داعش در افغانستان چه میکنید - محمد محق

داعش در افغانستان چه می‌کند؟

161 بار مشاهده شده

نویسنده: محمد محق

حدود دو سال قبل بود که گروه موسوم به دولت اسلامی و مشهور به داعش در افغانستان با نام شاخه خراسان دولت اسلامی، اعلام وجود کرد. در آن زمان، برخی کنشگران سیاسی آن را هیاهوی تبلیغاتی این گروه خواندند و ابراز خطر حکومت افغانستان را از گسترش این گروه در منطقه به هدف جلب توجه جامعه جهانی و توجیه ضعف های آن شمردند. اکنون که دو سال از آن تاریخ گذشته و حوزه نفوذ این گروه در زادگاهش، عراق و سوریه، در حال کاهش است، در افغانستان نه تنها خطر این گروه برطرف نشده است بلکه روز به روز خبرهایی از هسته گذاری آن در گوشه و کنار کشور به گوش می رسد.

این در حالی است که حکومت افغانستان برخورد قاطع با این گروه را در اولویت خود قرار داده و در هر جا که نشانی از آن یافته است به شکل ضربتی وارد عمل شده است تا جلو تنومند شدن آن را بگیرد. حکومت افغانستان تنها در سال جاری خورشیدی صدها نفر از افراد این گروه را در شرق افغانستان از پا در آورد، هرچند که حضور این گروه به شرق کشور منحصر نمانده است. حال این پرسش جدی وجود دارد که آیا در کوتاه مدت و میان مدت ما همچنان شاهد رشد این گروه در افغانستان خواهیم بود، یا با تضعیف آن در عراق و سوریه خطر آن در افغانستان نیز کاهش خواهد یافت؟

برای یافتن پاسخ باید ماهیت این گروه را شناخت. داعش تنها یک گروه نظامی نیست، بلکه قبل از آن یک ایدئولوژی و دستگاه فکری است که تعریف خاصی از اسلام و کفر، از جهان امروز، از جهان اسلام، از حکومت های موجود و از مشکلات منطقه ما و خاورمیانه دارد. از نظر ایدئولوژیک، این گروه برخاسته از دامن سلفیت جهادی است که نسخه های بسیار ابتدایی آن به قیام محمد بن عبدالوهاب و سپس جنبش های مشابه آن در شبه قاره هند بر می گردد، و نسخه های پیشرفته تر آن را شاخه های جدا شده از اخوان المسلمین مصر، مانند الجهاد الاسلامی، الجماعة الاسلامیة، جماعة المسلمین و سپس سازمان جهانی القاعده تشکیل می دهند. اگر این گروه ها نمی بودند و این زمینه ایدئولوژیک گسترش نمی یافت به دشواری می توان گفت که ظهور پدیده ای مانند داعش امکان پذیر می گردید.

در سال های جهاد افغانستان، حضور گروه های مختلف اسلامی از کشورهای عربی تا گروه های کشمیری و پاکستانی در کنار مجاهدین افغان، در مقابل نیروهای شوروی آن زمان و حکومت کمونیستی وابسته به آن، امری پسندیده تلقی می شد که هم مورد تشویق بسیاری از حکومت ها در کشورهای اسلامی و هم کشورهای غربی قرار داشت. حضور این گروه ها در میان مردم افغانستان تنها به جبهه های جنگ خلاصه نشد بلکه تاسیس مراکز آموزشی و پخش آثار فکری و تولید مواد فرهنگی در میان مهاجران و نیز در مناطقی از داخل کشور نیز بخشی از آن بود.

در آن زمان، علیرغم تفاوت های سازمانی و گاه رقابت های تند حزبی میان این گروه ها که به سرحد تکفیر همدیگر نیز می رسید، جهاد به مثابه چتری گسترده به نظر می آمد که همه زیر آن جا می گرفتند و موقتا اختلافات خود را بخاطر دشمن مشترک کنار می گذاشتند یا مهار می کردند. آنچه در آن وقت موجب نگرانی هیچکس نمی شد تکثیر و ترویج ایدئولوژی سلفیت جهادی بود که ادبیات آن از طریق برخی از حلقات عرب وارد فرهنگ افغانستان گردید و نسلی را که در شرایط جهاد و هجرت پرورش یافت با دید خاصی نسبت به جهان، فهم خاصی از اسلام و آرمان های خاصی نسبت به آینده مسلمانان مانوس و همدم ساخت.

