلف در تفسیر این عبارت می‌گویند که منظور از «سَبِیل‌المؤمنین»، راه و روشِ سلفِ صالح است و از این‌روی، ما گریز و گزیری نداریم جز اینکه قرآن و سنت را به سبک و روشی بفهمیم که با اقوال و اعمال و آثار و افکار سلف همخوانی داشته باشد،[6]  در غیر این صورت سزاوار و رهسپار جهنم می‌گردیم و به عذابی سخت و هولناک گرفتار می‌شویم.

نقد و بررسی: واقعیت این است که آیة فوق هیچ ارتباطی به مسألة حجیت فهم سلف ندارد. این آیت در سیاق آیاتی که قبل از آن قرار دارند، قابل فهم است. ‌چنانکه از سیاق و سِباق آن بر می‌آید، آیت مذکور دربارة یکی از مسلمانان که مرتکب سرقت شده بود، نازل شده است. او که زره (لباس‌جنگِ) مسلمانی دیگر را دزدی کرده بود، از ترس لو رفتن و افشاشدنِ موضوع، زره را در خانة یکی از همسایگانِ یهودی‌اش پنهان کرد و با صحنه‌سازی و دغل‌بازی، آن یهودی بی‌گناه را در محضر پیامبر متهم نمود. پیامبر (ص) تحت تأثیر صحنه‌سازی‌های سارق، می‌خواست که علیه یهودیِ مذکور حکم صادر کند، اما با نزول وحی چهرة سارق واقعی افشا و خیانتِ او برملا شد. سارق به دنبال این رسوایی، به جای اینکه توبه کند و به راه صلاح و فلاح باز گردد، راه کفر در پیش گرفت و ضمن فرار به مکه، رسماً از جرگة مؤمنان خارج گردید و راه و روش مخالفت و سرکشی در برابر پیامبر را برگزید. در نتیجه، آیة فوق نازل شد و ضمن اشاره به این خیانت و رسوایی، خاطرنشان کرد که: «کسی که بعد از آشکارشدنِ حق، از درِ مخالفت و دشمنی در برابر پیامبر (ص) در آید و راهی جز راه مؤمنان را انتخاب نماید، ما او را به همان راه که می‌رود می‌کشانیم و در قیامت به دوزخ می‌فرستیم و چه جایگاه بدی در انتظار او است».[7]

3) دلیل دیگری که برای اثبات حجیت و برتریِ فهم سلف ارائه می‌شود، آیة 137 سورة بقره می‌باشد که خداوند در آن چنین می‌فرماید: (فَإِنْ آمَنُوا بِمِثْلِ مَا آمَنْتُمْ بِهِ فَقَدِ اهْتَدَوْا وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا هُمْ فِي شِقَاقٍ فَسَيَكْفِيكَهُمُ اللَّهُ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ).

سلفیان بر بنیاد این آیت، مدعی می‌شوند که ایمانِ صحابه ایده‌آل‌ترین ایمان است که از فهم رسا و علم درست آنان نسبت به وحی الهی مایه گرفته است،[8] و در نتیجه هیچ فهمی به پایة فهم آنان از دین نمی‌رسد و مسلمان گریز و گزیری ندارد جز اینکه در فهمِ دین، صحابه و سلف را مقتدا و پیشوای خویش قرار دهند.

نقد و بررسی: تفسیر فوق از مصادیق بارزِ تفسیر به رأی است که سلفیان همواره دیگران را بدان متهم می‌کنند و در اینجا خودِ شان به دام آن گرفتار آمده اند. این آیت در پیوند به حجیت فهم سلف نه صراحت دارد نه هم اشارت. چنانکه از سیاق و سِباق آن بر می‌آید، آیت مذکور چالشِ عقیدتی مسلمانان با اهل کتاب را مورد بحث قرار می‌دهد. ماجرا از این قرار است که یهودیان و مسیحیان معاصر پیامبر اسلام (ص) حضرت ابراهیم را از هم‌کیشانِ خود قلمداد می‌نمودند و مدعی می‌شدند که دست‌یابی به هدایت میسور و میسر نیست جز از رهگذرِ یهودیت یا مسیحیت. قرآن با کشیدن خط بطلان بر ادعای بنی اسرائیل، ابراهیم را نمادِ حنفیت، پاک‌کیشی و یکتاپرستی می‌خواند و در آیة 136 سوره بقره، به مسلمانان دستور می‌دهد که به یهودیان و مسیحیان بگویند: «ما به خدا ايمان آورده‌ايم، و به آنچه از ناحية او بر ما نازل شده و به آنچه بر ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و پيامبران اسباط (نوادگان یعقوب) نازل گرديد و همچنين به آنچه بر موسى و عيسى و پيامبران ديگر از ناحيه پروردگارشان داده شده ايمان داريم، و هيچ فرقى ميان آنها نمى‌گذاريم و در برابر فرمان حق تسليم هستيم».[9]

سپس در آیة موردِ نظر، خطاب به مسلمانان می‌گوید که اگر مسیحیان و یهودیان نیز همانندِ شما به تمام پیامبران الهی ایمان بیاورند و بین آنها فرق نگذارند و همه را به یک پیمانه احترام کنند، به راه راست هدایت می‌شوند. اما اگر به حقیقت پشت کنند و بین پیامبران الهی فرق و تفکیک قائل شوند، از جرگة هدایت‌یافتگان جدا می‌گردند.

با درنظرداشت نکتة پیش‌گفته، روشن و مبرهن است که تمسک به آیت فوق برای اثبات حجیت فهم سلف با سیاق آیت سازگاری ندارد و از مصادیق تفسیر به رأی قلمداد می‌شود.

