Mohammad-Moheq

زن و نقصان عقل، تأملي بر يك روايت

296 بار مشاهده شده

محمد محق

روايتي در برخي از كتابهاي حديث آمده است كه زنان را داراي عقل ناقص ميخواند. اين روايت در گذشته‌ها به آساني خوانده ميشد بي آنكه پرسش يا انتقادي در پي داشته باشد. در دنياى امروز كه دانش بشر در باره ی طبيعت به صورت عام و در باره ی وجود آدمي از نظر فيزيولوژيك، سايكولوژيك، و ديگر ابعاد زندگى او به صورت خاص متحول شده است، و به همان پیمانه جایگاه حقوقی آدمیان نیز تغییر کرده است، رواياتي از اين دست كه متكفل بيان معلوماتي در باره ی بدن آدمى و سرشت فيزيكى او است و ممکن است پیامدهای حقوقی هم داشته باشد، با چون و چراهايي جدي رو به رو گرديده است.

اهميت اين بحث تنها از نظر مباحث فيزيولوژيك نيست، بلكه افزون بر آن، باور به نقصان عقل زنان در برابر مردان مي تواند به نهادينه سازي تفاوت و تبعيض در عرصه هاي حقوقي منجر شود، و شايستگي آنان را براي احراز مناصب و تقبل مسئوليت‌ها و تكفل موقعيت‌ها نيز زير سوال ببرد.

از ميان برداشتن تبعيض هاي ناشی از تفاوت‌ها يكى از اهداف اساسى بشر امروز به شمار مى رود كه در تاريخ طولانى خود از اين بابت رنج عظيمى برده و هنوز رنج مى برد كه نتوانسته است به اين تبعيض‌ها پايان بدهد.
روايت ياد شده دستاويزى براي دو گروه از مردم شده است كه به آن چسپيده و آن را مبناى داورى قرار دهند، يكى گروهى از دين‌دارن كه با ساختارهاى اجتماعى مردسالارانه خو گرفته اند و گمان مى كنند كه تنها نظم مشروع همان است، و گويا آن وضعيت اساس دينى دارد و تغيير آن، از نظر آنان، به معناي مخالفت با دين است؛ و ديگرى گروهى از منتقدان دين كه وجود چنين رواياتى در منابع دينى را بهانه ی مناسبى براى زير سوال بردن و نفى كليت دين مى دانند، و هر گونه تأويلى كه بتواند اعتباري عقلانى براى مفاهيم و گزاره هاى دينى در پى داشته باشد از نظر آنان مردود است و بايد آن را به تمسخر گرفت و یا با آن به مخالفت بر خاست.

به هر روى، بررسى رواياتى كه پيامدهاى اخلاقى و حقوقى پرهزينه و غير قابل دفاعى داشته باشند، و موجبات آشفتگى و اضطراب اجتماعى را فراهم آورند و دستاویزی شوند برای جلوگیری از سامان يافتن نظمى عادلانه در جامعه، قبل از هر چيز ضرورتى اخلاقى، و از همان حيث، وظيفه اى دينى است.