در سال های جهاد افغانستان، حضور گروه های مختلف اسلامی از کشورهای عربی تا گروه های کشمیری و پاکستانی در کنار مجاهدین افغان، در مقابل نیروهای شوروی آن زمان و حکومت کمونیستی وابسته به آن، امری پسندیده تلقی می شد که هم مورد تشویق بسیاری از حکومت ها در کشورهای اسلامی و هم کشورهای غربی قرار داشت. / ضیا الحق رییس جمهور سابق پاکستان از حامیان مجاهدان افغان

بستر ایدئولوژیکی مشترک

این بستر ایدئولوژیک به دلیل نداشتن دستگاه فکری رقیبی که از نفوذ آن بکاهد به جریان مسلط فکری تبدیل شد و تاثیرش رفته رفته به جایی رسید که اگر امروز دیدگاه های فقهای سنتی و آموزه های عارفان و متصوفان مسلمان به میان آورده شود، از سوی بخش نسبتا وسیعی از متولیان عرصه فکر دینی با انکار و تردید شدید روبرو می شود، چه رسد به دیدگاه های نو اندیشان دینی و نظریه پردازان مسلمانی که از یک قرن بدین سو در پی آشتی دادن تفکر دینی با دانش های مدرن، اندیشه های معاصر و دنیای جدید بوده اند. اکنون سلفیت جهادی، که داعش زاده آن است، مخاطب های آشنای فراوانی در افغانستان دارد که زبانش را به خوبی می فهمند و با ادبیاتش اُنس و الفت دارند.

هنگامی که یک ایدئولوژی از مقبولیت و نفوذ نسبتا وسیع برخوردار باشد و نهادها و بنیادهای مختلفی در حال تکثیر و ترویج آن باشند، طبیعی است که بروز عملی و تجسم عینی نیز پیدا خواهد کرد. بی جهت نیست که طبق برآورد دستگاه های کشفی افغانستان هم اکنون در حدود بیش از بیست سازمان تروریستی در این کشور فعالیت دارند که همه کمابیش در آبشخور سلفیت جهادی بهم می پیوندند.

آنچه اهمیت سلفیت جهادی و مطالعه کارنامه و کارکرد آن را مبرم تر می سازد این است که این جریان، بر خلاف سلفیت سنتی، مانند موجودی دو زیستی است، زیرا در عرصه تفکر متعلق به دنیای ارتدوکسی پیشامدرنی است که سلفیت سنتی در همه جا در حال برافراشتن خیمه و خرگاه آن است، تا مدرنیته را پس براند و دنیای جدید را در جهان اسلام به تعویق بیندازد. اما در عرصه سازماندهی و تاکتیک های جنگی و مبارزاتی متعلق به دنیای مدرن و گاه پست مدرن است که از سازمان های فاشیستی و کمونیستی قرن بیستم نیز گاهی گوی سبقت می رباید و بزرگترین سازمان های امنیتی و استخباراتی دنیا را به چالش می کشد.

این خصوصیتِ دو زیستی هرچند از نظر فکری و معرفتی سبب نهادینه شدن تناقضی بنیادین در ساختار آن می شود و در وجه ایجابی قضیه به عقیم شدن آن در عرصه تولید و زایندگی می انجامد، و اجازه نمی دهد که هیچگاه طرحی سازنده و آباد کننده برای جوامع مسلمان از بطن تفکر آن زاده شود، اما در وجه سلبی که جنگ و ستیز با مخالفان و به آشفتگی کشاندن اوضاع کشورها است به آن توانایی چشمگیری برای مانورهای سیاسی و جنگی می بخشد.

