تقدم اخلاق بر دین محمد محق

تقدم اخلاق بر دین

723 بار مشاهده شده

شماری از دوستان، حضوری و غیر حضوری، پرسیدند که آیا اخلاق می تواند بر دین مقدم باشد؟ و آیا این منافاتی با دینداری ندارد؟
پاسخم این است: بلی، اخلاق می‌تواند بر دین مقدم باشد، و خیر، این منافاتی با دینداری ندارد، بلکه با روح دین بیشتر سازگار است!

برای توضیح آن لازم است نکاتی را عرض کنم. اینکه اخلاق به دو نوع است؛

اخلاق خاص دینی

اخلاق عام انسانی

اخلاق خاص دینی آن است که از طریق دین آموخته‌ایم و اگر آن را دین به ما یاد ندهد، راهی دیگری به شناخت آن نداریم. مثلا شکر در برابر خداوند، صبر در برابر مصیبت ها، تسلیم و رضا در برابر تقدیر الهی و اموری از این دست، از طریق دین به ما تعلیم داده می‌شود. این نوع از اخلاق بر دین مقدم نیست، بلکه وابسته به دین و متأخر از آن است. این‌ها را می‌توان اخلاق درون‌دینی نامید. بخشی از موضوعاتی که در علم اخلاق و تصوف اسلامی آموزش داده می‌شود، اخلاق خاص دینی است، و تا رهنمود دین وجود نداشته باشد به آنها نمی‌توان رسید.

اخلاق عام انسانی، مانند فضیلت راستگویی، ترحم به ضعیفان، کمک به بینوایان و یتیمان، مراعات حقوق همسایگان، برخورد نیک با مردم، مراعات ادب در برابر دیگران، و موضوعاتی از این قبیل، هم به لحاظ وجود شناختی و هم به لحاظ معرفت شناختی مستقل از دین هستند، و به همین لحاظ هم بر آن مقدمند. یعنی اگر – فرضا- هیچ دینی وجود نداشته باشد، و هیچ پیامبری مبعوث نشود، و هیچ حادثه وحیانی اتفاق نیفتد، باز هم ما آدمیان می‌توانیم به فضیلت آنها پی ببریم، و به رذیلت امور ضد آنها، مانند دروغ، ظلم، آزار رساندن به دیگران و غیره، وقوف حاصل کنیم. با آنکه دین در اینجا با فطرت همداستان است، و بر فضیلت نوع اول و رذیلت نوع دوم تاکید می‌کند، اما چنان نیست که اگر دین نظری ندهد، حسن و قبح این امور مشخص نباشد. تقدم آنها بر دین یک واقعیت بیرونی است، و تابع تصمیم ما نیست. انسان ها به حکم فطرت و عقل خداداد خود می‌توانند خوبی نوع اول را از زشتی نوع دوم بازشناسند. یعنی اگر کسی تابع هیچ دینی هم نباشد می‌تواند این تشخیص را داشته باشد. این نوع تشخیص، از نظر شماری از عالمان مسلمان، مانند صاحب تفسیر المنیر، بخشی از هدایت الهی است که از طریق فطرت صورت می‌گیرد. تفکیک خوبی و زشتی در این زمینه نیاز به تعلیم ندارد، مانند تشخیص زیبایی در چهره‌ی زیبا، گل زیبا یا هر امر زیبای دیگر که نیازمند تعلیم نیست، و به شکل غریزی/فطری دانسته می‌شود. در این زمینه، معمولا دین و اخلاق در تعامل مثبت با یکدیگر عمل می کنند، و اشکالی رخ نمی‌دهد.

شاید تا اینجا چندان ابهامی وجود نداشته باشد. ابهام و پرسش از جایی شروع می‌شود که حکم اخلاقی برخی اعمال در برخی شرایط مشخص نیست، و سردرگمی ایجاد می‌شود. مثل، قتل نفس در حالت عادی یک امر نکوهیده اخلاقی است، و دین هم آن را نکوهیده می‌داند. اما در برخی شرایط این قبح از آن برداشته می‌شود، و مُجاز می‌گردد. رفتار نیک با دیگران یک امر پسندیده است، اما در باره‌ی دشمنِ در حال جنگ، چه؟ مساوات و عدم تبعیض عملی نیک است، اما در میان مرد و زن و مومن و غیر مومن چه؟ ده ها و صدها مورد از این قبیل پیش می‌آید که میان ظاهر حکم اخلاقی و ظاهر حکم شرعی، نه لزوما همیشه، اما گهگاه تفاوت و گاه تضاد دیده می‌شود. مثلا، در هر سه آیین یهود، مسیحیت، اسلام و همچنان هندوئیسم مساوات مطلق میان انسان‌ها به رسمیت شناخته نمی‌شود. مومن و غیر مومن در یک درجه قرار ندارند، و پرسش اخلاقی از همین جا پیدا می‌شود.