روايت ياد شده اين گونه است: “عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم أَنَّهُ قَالَ: يَا مَعْشَرَ النِّسَاءِ تَصَدَّقْنَ وَأَكْثِرْنَ الاِسْتِغْفَارَ فَإِنِّى رَأَيْتُكُنَّ أَكْثَرَ أَهْلِ النَّارِ فَقَالَتِ امْرَأَةٌ مِنْهُنَّ جَزْلَةٌ وَمَا لَنَا يَا رَسُولَ اللَّهِ أَكْثَرَ أَهْلِ النَّارِ. قَالَ تُكْثِرْنَ اللَّعْنَ وَتَكْفُرْنَ الْعَشِيرَ وَمَا رَأَيْتُ مِنْ نَاقِصَاتِ عَقْلٍ وَدِينٍ أَغْلَبَ لِذِى لُبٍّ مِنْكُنَّ قَالَتْ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَمَا نُقْصَانُ الْعَقْلِ وَالدِّينِ قَالَ أَمَّا نُقْصَانُ الْعَقْلِ فَشَهَادَةُ امْرَأَتَيْنِ تَعْدِلُ شَهَادَةَ رَجُلٍ فَهَذَا نُقْصَانُ الْعَقْلِ وَتَمْكُثُ اللَّيَالِىَ مَا تُصَلِّى وَتُفْطِرُ فِى رَمَضَانَ فَهَذَا نُقْصَانُ الدِّينِ. أخرجه أحمد 2/66(5343) و\”مسلم\” 1/61(153) و\”أبو داود\” 4679 و(ابن ماجة) 4003. يعني: “عبد الله بن عمر از پيامبر خدا، كه درود و سلام خدا بر وي باد، روايت كرده است كه گفت: اي جماعت زنان، صدقه بدهيد و فراوان استغفار كنيد، زيرا من شما را ديده ام كه بيشترينِ اهل دوزخ هستيد. زني از ميان آنان كه درشت اندام بود گفت چرا اي پيامبر خدا ما بيشترينِ اهل دوزخيم؟ گفت به اين جهت كه فراوان لعن مي كنيد و ناسپاسي شوهران تان را إظهار مي داريد، و نديدم كساني را با نقصان عقل و دين، چيره شونده تر از شما بر مردان داراي عقل. آن زن گفت نقصان عقل و دين ما از چه جهت است؟ گفت نقصان عقل تان از اين است كه گواهي دو زن برابر گواهي يك مرد است و اين نقصان عقل است، و زن شبها را سپري ميكند بي آنكه نماز بخواند و در رمضان روزه مي خورد و اين نقصان دين است”.

در باره ی اين روايت چند ملاحظه وجود دارد كه موجب تأمل و درنگ است:
یک) اين روايت از نظر ثبوت در شمار رواياتی است که به آنها غیر متواتر یا اخبار آحاد گفته می‌شود، و به اصطلاح اصول فقه روايتي قطعي الثبوت نيست که با اطمینان بتوانیم بگوییم سخن پیامبر اسلام است، بلکه دقیقتر این است که بگوییم سخنی منسوب به آن حضرت است. بنا بر قواعد اصولی، روايتي كه پايه ی اعتبارش بر ظن و گمان باشد نمي تواند مأخذ حكمي قطعي در دين شود، و هر حكمي كه برگرفته از چنین دليلي باشد ظني است، زيرا هر حكمی فرع دليل و برخاسته از آن است.

دو) موضوع اين بخش از روایت که محل مناقشه است و به نقصان عقل و دين زنان مرتبط می‌شود در هيچيك از دسته بنديهاي كلان ديني جاي نمي گيرد زيرا دسته بندي هاي كلان عبارت از عقايد، عبادات، مكارم اخلاق و احكام عملي مربوط به معاملات است. البته بخش نخست روايت كه تاكيد به دادن صدقه دارد در دسته توصيه هاي اخلاقي دين قرار مي گيرد و با ديگر رهنمودهاى اسلام كه بر دادن صدقه تاکید می‌کند همخواني دارد. حكم به نقصان عقل زنان اما اين گونه نيست، يعني نه بيان موضوعي عقيدتي است، نه متضمن توصيه اي اخلاقي، نه حكمي عبادي و نه حكمي معاملاتى. با اين حساب، اين عبارت در این روايت سخني ديني نمي گويد، و صرفا نوعي گزارش است كه اگر پذیرفته شود، جز بخش اخلاقی آن، دیگر کاربردی ندارد، به ویژه بخشی که در باره ی نقصان عقل زنان است. به عبارت دیگر عبارت توصیفی کم خرد دانستن زنان نه بر موضوعات اعتقادی اسلام چیزی می‌افزاید و نه بر موضوعات اخلاقی و نه بر موضوعات عبادی و نه بر احکام فقهی و تشریعی، و اگر هم بیفزاید چیزی نمی افزاید که به کار آید، حال آنکه موضوعات مهم دینی حاوی حکمت یا منفعتی است و در دنیا یا آخرت به کار می‌آید.