سلفیت جهادی، در اثر همین تواناییِ چشم گیر بود که اسامه بن لادن سلفی را قادر می ساخت با کسی مثل ملا عمر، که همانند بسیاری از شِبهِ حنفیان دیوبندی زده، از نظر سلفیت سنتی شخص “قبورى” یعنی قبرپرست دانسته می شد، با بار منفی بسیار غلیظی که این واژه در ادبیات سلفی دارد، به راحتی کنار بیاید و با او بیعت کند. همچنان همین توانایی سبب می شد که اسامه و بعدا خلفش ایمن ظواهری از یک سو رهبری سازمانی جهانی را به دوش داشته باشند که در چند قاره جهان کار شان را به پیش ببرد، و از دیگر سو زیر چتر جنبشی محلی مانند طالبان قرار بگیرند، و این همه بدون اینکه از جهانی بودن آن سازمان کاسته شود و یا در محلی بودن این جریان تغییری پیش آید.

مواردی از همین قبیل است که جهان را در تعامل با این پدیده سر در گم ساخته است. اگر رهبری آن به دست گروهی محلی است نباید خطری جهانی پنداشته شود، و اگر جهانی است چگونه رهبری گروهی محلی و روستایی را پذیرفته است، و اساسا معلوم نیست که کدام یک ابزاری در دست دیگری است و او را به بازی گرفته است، طالبان یا القاعده.

در نتیجه همین سردرگمی است که روسیه، ایران و چین با طالبان وارد تعامل می شوند و به آن امید می بندند که شاید گرهی از کارشان بگشاید و سودی به آنان برساند، و این در حالی است که تحریک اسلامی ازبکستان، جدایی-خواهان اویغور بنام حرکت اسلامی ترکستان شرقی، جهادی های چچن و گروه های ضد شیعه ای مانند لشکر جنگهوی، که با سه دولت یاد شده دشمنی آشکاری دارند، در کنار طالبان و در همکاری با آن زیسته و فعالیت کرده اند و هنوز از خوان یغماى آن مستفید می شوند.

امروزه، در نتیجه همین سردرگمی است که روسیه، ایران و چین با طالبان وارد تعامل می شوند و به آن امید می بندند که شاید گرهی از کارشان بگشاید و سودی به آنان برساند، و این در حالی است که تحریک اسلامی ازبکستان، جدایی-خواهان اویغور بنام حرکت اسلامی ترکستان شرقی، جهادی های چچن و گروه های ضد شیعه ای مانند لشکر جنگهوی، که با سه دولت یاد شده دشمنی آشکاری دارند، در کنار طالبان و در همکاری با آن زیسته و فعالیت کرده اند و هنوز از خوان یغماى آن مستفید می شوند.

ویژگی هایی که سلفیت جهادی دارد سبب می شود در سرزمین های غیر سلفی از جمله افغانستان طرفدارانی پیدا کند و این تصور را در بخشی از جوانان آن به وجود آورد که آرمان های بزرگ یک امت بر دستان این جریان تحقق خواهد یافت. حتی انعطاف پذیری های تاکتیکی و جاذبه های ایدئولوژیکی این جریان کمک می کند تا بخشی از شعارهای آن از دهان کسانی اشاعه یابد که در ظاهر با سلفیت مخالف هستند و نمی خواهند به حنفیت سنتی خود پشت کنند. حتی در صفوف طالبان، همیشه نوعی تردید و دلواپسی نسبت به ایده ها و اعتقادات سلفیان وجود داشته است، و تا اکنون نیز چنین است، و اما از سویی هم همیشه این گروه از نظر مبارزاتی در خط سلفیت جهادی حرکت کرده است و از عینک آن به جهان نگریسته و مرز دوست و دشمن را تعیین کرده و بر همان اساس برای خود استراتژی ریخته است.