 دوم) ادلة روایی

1) یکی از روایاتی که قائلانِ به حجیت فهم سلف برای اثبات مدعای خود بدان استناد می‌جویند، حدیث ذیل است: «حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ حُجْرٍ قَالَ: حَدَّثَنَا بَقِيَّةُ بْنُ الوَلِيدِ، عَنْ بَحِيرِ بْنِ سَعْدٍ، عَنْ خَالِدِ بْنِ مَعْدَانَ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ عَمْرٍو السُّلَمِيِّ، عَنْ العِرْبَاضِ بْنِ سَارِيَةَ، قَالَ: وَعَظَنَا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَوْمَاً بَعْدَ صَلَاةِ الغَدَاةِ مَوْعِظَةً بَلِيغَةً ذَرَفَتْ مِنْهَا العُيُونُ وَوَجِلَتْ مِنْهَا القُلُوبُ، فَقَالَ رَجُلٌ: إِنَّ هَذِهِ مَوْعِظَةُ مُوَدِّعٍ فَمَاذَا تَعْهَدُ إِلَيْنَا يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ: «أُوصِيكُمْ بِتَقْوَى اللَّهِ وَالسَّمْعِ وَالطَّاعَةِ، وَإِنْ عَبْدٌ حَبَشِيٌّ، فَإِنَّهُ مَنْ يَعِشْ مِنْكُمْ يَرَى اخْتِلَافًا كَثِيرًا، وَإِيَّاكُمْ وَمُحْدَثَاتِ الأُمُورِ فَإِنَّهَا ضَلَالَةٌ فَمَنْ أَدْرَكَ ذَلِكَ مِنْكُمْ فَعَلَيْهِ بِسُنَّتِي وَسُنَّةِ الخُلَفَاءِ الرَّاشِدِينَ المَهْدِيِّينَ، عَضُّوا عَلَيْهَا بِالنَّوَاجِذِ».[10]

على بن حُجر، از بقیه بن وليد، از بحير بن سعد، از خالد بن معدان، از عبدالرحمن بن عمرو سُلَمِى روايت كرده است كه عِرباض بن ساريه مى‌گويد: روزى رسول خدا (ص) بعد از نماز صبح، ما را موعظة بليغى نمود؛ چنا‌ن‌كه اشك از چشمانِ ما سرازير و دل‌هاي‌مان هراسناك شد. مردى گفت: اين موعظة كسى است كه می‌خواهد وداع كند. اى پیامبرِ خدا! چه پيمانى بر عهدة ما می‌گذارى؟ پیامبر فرمود: شما را به تقواى الاهى و تسليم و فرمانبردارى از (حکم‌روایان) سفارش مى‌كنم، حتی اگر برده‌ای حبشى بر شما مقرر گردد، زيرا هر كدام از شما كه زنده بماند اختلافات فراوانى را به چشم خواهد ديد. شما را از مسائل نوپدید بر حذر مى دارم؛ چرا كه اين مسائل در زمرة گمراهى است. پس هر كدام از شما چنين دوران اختلافات و بدعت هاى پس از مرا درك كند بايد به سنت من و سنت خلیفگانِ راشد و هدایت‌یافته چنگ زند و در پايبندى بدان، استقامت و پایمردی کند.

این حدیث با اندکی تفاوت در سنن أبی‌داود و ابن ماجه نیز روایت شده است. نکتة درخورِ توجه در روایت فوق، جملة (فَعَلَيْهِ بِسُنَّتِي وَسُنَّةِ الخُلَفَاءِ الرَّاشِدِينَ المَهْدِيِّينَ) است که طرفداران حجیت فهم سلف با تمسک به آن مدعی می‌شوند که متابعت از صحابه واجب است و ما مکلف و مؤظفیم که در علم و فهم و اعتقاد و عمل از راه و روش و سنت و طریقتِ آنان پیروی کنیم.[11]

نقد و بررسی: این حدیث هم از لحاظ سند و هم از جهت متن دچار اشکالات فراوانی است که صحت و وثاقت آن را زیر سوال می‌برد. نِکات زیر دربارة این حدیث درخور توجه است:

نکتة یکم) عِرباض بن ساریه تنها کسی است که از میان صحابیانِ پیامبر این حدیث را روایت کرده و تمام اسناد و طُرق روایتِ آن در منابع حدیثی به او منتهی شده و هیچ صحابی دیگری آن را گزارش ننموده است. چنانکه در شأن ورود آن تصریح شده است، محلّ ایرادِ این حدیث مسجد و بعد از اقامة نماز صبح بوده است. حال پرسش این است که چطور از میان تمام صحابیانی که در مسجد حاضر بودند و سخنرانی غرّا و گیرای پیامبر را شنیدند، تنها عِرباض بن ساریه آن را گزارش کرده است و هیچ صحابی دیگری آن را نقل ننموده است؟

نکتة دوم) در کل، سه نفر این حدیث را از عِرباض بن ساریه نقل کرده اند. این سه نفر عبارتند از: عبدالرحمن بن عمرو سُلمی، حُجر بن حُجر کِلاعی، و یحیی بن ابی‌مُطاع شامی.

عبدالرحمن بن عمرو سلمی نخستین راوی این حدیث می‌باشد که روایت موجود در سننِ ترمذی از طریق او گزارش شده است. او البته راوی پرکاری نیست و در تمام منابع حدیثی فقط همین یک حدیث از زبان او نقل گردیده و در زنجیرة اسناد هیچ حدیث دیگری از او در ذکری نرفته است. به همین دلیل، یحیی بن قطان فاسی[12] او را رِوایت‌گری مجهول‌الحال می‌خواند و در نتیجه، این حدیث را ضعیف می‌داند.[13]

حُجر بن حُجر کِلاعی راویِ دیگری است که این حدیث را از عِرباض گزارش کرده است. حدیث موجود در سننِ أبی‌داواد از طریق حُجر گزارش شده است. از وضعیت حجر اطلاعات چندانی در دست نیست و یحیی بن قطان او را نیز راوی ناشناخته و مجهول‌الهویه‌ای می‌داند.[14]