سه) با توجه به كثرت روايات ساختگى و فزونى احاديث موضوع و ضعيف، يكي از موازينى كه براى قبول روايات از سوى برخى از علما پيشنهاد شد اين است كه وقتی روایتی به پیامبر اسلام (ص) منسوب گردید و آن روایت به درجه ی تواتر نرسیده بود تا احتمال ساختگی بودن را کاملا منتفی گرداند، در این صورت باید به سراغ قرینه های دیگر رفت تا با محاسبه ی آنها دیده شود که احتمال راست بودن این روایت تقویت می‌یابد یا تضعیف می‌شود. یکی از قراینی که احتمال راست بودن یک روایت منسوب به پیامبر اسلام را قوت می‌بخشد انطباق آن با عمومیات قرآنی است. عمومیات قرآنی عبارت از مفاهیمی کلی است که از ضمن آیات قرآنی به دست می‌آید، خصوصا هنگامی که یک موضوع در چندین آیه و به عبارات مختلف تکرار شود. برای مثال، مسئولیت فردی انسانها در قبال اعمال شان که از این آیات دانسته می‌شود: “و أن لیس للإنسان إلا ما سعی”، “و لا تزر وازرة وزر أخری”، “و من یعمل مثقال ذرة خیرا یره و من یعمل مثقال ذرة شرا یره”، “من یعمل سوءا یجز به”، “لا أضیع عمل عامل منکم”. آیات دیگری نیز وجود دارد که در کل این مفهوم را تاکید می‌کند که آدمی در قبال اعمالش مسئولیت دارد، عمل خوب او سزاوار پاداش نیک و عمل بد او مستوجب عذاب و جزای بد خواهد بود. وقتی که اصل مسئولیت آدمی از آیات مختلف استنباط شد هرچند این تعبیر به عین عبارت در قرآن نیامده باشد، به این دست از احکام و مفاهیم عمومیات قرآنی گفته می‌شود.

حال، وقتی که روایتی به پیامبر (ص) منسوب می‌گردد و از نظر سند به درجه ی ظنی است، اما با عمومیات قرآنی انطباق دارد و برای تایید مفهوم آن می‌توان آیاتی را پیدا کرد که مفهوم کلی آنها با مفهوم این روایت همخوانی پیدا می‌کند، این خود قرینه ای می‌گردد که احتمال درست بودن انتساب این روایت به پیامبر اسلام را قوت ببخشد، و به عکس، اگر نتوانستیم قرینه ای قرآنی برای روایت پیدا کنیم احتمال ظنی بودن به همان حالت باقی می‌ماند، و اما اگر دیدیم که با عمومیات قرآنی در تضاد واقع شده است اعتبار آن روایت به شدت ضعیف می‌گردد و از اعتبار ساقط می‌شود. قرینه ی دوم عقل است، و منظور از عقل یا امور تجربه شده به روش علمی است مانند آنچه در طبابت انجام می‌شود، یا حس و شهودی عمومی مانند تبعات آشفتگی های اجتماعی بر زندگی مردم، یا امور انتزاعی عقلانی مانند امتناع جمع اضداد و آنچه از این قبیل است. اگر روایتی ظنی الثبوت، با مفاهیم پذیرفته شده ی عقلانی در تضاد قرار گرفت انتساب آن روایت به پیامبر اسلام ضعیف می‌شود، اما اگر به عکس، همخوانی پیدا کرد احتمال درست بودن آن قوت می‌یابد هرچند آن احتماب قطعی نمی شود، زیرا ممکن است که سخن معقولی به پیامبر اسلام (ص) منسوب شده باشد که در اصل سخن کسی دیگر از حکما و دانشمندان بوده باشد، اما چون حاوی مفهومی معقول و مقبول بوده است برخی راویان زحمت تحقیق در سند و مأخذ آن را به خود نداده و بی چون و چرا پذیرفته و سپس بنام حدیث روایت کرده باشند. علمای حدیث در سده-های بعد از تدوین آثار مشهور حدیثی، کتاب‌هایی تالیف کرده‌اند در باره‌ی احادیثی که بر سر زبان‌ها افتاده اما در حقیقت وجیزه‌های رایج و حکمت‌های آموزنده‌ای بوده است که منشأ آن فلکلور یا منابع دیگر بوده اما بنام حدیث شهرت یافته است، و این نوع روایات را “الاحادیث المشتهرة علی الألسنة” نامیده‌اند، که مشهورترین آنها کتاب المقاصد الحسنه تالیف حافظ سخاوی و دیگری کشف الخفاء تالیف عجلونی است.