با چنین پیشینه تاریخی و زمینه فرهنگی که سلفیت جهادی در منطقه ما دارد، و در بخشهایی با جماعت هایی نظیر اخوان و حزب تحریر، علیرغم جدایی سازمانی و تفاوتهای نِسبیِ ایدئولوژیکی، همپوشانی راهبردی پیدا می کند، حال می توان دوباره به این پرسش برگشت که آیا داعش امکان گسترش در منطقه ما را دارد یا ندارد؟

داعش چیزی نیست جز وجه دیگری از سلفیت جهادی که تنها برخی شیوه های آن برای مجازات مخالفانش هراس انگیزتر است. و گرنه چه فرقی است میان گردن زدن مخالفان در موصل و رَقّه و به خاک و خون کشیدن دانشجویان و استادان دانشگاه ها در افغانستان؟

رقابت داعش و طالبان

عده ای تنها به یک زاویه خیره شده اند که داعش با طالبان رقابت و دشمنی دارد و در عراق و سوریه نیز نتوانسته است با القاعده کنار بیاید، و گویا مخالفت طالبان با آن می تواند جلو رشد آن را بگیرد، اما اینها به سادگی این پرسش را از یاد می برند که آیا اختلاف داعش با آنان اختلاف در تاکتیک است یا در استراتژی، در وسیله یا در هدف؟ و آیا رقابتهای درون گروهی به معنای تفاوت بنیادین در عرصه تفکر و باورها است؟ اینان از خود نمی پرسند که آیا این گروه ها بر سر اصل خلافت اختلاف دارند، یا بر سر اینکه چه کسی امیر المؤمنین باشد به سر و کله هم می زنند؟ آیا این گروه ها در خائن دانستن و بی دین خواندن و گاه مرتد شمردن حکومت ها و نظامهای موجود در جوامع اسلامی و حتی گاه مردمان بی طرف اختلاف اساسی دارند، یا صرفا بر سر تعیین مصادیق آن است که متفاوت می اندیشند؟ آیا این گروه ها جنگ مسلحانه را زیر نام جهاد تنها در حالات استثنایی مشروع می دانند یا اینکه آن را به رویکردی استراتژیک تبدیل کرده اند که حتی در زد و خوردهای درون-گروهی نیز به آن متوسل می شوند، و کشتن رقبای سلفی خود را جهاد می دانند، چه رسد به نبرد با مخالفان؟ آیا این گروه ها تا کنون دغدغه اخلاق و معنویت را در هیچ روز و روزگاری در کارنامه خود داشته اند، تا بر آن اساس بتوان منطقی برای تعامل با آنان پیدا کرد، یا اینکه مهمترین وجه دین داری را دیانت ظاهریِ شعایری دانسته و در هر جا که سیطره می یابند اول به زعم خود تطبیق شریعت می کنند؟

بسیاری از این دست پرسش ها می توان در میان آورد و آن گاه نتیجه گرفت که داعش چیزی نیست جز وجه دیگری از سلفیت جهادی که تنها برخی شیوه های آن برای مجازات مخالفانش هراس انگیزتر است، شیوه هایی مانند زنده سوزاندن دشمنان که می خواهد دست مایه تبلیغاتی هیاهوسازتری در رسانه ها داشته باشد، چون که به ارزش رسانه در کارزارهای امروزی واقف است، و گرنه چه فرقی است میان گردن زدن مخالفان در موصل و رَقّه و به خاک و خون کشیدن دانشجویان و استادان دانشگاه ها در افغانستان؟

عده ای می گویند در میان داعش افرادی وجود دارند که بخاطر دستمزد مادی و نه انگیزه اعتقادی به آن پیوسته و در خدمت آن قرار گرفته اند، اما کدام گروه سیاسی و نظامی در دنیا وجود دارد که در وقت نیاز از عناصر فرصت طلب سربازگیری نکرده است؟ ولی از آنسو، در هیچ جریان ایدئولوژیک نمی توان دید که هسته سخت و استوار آن را فرصت طلبان تشکیل بدهند بلکه این افراد معتقد و متعهد به ایدئولوژی هستند که استخوان بندی چنین جریان هایی را می سازند. از همین رو باید به جای زاویه های انحرافیِ قضیه به نقطه اساسی خیره شد، به ایدئولوژی و دستگاه فکری ای که داعش از آن برخاسته است، و آنگاه می توان پرسید که دامنه نفوذ آن در اینجا چه اندازه است و امکان گسترش آن تا کجاست.