راوی دیگری که حدیث فوق را از عرباض بن ساریه روایت کرده است یحیی بن أبی‌مُطاع شامی می‌باشد. حدیث موجود در سنن ابن ماجه از طریق یحیی گزارش شده است. نکتة درخور توجه این است که یحیی در حالی از عِرباض حدیث روایت می‌کرد که هیچگاه او را ندیده بود. ابن رجب حنبلی می‌‌گوید که حُفّاظ شام ملاقات یحیی با عرباض را انکار کرده و گفته اند که آن دو هیچگاه همدیگر را ندیده اند.[15] ابوزُرعه دمشقی نیز از روایت این حدیث توسط یحیی اظهار تعجب کرده و ملاقات او با عِرباض را انکار نموده و فاصلة زمانی بین آن دو را زیاد خوانده است.[16] دُحیم نیز ملاقات یحیی و عِرباض را بعید دانسته است. ذهبی از احتمال اِرسالِ حدیث سخن می‌گوید و یادآور می‌شود که محدثان شام به صورت گسترده از این شیوه استفاده می‌کردند و از کسانی که ندیده بودند، حدیث نقل می‌نمودند.[17]

نکتة سوم) تا این‌جا دیدیم که هیچ‌یک از راویانِ اصلی حدیث که آن را از عرباض نقل کرده ‌اند، از گزند نقد و جرح خِبرگان و متخصصان فنِّ حدیث‌شناسی در امان نمانده اند. دیگر راویانی که در زنجیرة اسناد این حدیث حضور دارند و آن را از طریق یکی از سه راویِ پیش‌‌گفته نقل کرده اند نیز در معرض جرح سنگین حدیث‌شناسان قرار گرفته اند و اکثرا ثِقه و معتمد نبوده اند.

نکتة چهارم) تمام راویان این حدیث از اهالی شام بوده اند و حدیث مذکور جز از طریق راویان شامی، از هیچ طریق دیگری نقل و گزارش نشده است. گفتنی است که شام مرکز قدرت بنی‌امیه بود و به خاطر جور و ستم حکمرانان اموی، همواره در معرض شورش و آشوب و بحران قرار داشت. بناء احتمال می‌رود که این حدیث به اشارة حاکمان اموی جعل شده باشد. آنچه بر قوت این احتمال می‌افزاید، توصیة حدیث به حرف‌شنوی و فرمانبرداریِ مطلق و بی‌قید و شرط از حُکّام است. گویا حاکمان اموی می‌خواستند با جعل این حدیث، پایه‌های مشروعیتِ حکومت خویش را تحکیم بیشتری ببخشند و فریادهای حق‌طلبانه، عدالت‌خواهانه و اصلاح‌گرانة معترضان را با استفاده از سلاح دین خاموش سازند. البته آنان توصیه به تقواپیشگی و پیروی از سنت نبوی و سنت خلفای راشدین را نیز چاشنیِ حدیث ساختند تا جعلی‌بودنِ آن به آسانی قابل تشخیص نباشد.

2) روایت دیگری که قائلانِ به حجیت فهم سلف برای اثبات مدعای خود بدان استناد می‌جویند، حدیث ذیل است: «خَيْرُكُمْ قَرْنِي ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ . . . إِنَّ بَعْدَكُمْ قَوْمًا يَخُونُونَ وَلَا يُؤْتَمَنُونَ وَيَشْهَدُونَ وَلَا يُسْتَشْهَدُونَ وَيَنْذِرُونَ وَلَا يَفُونَ وَيَظْهَرُ فِيهِمْ السِّمَنُ».[18]

ترجمه: بهترين شما کساني اند که در عهد و زمان من بسر می‌برند، سپس کساني که بعد از آنان مي‌آيند، سپس کساني که پس از آنان می‌آیند. . .  و بعد از آن‌ها، عده‌اي مي‌آيند که خيانت می‌ورزند و در حفظ امانت نمی‌کوشند، شهادتِ دروغ مي‌دهند و حقیقت را کتمان می‌کنند، نذر مي‌کنند و به نذر خود وفا نمي‌کنند و چاقي (پرخوری و شکم‌پرستی) در بين آن‌ها شائع مي‌شود.

طرفداران حجیت فهم سلف بر مبنای این حدیث، صحابه تابعین و اتباع تابعین را ملاک و مرجع دین‌شناسی می‌دانند و فهم آنان از دین را علی‌الاطلاق بر فهم پسینیان برتر می‌خوانند.[19]

نقد و بررسی: این حدیث به هیچ‌روی بر حجیت و برتری فهم سلف دلالت ندارد. کسانی که با استناد به این حدیث از حجیت فهم سلف سخن می‌گویند، ظاهراً بخش دوم حدیث را یکسره نادیده می‌گیرند. در بخش دوم حدیث، معیارها و ابعاد برتری سلف به وضوح بیان شده و خاطرنشان گردیده است که سلف بر خلف برتری دارند زیرا که سلف به فضائلِ اخلاقی خیانت‌پرهیزی، امانتداری، حق‌گویی، وفا به نذر و میانه‌روی در خورد و نوش ملتزم‌تر اند و رذائل اخلاقی خیانت در امانت، شهادتِ دروغ، عدم وفا به نذر و پرخوری و شکم‌پرستی در میان خلف شیوع بیشتری پیدا می‌کند.

3) طرفداران حجیت فهم سلف برای اثبات مدعای خود روایات و نصوصی از صحابه و تابعین را نیز دستاویز قرار می‌دهند. یکی از این روایات که مستمسک آنان قرار گرفته، سخنی منسوب به حذیفه بن یمان است که چنین می‌گوید: «ای گروه قاریان! راه پیشینیان را در پیش گیرید. به خدا سوگند اگر شما –در این راه- استقامت کنید، بسی پیشتاز می‌شوید، اما گر پا کج بگذارید، به سوی بی‌راهه‌ای دوردست گام بر می‌دارید».[20]

روایت دیگری که آنان بدان استناد جسته اند، سخنی است از اوزاعی با این مضمون: «بر سنت پایدار و شکیبا باش، و در محدوة میراث سلف توقف کن، و سخنی بگو که آنان گفته اند، و بپرهیز از آنچه پرهیز کرده اند، و راه سلف صالح خویش را در پیش بگیر؛ زیرا آنچه برای آنان بسنده بود برای تو نیز کافی و بسنده می‌باشد».[21]

نقد و بررسی: استناد به اقوال و آثار سلف به منظور اثبات حجیتِ فهم آنان خطایی روش‌شناختی و مغالطه‎ای منطقی است. اصولاً سخن خود سلف برای اثبات برتریِ فهم آنان فاقد اعتبار است و بدیهی است که هواداران حجیت فهمِ سلف با این کارِ خویش در دام دَور و مصادره به مطلوب فرو افتاده اند و خلاف قواعد منطق عمل کرده اند.