قرینه ی سوم احادیث و روایات مشابه است، که هرچند به عین عبارت نیامده باشد، اما مفهوم آن به شکلی از اشکال در چندین روایت دیگر آمده باشد و همان مفهوم در روایات دیگر تکرار شده باشد. وقتی شماری از روایت با تاکید بر یک مفهوم به دست آید قرینه ای می‌گردد که انتساب روایت ظنی را به پیامبر (ص) قوت می‌بخشد، هرچند آن را به درجه ی قطعیت نمی رساند، زیرا صرف تکرار یک مفهوم در چندین روایت به تنهایی نمی تواند احتمالات دیگر را منتفی سازد، احتمالاتی که وضع و جعل احادیث و روایات را در تاریخ اسلام ممکن و متحقق گردانیده بود.

با این حساب، اگر روایت مربوط به نقصان عقل زنان را با توجه به ضوابط یاد شده در نظر بگیریم، می‌بینیم که نه عمومیات قرآنی، نه مسلمات عقلی و نه احادیث و روایات متعدد دیگری در این باب وجود دارد که مفهوم آن را تایید کند و احتمال درست بودن انتساب آن به پیامبر (ص) را قوت ببخشد.

چهار) اگر فرض را بر این بگذاریم که این روایت ظنی نیست و نسبت دادن آن به پیامبر اسلام کاملا قطعی است، به مثابه ی حدیثی متواتر، هنوز یک مرحله ی مهم دیگر برای فهم روایت باقی می‌ماند و آن دریافتن مقصد روایت از حیث قراین دلالی است، یعنی اینکه باید ببینیم مقصود آن حضرت از گفتن این سخن چه بوده است. برای قراین دلالی علاوه بر فقه اللغه و بلکه بیشتر از آن نیازمند سیاق روایت هستیم، و سیاق در اینجا تنها سیاق لفظی نیست، بلکه سیاق تاریخی، اجتماعی و فرهنگی است، زیرا هیچ سخنی در وضعیت انتزاعی گفته نمی شود، بلکه در شرایط تاریخی و اجتماعی خاصی گفته می‌شود و بار فرهنگی خاصی را نیز با خود حمل می‌کند. یکی از امور متعلق به سیاق که نقش مهمی در رساندن معنای مورد نظر به مخاطب دارد مناسبت ورود موضوع است. یعنی وقتی بدانیم که گوینده این سخن را به چه مناسبتی گفته است و هدف وی در آن وضعیت خاص از طرح این موضوع چه بوده است ما را بهتر کمک می‌کند که به مقصود او واقف شویم. به این دلیل، اصطلاح شأن ورود در مقابل اصطلاح شأن نزول که در باره ی آیات قرآنی به کار می‌رود از قدیم در میان علما رایج شده است، تا نشان بدهند که هر حدیث در چه مناسبتی گفته شده است. اما مشکل این است که شأن ورود یکایک احادیث در کتابهای حدیث ثبت نشده است، همانگونه که شأن ورود همه ی آیات نیز به ثبت نرسیده است. حقیقت این است که ما شأن نزول اندکی از آیات و شأن ورود اندکی از احادیث را می‌دانیم و این موضوع خلئی دلالی ایجاد می‌کند که موجب ابهام در باره ی بسیاری از نصوص می‌گردد و زمینه را برای گمانه زنی‌ها و احتمالات مختلف مساعد می‌سازد و به همان ترتیب پای تاویل های مختلف را به میان می‌آورد.