اگر به دور از بعد تئوریک قضیه تنها به این بیندیشیم که هزاران نفر در این کشور به ایدئولوژی طالبانیسم کشیده شده اند و به همان علت دست به کشتار بی گناهان می زنند و منافع عامه را نابود می کنند و همه تردستی و هنرنمایی شان را بر نابودی و ویرانگری گذاشته اند، باید پرسید چه فاصله ای میان آنان تا مرز داعشی شدن وجود دارد؟ افزون بر این می توان در نظر گرفت که انشعاب ها و رخنه های درونی در میان طالبان پس از مرگ ملا عمر نتیجه فقدان رهبری کاریزماتیک در این گروه است که تعهد بخشی از سربازان آن را نسبت به رهبری موجود آن سست ساخته و آنان را مستعد پیوستن به گروه های تروریستی دیگر، از جمله داعش، گردانیده است.

همچنان، دستگاه های تبلیغاتیِ گسترده در منطقه که روحیه دیگرستیزی را گسترش بخشیده، حس نفرت و انتقام را زیر نام دین به بدنه جامعه تزریق کرده، منطق جنگ و ویرانی را به مفهومی مقدس تبدیل نموده و فضای اجتماعی را به سمت هیجان و التهاب سوق داده است، همه به عوامل زمینه ساز گسترش داعش تبدیل شده است، چراکه داعش نه صاعقه ای است تا از آسمان فرود آید و نه زلزله ای که از زیر زمین پیدا شود بلکه جریانی ایدئولوژیک است که از این روحیه اجتماعی و از این ذهنیت دیگرهراس و دیگرستیز، که آب و لعاب دینی به آن زده شده، پا به عرصه وجود می نهد. جنگیدن با سربازان یک گروه و چشم بستن بر ایدئولوژی هدایت کننده آنان، اشتباهی استراتژیک بوده است که بارها تکرار شده و به نظر می رسد که قرار است باز هم تکرار شود.

کسانی که امروزه با طالبان وارد مذاکره می شوند، نه مذاکره بخاطر صلح و دست کشیدن شان از جنگ که موضوع دیگری است، بلکه مذاکره ای که به این گروه نوعی مشروعیت سیاسی می آفریند، تجربه دیروز غربیان را در تعامل با سلفی های جهادی از یاد نبرند که دودش به چشم همه دنیا رفت، و مطمئن باشند که این کار تنها مشروعیت بخشیدن به یک گروه سیاسی-نظامی نیست، بلکه پیش از آن مشروعیت بخشیدن به ایدئولوژیِ جنگ و ویران گری است که داعش از دامان آن برخاسته است.

این دولت ها شاید بتوانند برای بازی های گذرای منطقه ای برای چند روزی از این گروه ها به سود خود استفاده کنند، اما هرگز از عواقب قوت گرفتن آن و پیامدهایی که به شکل طبیعی در تغییر ذهنیت عمومی و رادیکال-سازی روحیه اجتماعی دارد در امان نخواهند بود، زیرا متوسل شدن به شر در فرجام مشروعیت بخشیدن به منطق شرارت است. تلاش های خام برای مقابله با داعش به گسترش داعش و ایدئولوژی آن از راه دیگر منتهی خواهد شد، و در آن صورت تخم گذاری این گروه تنها به افغانستان محدود نخواهد ماند، بلکه از نیویرک تا مسکو و از پکن تا تهران می تواند به آوردگاه مبارزان آن تبدیل شود.

گرفته شده از وبسایت بی بی سی فارسی

نظرات

نظر (به وسیله‌ی فیس بوک)

دکتر کریم سروش، جهاد و خشونت

اندیشه‌ی دینی در افغانستان

خدا، ذهن، ادبیات

طالبان کیستند؟

> View all

دکتر کریم سروش، جهاد و خشونت

اندیشه‌ی دینی در افغانستان

خدا، ذهن، ادبیات

طالبان کیستند؟

> View all