سوم) اجماع

دلیل دیگری که که قائلانِ به حجیت فهم سلف برای اثبات مدعای خود بدان دست یازیده اند، اجماع است. آنان مدعیِ می‌شوند که اهل سنت در برترانگاری فهم سلف نسبت به فهم خلف اتفاقِ نظر دارند. یکی از کسانی که آشکارا از این اتفاقِ نظر سخن گفته، ابن تیمیه است. او در این باب چنین می‌نویسد: «برای کسانی که دربارة قرآن، سنت و اتفاق نظر گروه‌های مختلف اهل سنت می‌اندیشند حتماً آشکار می‌شود که بهترین افراد این امت – از نظر کردار و گفتار و اعتقاد و دیگر فضائل- کسانی اند که در قرن اول بسر می‌بردند، سپس کسانی که بعد از آنان آمدند، سپس کسانی که پس از آنان آمدند. . . آنها در هر فضیلتی نسبت به خلف برتر هستند و از لحاظِ علم و عمل و ایمان و عقل و دین و بیانِ دین و عبادت بر آنها ترجیح دارند».[22]

نقد و بررسی: ادعای اتفاق نظر و اجماع در پیوند به حجیت فهم سلف سخنی است گزاف و بی‌بنیاد. دانشمندان اهل سنت در این زمینه اختلاف نظر شدیدی دارند و جمع کثیری از آنان – به شمولِ شافعیان، جمهور اشاعره و متأخرین حنفیه و مالکیه – حتی حجیت قول صحابی را مطلقاً مردود و منتفی می‌شمارند،[23] چه رسد به حجیت قول تابعین و اتباع تابعین.

4) مبانی تئوریک نقدپذیری فهم سلف

تا این‌جا ادلة هواداران حجیت فهم سلف را مورد بررسی و راستی‌آزمایی قرار دادیم و از سستی و بی‌پایگی مدعای آنان سخن گفتیم. اینک در این بخش، به بررسی و بازشناسیِ مبانی و پیش‌انگاره‌های تئوریکِ بازخوانیِ انتقادی فهم سلف از دین می‌پردازیم. این مبانی و پیش‌انگاره‌ها نشان می‌دهند که سنجش ناقدانه و ارزیابیِ آسیب‌شناسانة میراث فکری سلف هم مشروع است و هم مطلوب. مهم‌ترین این مبانی عبارتند از:

یکم) ناگانگیِ دین و فهم دین: دين واقعيتي مستقل و عينيتي جدا از فهم دين است و با آن رابطة اين‌هماني ندارد. تمایز و ناگانگیِ دین و فهم دین در این نِکات متبلور می‌شود: دین حقیقتی وحیانی است، اما فهم دین پدیده‌ای انسانی است، دین واجب‌الطاعه است؛ اما طاعت و متابعتِ از فهم و معرفت دینی حتمی و الزامی نیست،[24] دین از نظر مؤمنان واجد و حاوي تناقض نيست؛ اما معرفت ديني آكنده از ديدگاه‌هاي متناقض و اقوال متعارض است، دین از نظر مؤمنان در تمام زوایا و اجزایش حق می‌باشد؛ حال‌آنکه معرفت دینی آمیزه‌ای از حق و باطل است[25] و نهایتاً این که دین مقدس و غیرقابل نقد است، ولی فهم دین فاقد قدسیت و قابل نقد است و از اینرو بررسی‌های ناقدانه و آسیب‌شناسانه را بر می‌تابد.

دوم) خطاپذیری فهمِ دین: فهمِ دین پدیده‌ای بشری است و در نتیجه، حاملِ اوصاف و احوال بشر. یکی از اوصاف بشر جائزالخطا بودنِ اوست و همین وصف، به فهمِ او از دین نیز سرایت می‌کند. از این لحاظ بین فهم خلف و سلف تفاوتی نیست و همة فهم‎ها به یک‌سان در معرض خطا و لغزش قرار دارند. به باور مؤمنان، پیامبر تنها انسانی‌است که فهمِ او از دین به صوبِ خطا سیر نمی‌کند، و سائر ابنای بشر حتی اگر در زمرة نزدیک‌ترین یاران و حواریون پیامبران باشند، ممکن است در فهم دین دچار لغزش و خطا شوند. علمای سلف خود به خطاپذیری فهم خویش از دین اذعان داشتند. در روایات فراوانی گزارش شده است که آنان بعد از اظهارنظر دربارة مسائل شرعی، عموماً با گفتن عبارتی شبیه «فإن کانَ صواباً فَمِنَ اللهِ وَ إن کانَ خطأً فَمِنّی وَ مِنَ الشّیطانِ»[26] ورود خطا در فهمِ خویش را محتمل می‌دانستند و پیشاپیش به مخاطبانِ خویش دربارة آن هشدار می‌داند.

سوم) زمانمندی فهمِ دین: بشری‌بودنِ فهم دین موجب تاریخیت و زمانمندیِ آن نیز می‌شود. یکی از احوالِ بشر، میرایی اوست. مرگ در کمین تمامیِ آدمی‌زداگان نشسته است و هیچ‌کس تا کنون از کام و دامِ آن نرسته است. سلف نیز از این قاعدة گیتی‌شمول مستثنا نبوده اند و دیری است که رخت از این دیار فانی برون کشیده اند و در دلِ خاک آرمیده اند. وقتی خودِ آدمی از رهگذر مرگ به تاریخ می‌پیوندد، سخن از جاودانگی و زوال‌ناپذیریِ فهم او در ترازوی خرد وزنی ندارد. همانگونه که انسانِ فرازمان و نامیرا نداریم، فهمِ جاویدان و پایا نیز نداریم و از این‌روی، انتظارِ خلقِ پدیده‌ای نامیرا از موجودی میرا غیرعقلانی است. فهم دین در اثر آمیزش و امتزاج افق معنایی فهم‌کننده با افق معنایی نصوص شرعی زاده می‌شود و از آنجا ‌که افق معنایی هر فهمنده‌ای متأثر از زمینه و زمانه‌ای است که در آن می‌زید،[27] فهم و تفسیر برخاسته از دل این افق معنایی لزوماً تاریخی و زمانمند می‌شود. زمانمندیِ فهم دین سخنی جدید و نوپدید نیست و علمای سلف خود نیز بدان باور داشتند. ابن قیم در کتاب إعلام الموقعین، یک فصل کامل را به این موضوع اختصاص داده و مثال‌های فراوانی را در زمینه بررسی کرده است،[28] و ابن عابدین، دانشمند نامور حنفی، در این باره خاطرنشان کرده است که بسیاری از احکام در اثر دگرگونی زمان، دچار تغییر می‌شوند.[29]