پنج) اما افزون بر شأن ورود، موضوعی که در میان قدما چندان مورد توجه قرار نمی گرفت ولی امروزه با مطالعات جدیدی که صورت گرفته اهمیت آن واضح شده است نقش زبان بدن در انتقال مفاهیم است. در یکی از تئوری های مربوط به نظام ارتباطات در دانش معاصر گفته می‌شود که وقتی کسی سخنی را می‌گوید 7% مفهوم را به کمک الفاظ، 38% را به کمک لحن کلام که به آن تُن صدا می-گویند، و 55% را به کمک زبان بدن یا حرکات جسمی مانند چین ابروها، لب ها، پیشانی، دست‌ها و سایر حرکات مرتبط با بدن، به مخاطب انتقال می‌دهد. عده ای از صاحب نظران با این تعیین فیصدی‌ها در عموم ارتباطات موافق نیستند و آن را تنها به روابط عاطفی منحصر می‌دانند، اما اهمیت زبان بدن و خصوصا حرکات چهره را بسیاری از صاحب نظران تایید می‌کنند. گفته می‌شود که انسان های اولیه قبل از اینکه قادر باشند تکلم کنند با زبان بدن ارتباط برقرار می‌کردند، و به دلیل قدمت و گستردگی این پدیده در میان همه بشر، بعضی معتقد هستند که زبان بدن بخشی از نظام ژنتیک انسان‌ها شده است. با توجه به این امر، وقتی گوینده مطلبی را می‌گوید مخاطب از حرکات چهره و بدن او متوجه می‌شود که او این سخن را به قصد توضیح، تعلیم، تهدید، تعجیز، یا مقاصد دیگری گفته است، حال آنکه وقتی آن سخن از سوی فردی دیگر روایت می‌شود، در بهترین حالت تنها الفاظ آن به مخاطب قابل انتقال است و نه سایر عناصری که با آن همراه و یا در آن دخیل بوده است، عناصری که در زبان تخصصی محدثین و فقها به آن ملابسات می‌گفتند.

مثلا در مورد روایت محل بحث که از نقصان عقل زنان می‌گوید، بر فرض اینکه واقعا گفته شده باشد، ما نمی دانیم که این تعبیر از روی شوخی گفته شده است یا از روی جدیت، و آیا به حیث سخنی وحیانی گفته شده است یا به حیث سخنی بشری، زیرا یاران پیامبر اسلام به دلیل مشافهه و مواجهه ی مستقیم با حوادث از روی مناسبات و ملابسات آنها غالبا این تشخیص‌ها را می‌کردند، و اگر فرضا ابهامی از این بابت به میان می‌آمد و نمی توانستند دریابند که آن سخن از چه حیث گفته شده است استفسار می‌کردند که آیا آن موضوع وحیی الهی است یا نظر شخصی پیامبر (ص) و این ابهام با توضیح ایشان برطرف می‌شد. برای نسل های بعدی که روایات را دریافت کردند امکان دسترسی به اغلب مناسبات و ملابسات نبوده، خصوصا قسمتی که مربوط به زبان بدن می‌شده است.