بحث اخلاق دراز است، اما علما و فلاسفه‌ی اخلاق کوشیده‌اند قواعدی را استنباط کنند که بر اساس آن بتوان به سنجش اعمال انسانی از نظر اخلاقی دست زد، چه اعمال دینی باشد و چه غیر دینی.

تقدم اخلاق بر دین به این معنا است که دین آمده است تا در خدمت اخلاق قرار بگیرد و آن را به پایه کمال برساند. یعنی آدمیان در تجربه عملی خود، هرچند به خوبی و بدی بسیاری از امور به صورت فطری آگاه بودند، اما برای التزام به آن ضعف‌هایی داشتند و ضوابط اخلاق را زیر پا می‌گذاشتند. دین با پیوند زدن میان رفتار اخلاقی آدمیان و پیامدهای کلان‌تر آن در مقیاس زندگی ابدی، کوشید ضمانت‌های قوی‌تری برای اجتناب از اعمال غیر اخلاقی ایجاد کند.

اما، دینداران، در زندگی عملی خود، بخصوص در نوع دینداری ظاهرگرایانه، از دغدغه‌ی اخلاق فاصله گرفته و بیشتر دغدغه‌ی انجام واجبات دینی را پیدا می‌کنند، و در این مسیر، فتاوایی صادر می‌کنند، تصمیم‌هایی می‌گیرند و دست به اقداماتی می‌زنند که گاه، نه لزوما همیشه، غیر اخلاقی است. بارزترین نمونه‌اش عملکرد طالبان در دوران حاکمیت و بعد از حاکمیت شان، و نیز عملکرد داعش و القاعده در کشتن مردم بیگناه و هزاران مورد دیگر است.

آنچه در عملکرد این گروه‌ها دیده می‌شود عدم اعتنا به اخلاق و اکتفا کردن به حکم یا توجیهی از شریعت برای اعمال شان است. کنیز گرفتن زنان غیر مسلمان در جنگی که در عراق رخ می‌دهد، از نظر برخی روایات شرعی قابل توجیه است، اما از نظر اخلاقی به هیچ صورت قابل توجیه نیست. نمونه‌های مشابه فراوان دیگری را می‌توان در عملکرد احزاب و گروه‌های اسلام سیاسی دید که در مقابل رقبای شان انجام می‌دهند. این موضوع اختصاصی به گروه‌های یاد شده ندارد. افرادی از مسلمانان عادی هستند که برای رفتن به حج، متوسل به واسطه‌گری می‌شوند و نوبت دیگران را تلف می‌کنند. صدها مثال دیگر نیز در زمینه‌های دیگر وجود دارد.

در تمام این موارد، اگر تقدم اخلاق بر دین به درستی توضیح داده شود، آنان ناگزیر خواهند شد هم توجیهات فقهی شان را در ترازوی اخلاق بگذارند و هم رفتارهای سیاسی شان و هم اعمال فردی شان را. هر فرد مومن با یادگیری این اصل در زندگی روزمره خود، قبل از اینکه به سراغ توجیهات فقهی برود، نخست به سراغ اخلاق خواهد رفت. این تغییر رویه می‌تواند به تحول کلانی بینجامد، و دینداری بسیاری از مردم رنگ اخلاقی به خود بگیرد، و هرچه را غیر اخلاقی یافتند، حتی اگر برایش حیله‌یی شرعی نیز پیدا کردند، از آن اجتناب کنند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نویسنده: محمد محق
محمد-محق

نظرات

نظر (به وسیله‌ی فیس بوک)

دکتر کریم سروش، جهاد و خشونت

اندیشه‌ی دینی در افغانستان

خدا، ذهن، ادبیات

طالبان کیستند؟

> View all

دکتر کریم سروش، جهاد و خشونت

اندیشه‌ی دینی در افغانستان

خدا، ذهن، ادبیات

طالبان کیستند؟

> View all