چهارم) تجدیدپذیری فهمِ دین: نتیجة منطقی زمانمندی فهم دین، تجدیدپذیریِ آن است. یعنی وقتی فهم دین در اثر گذر زمان کارایی و اثربخشی خویش را از دست می‌دهد، بایستی نوسازی و تجدید شود؛ در غیر این‌صورت دین دچار انجماد و سنگوارگی می‌گردد. شریعت خود به تجدیدپذیری فهم دین اقرار کرده است. در حدیثی از پیامبر اسلام (ص) گزارش شده است است که فرمود: إِنَّ الله يَبْعَثُ إِلى هذِهِ الأُمَّةِ عَلَى رَأْسِ كُلِّ مائَةِ سَنَةٍ مَنْ يُجَدِّدُ لَها دينَها[30] (همانا خداوند در آغاز هر صد سال کسی را به سوی این امت می‌فرستد که دین‌اش را برایش تجدید کند).

5) نوفهمیِ دین و ضرورتِ بازخوانی انتقادیِ فهم سلف

دگردیسی‌های دنیای نوین افق‎های تازه‌ای را به روی مطالعاتِ دینی گشوده و بر پهنه و گسترة دین‌پژوهی افزوده و در نتیجه، بخش عمده‌ای از اصول و مبانیِ وحی‌شناختی و دین‌‌فهمیِ پیشینیان را به چالش مواجه نموده است. آثار و افکار سلف با زمان و زیست‌جهانی که ما در آن بسر می‌بریم گسستِ تاریخی فراوانی دارند. پرسمان تمدنی، اجتماعی و فرهنگی‌ای که سلف با آن رویاروی بودند بسی تفاوت داشت با پرسمانی که ما در روزگار معاصر با آن مواجهیم. سلف دین را به فراخور پرسش‌ها و و چالش‌های زمانه و زمینة خود تفسیر می‌کردند و مسلم است که پرسش‌ها و چالش‌های امروز از جنس پرسش‌ها و چالش‌های دیروز نیست و نمی‌توان با تمسک و توسل به منابع دین‌شناختی کهن که توسط سلف ارائه شده است، چالش‌های معرفتی نوین را رفع و رفو کرد، چه این کار به مثابة این است که ما با بهره‌گیری از آموزه‌های طبیِ جالینوس و بوعلی سینا برای بیماری‌های جدید و نوپدیدی چون «HIV» و «سرطان» چاره‌جویی کنیم.

اگر سلف آشنایی با علومی چون  صرف، نحو، بلاغت، اسبابِ نزول، قصص، ناسخ و منسوخ، فقه، اصول فقه، حدیث و اصول حدیث را برای برآمدن از عهدة فهم و تفسیر دین کافی و بسنده می‌دانستند، امروزه دیگر کافی نیست و ضروری می‌نماید که میراث فکریِ سلف یکسره مورد بازخوانیِ انتقادی قرار گیرد و هندسة معرفتیِ دین سراسر متحول گردد و دین‌پژوهِ معاصر افزون بر دانش‌های پیش‌گفته، با علومی چون زبان‌شناسی، معناشناسی، هرمنوتیک، معرفت‌شناسی، زبان دین، روانشناسیِ دین، جامعه‌شناسیِ دین، جامعه‌شناسیِ معرفت، تاریخ ادیان، دیرینه‌شناسی، انسان‌شناسی، تاریخ، و سیاست نیز آشنایی کسب کند تا از رهگذرِ آن بتواند با تحولات دین‌شناختیِ جدید در سپهر معرفت و عقلانیتِ مدرن آگاهانه و ناقدانه وارد تعامل شود.

تعامل آگاهانه و ناقدانه با سپهر معرفتی جهان مدرن ایجاب می‌کند که دین‌پژوه معاصر میراث فکری سلف را به هدف ترویج و توسعة دین‌شناسی کاربردی مورد بازخوانی قرار دهد. منظور از دین‌شناسیِ کاربردی، دین‌شناسیِ معطوف به مسائل و مشاکل و پرسش‌ها و چالش‌های عینی و واقعی‌ای است که بشر امروز با آن مواجه است. دین‌شناسی کاربردی ضمن پرهیز از پرداختن به مسائل انتزاعی، مشکلاتِ عینی جامعه را به قرآن عرضه می‌دارد و می‌کوشد معرفت دینی را به تناسب مقتضیاتِ زمان نوسازی کند.

گفتنی است که کاربردی‌سازیِ معرفت دینی پدیده‌ای جدید و بدعت‌آمیز نیست و اسلام خود دگردیسی‌های ناشی از حرکت قافلة زمان را به رسمیت شناخته و برای تعامل فعالانه با آن، سازوکار اجتهاد را معرفی کرده است. با درنظرداشتِ همین سازوکار بوده است که دانشمندانی چون ابوحنیفه،[31] ابن قیم،[32] ابن عابدین،[33] و . . . مؤلفه‌های زمان و مکان را در عصری‌سازیِ معرفت دینی مؤثر دانسته اند.