شش) این تفکیک که برخی از سخنان پیامبر اسلام (ص) به حیث پیامبر و برخی دیگر به حیث قاضی، فرمانده نظامی، کلانِ قوم، کلانِ خانواده، و امثال اینها گفته شده است در سخنان خود ایشان مورد اشاره قرار گرفته است، و بعدا فقها به اهمیت این تفکیک پی برده و پیامدهای آن را در عرصه ی تشریع اسلامی توضیح داده اند. روایات متعددی در کتاب های سیرت و نیز در کتاب های حدیث وجود دارد که ناظر به این تفکیک است. برای نمونه می‌توان این روایت را که در مصنف ابن ابی شیبه آمده است در نظر گرفت که از ام سلمه نقل شده است: “إنکم تختصمون إلی و إنما أنا بشر و لعل بعضکم أن یکون ألحن بحجته من بعض و إنما أقضی بینکم علی نحو مما أسمع منکم فمن قضیت له من حق أخیه شیئ فلا یأخذه فإنما أقطع له قطعة من النار یأتی بها یوم القیامة” یعنی: “شما دعوای تان را پیش من می-آورید و جز این نیست که من بشر هستم و شاید بعضی از شما از بعضی دیگر در بیان حجتش زبان آورتر باشد و من داوری می‌کنم در میان شما به حسب آنچه از شما می‌شنوم، پس هر کس که من از حق برادرش به نفع او فیصله کردم آن را نگیرد زیرا که بخشی از آتش جهنم را به او می‌دهم که در روز قیامت با آن حاضر خواهد شد”. از این روایت که در کتاب های متعددی از کتاب های حدیث آمده است دانسته می‌شود که وقتی پیامبر اسلام به حیث قاضی عمل می‌کرده است تنها بر اساس حجت و دلیل میان دو طرف دعوا داوری می‌کرده است نه بر اساس آنچه خود از موضوع می‌دانسته است، و این بحث در ابواب قضا به تفصیل بیشتری آمده است که قاضی باید بر اساس شواهد و مدارک حکم کند نه بر اساس علم خود، و ثانیا اینکه وی در مقام قاضی به حیث شخصیتی بشری قرار داشته است که ممکن بوده است کسی با چربزبانی حقیقتی را پنهان کرده و توانسته باشد طرف دعوایش را مغلوب سازد و فیصله ی قاضی به نفع او شده باشد در حالی که در حقیقت مستحق آن نبوده است. سوم اینکه، حکم پیامبر اسلام به حیث قاضی سبب حلال شدن حق کسی دیگر برای او نمی شده است، و او نباید از آن به حیث حق شرعی خود استفاده میکرد، و گرنه حکم پیامبر اسلام به حیث نبی برای مومنان مبنای حلال و حرام است و چیزی را که او حق کسی بداند واقعا حق او می‌شود، اما چون در اینجا صرفا به حیث قاضی این فیصله را کرده است و نه به حیث نبی، این حق به آن شخص، اگر مستحق آن نباشد، تعلق نمی گیرد و برای او حلال نمی شود.
مثل این تفکیک میان جایگاه پیامبر اسلام به حیث قاضی و جایگاه ایشان به حیث نبی، می‌توان میان جایگاه ایشان به حیث فرمانده ی نظامی و به حیث نبی (مانند جنگ بدر)، و به حیث رهبر سیاسی و به حیث نبی (مانند مصالحه با قبایل غطفان در جنگ احزاب) و به حیثیت های دیگر نیز تفکیک قایل شد.

با این حساب، اگر فرض را بر این بگذاریم که نسبت دادن نقصان عقل به زنان از سوی آن حضرت انجام هم شده باشد، این پرسش به جای خود باقی می‌ماند که آیا آن سخن را از روی مزاح گفته است یا از روی جدیت، چراکه مزاح رهبر یک جامعه با یک فرد یا یک دسته از مردم در عرف آن زمانه، و حتی گاهی در زمانه ی ما نیز، از وسایلی است که موجب خوشحالی مخاطبان و کاهش فاصله با آنان و تقویت بیشتر عواطف می‌گردد و در عربی به این کار “تطییب القلوب” گفته می‌شود، یعنی عملی که سبب طیب خاطر و رضایت قلبی مخاطبان می‌گردد. اینکه پیامبر اسلام (ص) گاهی با مخاطبان خود مزاح کرده اند به تکرار در کتاب های حدیث روایت شده است، و آنچه این احتمال را در مورد این عبارت در روایت مذکور نیز قوت می‌بخشد تعبیری است که به ظاهر جنبه ی پارادوکسیکال دارد، چراکه در آن جا می‌گوید: “وَمَا رَأَيْتُ مِنْ نَاقِصَاتِ عَقْلٍ وَدِينٍ أَغْلَبَ لِذِى لُبٍّ مِنْكُنَّ” یعنی “ندیده ام کم عقلهای چیره تر بر عقل مردان از شما”؛ چنانکه می‌بینید از یک سو می‌گوید که شما کم عقل هستید، و از سویی می‌گوید که شما بر عقل مردان چیره می‌شوید، و پارادوکس در همین جا است که اگر کسی عقل اندک داشته باشد در برابر فردی که عقل کامل دارد عاجزتر است، و اگر عاجزتر نیست بلکه چیره تر از او است، این نشانه ی کمبود عقل وی نیست، بلکه نشانه ی فزونی آن است. اگر بخواهیم تناقض را رفع کنیم، راهش این است که آن را سخنی از روی مزاح و تطییب خاطر زنان بدانیم، و گویا تأویل این روایت این گونه است: “زنانی که به پندار مردم عقل ناقص دارند، عجیب است که من ندیده ام کسی مانند آنان بر عقل مردان چیره شود” و اینکه در عرف آن زمان این پندار وجود داشته که عقل زنان ناقص است امری مشهور است و نیاز به توضیح ندارد.

اگر سخن فوق از روی مماشات با عرف زمانه، و اما نه به صورت جدی، بلکه از روی مزاح گفته شده باشد در این صورت نمی توان آن را به حیث سخنی وحیانی و به عنوان حکمی شرعی مطرح کرد، و بر اساس آن قضاوتی ارزشی در باره ی زنان روا داشت و آنان را تا ابد محکوم به نقصان عقل دانست، خصوصا هنگامی که تجربه ی ملت های جهان نشان می‌دهد که زنان نیز مانند مردان در لابراتوارهای علمی، در محیط های دانشگاهی، در عرصه های سیاسی، در فعالیت های اجتماعی، و حتی در میادین نظامی توانایی و درایت خود را نشان می‌دهند و نقش قابل توجهی دارند. امروزه تحقیقات مستندی در سطح جهان انجام می‌یابد که حضور زنان و موفقیت آنان را در عرصه های علمی و رهبری به نمایش می‌گذارد، برای نمونه در world atlas و در نشرات مرکز علمی Catalysts و نیز در تحقیقات انجمن AAUW و در بسیاری دیگر از مجلات و ژورنالهای معتبر، آمارهای دقیق حضور زنان و فعالیت آنان هر ساله نشان داده می‌شود.
در یک سخن، وجود یک روایت که از جهات مختلف می‌توان در باره اش اما و اگر کرد، نمی-تواند پایه و مایه ی نگاه تبعیض آمیز نسبت به نیمی از اجتماع بشری گردد و به همه ی واقعیت های علمی پشت پا بزند و فرصت تحقیر و توهین به زنان را هموار کند و بی عدالتی در حق آنان را نهادینه گرداند.

نظرات

نظر (به وسیله‌ی فیس بوک)

دکتر کریم سروش، جهاد و خشونت

اندیشه‌ی دینی در افغانستان

خدا، ذهن، ادبیات

طالبان کیستند؟

> View all

دکتر کریم سروش، جهاد و خشونت

اندیشه‌ی دینی در افغانستان

خدا، ذهن، ادبیات

طالبان کیستند؟

> View all