استفادة بهینه از سازوکار اجتهاد در راستای بازخوانیِ انتقادی میراث فکری سلف اهمیت فراوانی دارد؛ زیرا که اجتهاد دارای کارکردهای چندگانه‌ای است، و تمسک به هریک از این کاردها در فرایند نقد فهم و فکر سلف و کاربردی‌سازی معرفت دینی، ضروری می‌نماید.‌ این کارکردهای چندگانه عبارتند از:

1) انطباق دین با نیازهای دنیای نوین: انطباق احكام و اخلاق ديني بر شرايط متغير حيات آدمي به عهدة اجتهاد است و نوكردن زبان دين و تازه كردن ادبيات ديني، با اجتهاد صورت مي‏پذيرد. بنا به تعبیر علامه اقبال لاهوری، اجتهاد عبارت است از ایجادِ پیوند بین اصولِ ابدی و ثابتِ دین و پدیده‌ها و مسائل متغیرِ زمان.[34] این انتباه از اجتهاد بر دو پیش‌فرض استوار است. پیش‌فرض نخست اینکه اصول اساسيِ دين ثابت و ابدي است و در گردونة زمان دگرگون و متحول نمی‌شود؛ و پیش‌فرضِ دوم اینکه زمان همواره در حال نوسان، تحرك و تغيير مي‌باشد و در فرايند اين تغيير، مسائل، پرسش‌ها و نیازهای جدید و نوپدیدی را فراروی انسان می‌گذارد.

اگر قرار باشد که ما براي همگام‌شدن با قافلة زمان از اصول اساسي دين دست بكشيم، بي‌گمان به افول معنويت مبتلا مي‌گرديم و از مایه‌ها و مؤلفه‌های ارزشناکِ سنتِ خویش محروم می‌شویم. و اگر بنا باشد که براي ديندارماندن، با زمان همگامي و همراهي نكنيم، مسلماً از قافلة بادپاي زندگي عقب مي‌مانيم. اینجاست که به باور اقبال لاهوری، اجتهاد به یاری ما می‌شتابد و ما را از سرگشتگی می‌رهاند و اصول ثابت دین را با نیازهای متغیر زمان هماهنگ می‌کند و زمینة تئوریکِ انطباق و سازگاریِ آنها را فراهم می‌آورد.

اجتهاد با این کارکرد خویش در دائرة تنگِ فقه محصور و منحصر نمی‌ماند و به فراخنای سراسر علوم اسلامی پای می‌نهد و روح پویایی و شکوفایی و نامیرایی را در فلسفه، کلام، علوم قرآن، تفسیر و سائر معارف دینی می‌دمد[35] و در نتیجه، زوایای نامکشوف دین که احتمالاً از دید پیشینیانِ پنهان مانده است،  گشوده‌تر می‌شود و معارف دینی به موازاتِ توسعة معارف و مسائل بشر، بسط و گسترش می‌یابد.

2) ترجمة فرهنگی آموزه‌های وحیانی: بازخوانیِ آموزه‌های وحیانی به فراخور نیازهای انسانی وظیفة دیگری است که اجتهاد به عهده دارد. واقعیت این است که آموزه‌های وحیانی اسلام بسانِ آبِ روان است و با جريان يافتن در بستر تاريخ و سرزمين‌هاي مختلف، رنگ و طعم و بوي عر‌ف‌هاي گوناگون را به خود گرفته است كه البته در اين ميان، عرف و روية زمان و مكان عصر ِتنزيل بيشترين سهم را به خود اختصاص داده است.[36] کسانی که در دنیایی متفاوت با دنیای مخاطبان نخستین وحی می‌زیند، اگر بخواهند پیام وحی را به درستی فهم و درک کنند، ناگزیرند متون دینی را ترجمة فرهنگی کنند، یعنی آن را از فرهنگ مخاطبان نخستین وحی جدا کنند و به فرهنگ خودشان پیوند بزنند. اگر دین که امری قدسی، فرازمانی و فرامکانی است از جنبه‌های اختصاصی فرهنگ قوم عصر نزول جدا نشود، علاوه بر خطایی که در فهم دین رخ می‌دهد، به زوال و انقراض تدریجی دین می‌انجامد؛[37] زیرا که بقای دین منوط و مشروط به کارایی آن است و مادامی که دین از ویژگی‌های اختصاصی فرهنگ عصر نزول فاصله نگیرد، کارایی آن زیر سوال می‌رود. از اینرو، سازوکار اجتهاد به ترجمة فرهنگی آموزه‌های وحیانی دست می‌یازد تا دین را از انقراض برهاند و کارایی و اثربخشی آن را در مواجهه با نیازهای عینیِ جامعه ثابت گرداند.

3) تصحیح و تنقيح معرفت ديني: كاركرد ديگر اجتهاد، سنجش و آسيب‏شناسي، بازپژوهي و بازپيرايي و تصحيح و تنقيح معرفت ديني است. دین‌پژوهانِ متخصص با استفاده از این کارکرد اجتهاد می‌توانند فهم‌های نارسا و تفسیرهای ناکارآمدِ پیشینیان از دین را شناسایی کنند و از طریق بازخوانیِ روشمند معرفت دینی، زمینة خردپذیری و عصری‌سازی فهم و تفسیر متون بنیادین دینی را فراهم آورند.

6) جمع‌بندی و نتیجه‌گیری

آثار و افکار سلف در رهیافت‌های دین‌شناختیِ ما حضور پر رنگی دارد و گفتمان معاصر اسلامی در پس دیواره‌های ستبر فکر و فهم سلف اسیر و محصور است. ما هیچ‌گاه نتوانسته یا نخواسته‌‌ایم که دیواره‌های ستبر مرجعیتِ فکری سلف را در نوردیم تا به فهمی بی‌واسطه و مستقل از دین نائل آییم. نتیجه‌ی منطقیِ اسارت در حصار فهم سلف این بوده است که ما همواره قرآن را از پسِ عینک آنان بخوانیم و آموزه‌های وحیانی را به گونه‌ای تفسیر کنیم که با قواعدِ برساخته توسط پیشینیان، سازگار و موافق افتد. اما پرسش‌های درخور تأمل این است که آیا ما به لحاظ دینی مکلف به پیروی بی‌‌چون و چرا از فهم سلف هستیم؟

سلفیان و دیگر هواداران حجیتِ فهم سلف با تمسک به ادله‌ی قرآنی، روایی و اجماع، مدعی می‌شوند که پیروی از اقوال و اعمال و آثار و افکار سلف وجیبه‌ای است دینی که هرکس بدان التزام نورزد، مستوجب کیفر الهی می‌گردد. ما در این نوشتار، ادله‌ی آنان را یکایک مورد نقد و بررسی قرار دادیم و به این نتیجه رسیدیم که فهم دین دین پدیده‌ای است بشری، زمانمند و تجدیدپذیر و از این‌روی، شرعاً و عقلاً لزومی ندارد که دین‌دارانِ پسین قواعد دین‌شناختیِ ملاک قرار دهند. دگردیسی‌های دنیای نوین افق‎های تازه‌ای را به روی مطالعاتِ دینی گشوده و بر پهنه و گسترة دین‌پژوهی افزوده و در نتیجه، بخش عمده‌ای از اصول و مبانیِ وحی‌شناختی و دین‌‌فهمیِ پیشینیان را به چالش مواجه نموده است. آثار و افکار سلف با زمان و زیست‌جهانی که ما در آن بسر می‌بریم گسستِ تاریخی فراوانی دارند. پرسمان تمدنی، اجتماعی و فرهنگی‌ای که سلف با آن رویاروی بودند بسی تفاوت داشت با پرسمانی که ما در روزگار معاصر با آن مواجهیم. سلف دین را به فراخور پرسش‌ها و و چالش‌های زمانه و زمینة خود تفسیر می‌کردند و مسلم است که پرسش‌ها و چالش‌های امروز از جنس پرسش‌ها و چالش‌های دیروز نیست و نمی‌توان با تمسک و توسل به منابع دین‌شناختی کهن که توسط سلف ارائه شده است، چالش‌های معرفتی نوین را رفع و رفو کرد.

 

دانلود فایل پی دی اف مقاله


فهرست منابع

 

  1. ابن تیمیه، أبوالعباس احمد بن عبدالحلیم، مجموع الفتاوی، تحقیقِ عبدالرحمن بن محمد بن قاسم، مدینة المنورة، مجمع الملک فهد لطباعة المصحف، 1416هـ.ق.
  2. ابن حجر، شهاب‌الدین أحمد بن علی، تهذیب التهذیب، بیروت، دارالفکر للطباعة والنشر والتوزیع، 1404 هـ.ق.
  3. ابن رجب الحنبلی، زین‌الدین أبوالفرج عبدالرحمن بن شهاب‌الدین، جامع العلوم والحِکم فی شرحِ خمسینَ حدیثاً من جوامع الکلَِم، تحقیقِ ماهر یاسین الفحل، دمشق-بیروت، دار ابن کثیر، 1429 هـ.ق.
  4. ابن عابدین، سیدمحمد امین افندی، مجموعه رسائل، بی‌جا، بی‌تا
  5. ابن قیم الجوزیة، محمد بن أبی‌بکر أیوب الزرعی، إعلام الموقعین عن ربّ العالمین، تحقیقِ طه عبدالرءوف سعد، بیروت، دارالجیل، 1973م.
  6. أبوداود، سلیمان بن أشعث بن إسحاق السجستانی، سنن أبی داود، تحقیقِ محمد محیی الدین عبدالحمید، بیروت، المکتبة العصریة، بی‌تا.
  7. البخاری، أبوعبدالله محمد بن إسماعیل، صحیح البخاری، تحقیقِ محمد زهیر بن ناصر، بی‌جا، دار طوق‌النجاة، ، 1422هـ.ق.
  8. بسطامی، محمد سعید، مفهوم تجدیدالدین، جده، مرکزالتأصیل للدراسات والبحوث، 2015م.
  9. الترمذی، محمد بن عیسی، سنن الترمذی، تحقیقِ بشار عواد معروف، بیروت، دارالغرب الإسلامی، 1998م.
  10. حکیمی، محمد رضا، الإجتهاد التحقیقی، بیروت، دارالهادی، 1421ق=2000م.
  11. الدمیجی، عبدالله بن عمر، فهم السلف للنصوص الشرعیة والرد علی الشبهاتِ حوله، ریاض، مجلة البیان، 1437 هـ.ق.
  12. ذهبی، شمس الدین أبوعبدالله محمد، تذکرة الحفاظ، دار إحیاء التراث العربی، بی‌جا، بی‌تا.
  13. ذهبی، شمس الدین أبوعبدالله محمد، میزان الإعتدال فی نقدالرجال، تحقیقِ علی محمد البجاوی، بیروت، دارالمعرفة، ، بی‌تا.
  14. الزحیلی، وهبة، أصوالفقه الإسلامی، دمشق، دارالفکر للطباعة والنشر، 1406 هـ.ق.
  15. الزحیلی، وهبة، التفسیرالمنیر، دمشق-بیروت، دارالفکر المعاصر، 1418 هـ.ق.
  16. السباعی، مصطفی، السیرة النبویة؛ دروس و عبر، بی‌جا، المکتب الإسلامی، 1405 هـ.ق.
  17. سروش، عبدالکریم، قبض و بسط تئوریکِ شریعت، چاپ چهارم، تهران، مؤسسه فرهنگی صراط، 1374ش.
  18. السعیدان، ولید بن راشد، تذکیرالخلف بوجوب إعتماد فهم السلف لأدلة الکتابِ والسنة، بی‌جا، بی‌تا.
  19. السفارینی الحنبلی، شمس‌الدین، ابوالعون محمد بن أحمد، لوامع الأنوار البهية وسواطع الأسرار الأثرية لشرح الدرة المضية في عقد الفرقة المرضية، دمشق، مؤسسة الخافقین، 1402 هـ.ق.
  20. سلیم، عمرو بن عبدالمنعم، المنهج السلفی عندالشیخ ناصرالدین الألبانی، بی‌جا، بی‌تا.
  21. غزالی، محمد، لیس من الإسلام، الطبعة السادسة، بیروت، دارالشروق، 1997م.
  22. فنایی، ابوالقاسم، اخلاق دین‌شناسی؛ پژوهشی در مبانی معرفتی و اخلاقیِ فقه، تهران، نگاه معاصر، 1389ش.
  23. کدیور، محسن، حق الناس؛ اسلام و حقوق بشر، تهران، انتشارات کویر، 1386ش.
  24. Iqbal, Mohammad (2006), The Reconstruction of Religious Thought in Islam (6th Edn), Lahore, Rifaee Printers.

 

 

[1] ما آنان را پيشگاماني (در كفر و زندقه) و پيشينياني (براي كفّار و فسقه)، و مثالي عبرت‌انگيز و سرگذشتي پندآميز براي ديگران ساخته ايم (ر.ک: مططفی خرم‌دل، تفسیر نور).

[2] بنگرید به: سفارینی، شمس‌الدین، لوامع الأنوارالبهیة، ج1، ص20.

[3] برای تفصیل بیشتر در این زمینه بنگرید به: دمیجی، فهم السلف الصالح للنصوص الشرعیة، ص 90 و سعیدان، تذکیرالخلف بوجوب إعتماد فهم السلف، صص 8-9.

[4] سباعی، السیرة النبویة؛ دروس و عبر، صص103-104.

[5]  در ادامه، آیه 102 سوره توبه از گروه دیگری از صحابیان یاد می‌کند که از شرکت در جنگ تبوک خودداری ورزیدند، اما وقتی آیاتی را که در مذمتِ متخلفان و بهانه‌جویان نازل شده بود، دیدند، به گناه خود اعتراف نمودند (اعتَرفُوا بِذُنوبِهِم). بنابراین، کاملاً آشکار و واضح است که آیه 100 سوره در سیاق آیات جریان‌شناسی جنگ تبوک قرار گرفته است و هیچ پیوندی به حجیت فهم سلف ندارد.

[6] بنگرید به: سلیم، المنهج‌السلفی عند الشیخ ناصرالدین الألبانی، ص26، و دمیجی، فهم السلف الصالح للنصوص الشرعیة، ص 91.

[7] درباره تفصیل این رویداد و شأن نزول آیت بنگرید به: زحیلی، التفسیر المنیر، ج5، صص257-267.

[8] دمیجی، فهم السلف الصالح للنصوص الشرعیة، ص 91.

[9] قُولُواْ آمَنَّا بِاللّهِ وَمَا أُنزِلَ إِلَيْنَا وَمَا أُنزِلَ إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالأسْبَاطِ وَمَا أُوتِيَ مُوسَى وَعِيسَى وَمَا أُوتِيَ النَّبِيُّونَ مِن رَّبِّهِمْ لاَ نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ (بقره، 136).

[10]  سنن ترمذی، ج4، ص341، حدیث شماره 2676.

[11] دمیجی، فهم السلف الصالح للنصوص الشرعیة، ص 95.

 

[12] یحیی بن قطان فاسی یکی از حدیث‌شناسان نامور و مشهور بوده است که خاص و عام خبرگی و ورزیدگیِ او را در این فن  می‌ستایند (بنگرید به: ذهبی، تذکرة الحفاظ، ج4، ص1407).

[13] بنگرید به: ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج6، ص216.

[14] همان، ج2، ص188.

[15] ابن رجب، جامع العلوم و الحِکم، ص582.

[16] ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج11، ص246.

[17] ذهبی، میزان الإعتدال، ج4، ص410.

[18] صحیح‌البخاری، ج3، ص171، حدیث شماره 2651.

[19] دمیجی، فهم السلف الصالح للنصوص الشرعیة، صص96-97.

[20] صحیح‌البخاری، ج9، ص93، روایت شماره 7282.

[21] دمیجی، فهم السلف الصالح للنصوص الشرعیة، ص101.

[22] ابن تیمیه، مجموع الفتاوی، ج4، ص158.

[23] ر.ک: زحیلی، اصول الفقه الإسلامی، ج2، ص851.

[24] غزالی، لیس من الإسلام، ص 113-114.

[25] سروش، قبض و بسط تئوریک شریعت، ص440.

[26] این سخن از ابوبکر، عمر و عبدالله  ابن مسعود نقل شده است. در این زمینه بنگرید به: ابن قیم، إعلام الموقعین، ج1، صص 54، 57 و 82.

[27] بسطامی، مفهوم تجدیدالدین، ص22.

[28] ابن قیم، إعلام الموقعین، ج3، ص3.

[29] برای تفصیل بیشتر در این زمینه بنگرید به: مجموعه رسائل ابن عابدین، ج2، ص125.

[30] سنن أبی داود، ج4، ص109، حدیث شماره 4291.

[31]  بنگرید به: http://dailyopensociety.com/fa/revise-method-of-oblation/

[32] ابن قیم در کتاب إعلام الموقعین فصل گسترده‌ای را به این موضوع اختصاص داده و عنوان را «فصل في تغير الفتوى واختلافها بحسب تغير الأزمنة والأمكنة والأحوال والنيات والعوائد» گذاشته است. بنگرید به: إعلام الموقعین، ج3، ص3.

[33]  ابن عابدین در این زمینه گفته است: « بسیاری از احکام با اختلاف زمان متحول می‌شود، به سبب تغییر عرف آن، یا به دلیل حادث شدن ضرورتی و یا فساد اهل زمان، به گونه‌ای که اگر حکم اول باقی بماند باعث مشقت و ضرر به مردم می‌شود و با قواعد شریعت که مبتنی بر تخفیف و آسان‌گیری و دفع ضرر و فساد برای بقای جهان آنان است، منافات دارد». بنگرید به: مجموعه رسائل ابن عابدین، ج2، ص

[34] The Reconstruction of Religious Thought in Islam, page 117.

[35] حکیمی، الاجتهادالتحقیقی، ص7.

[36]  کدیور، حق‌الناس، ص16.

[37]  فنایی، اخلاق دین‌شناسی، صص 256-258.

نظرات

نظر (به وسیله‌ی فیس بوک)

دکتر کریم سروش، جهاد و خشونت

اندیشه‌ی دینی در افغانستان

خدا، ذهن، ادبیات

طالبان کیستند؟

> View all

دکتر کریم سروش، جهاد و خشونت

اندیشه‌ی دینی در افغانستان

خدا، ذهن، ادبیات

طالبان کیستند؟

> View all