داعش، ما، و انکار مسئولیت

داعش، ما، و انکار مسئولیت

640 بار مشاهده شده

ظهور داعش در دومین دهه از قرن بیست و یکم، چونان معمایی مینماید که هر کس می‌خواهد به سبک خود به گشایش و حل آن دست یازد. یکی آن را توطئه‌یی آشکار از سوی استخبارات امریکا و اسرائیل می‌داند که برای ضربه‌زدن به منافع روسیه، چین و ایران طراحی شده است. یکی دیگر، این گروه را دست پرورده‌ی اردوغان، سعودی، قطر، امارات عربی و مانند اینها می‌شمارد که خلق شده است تا توازن قوا را به نفع برخی و به زیان برخی دیگر به هم بزند. از نظر عده‌یی دیگر، این گروه زاده‌ی دامی است که حکومت‌های ایران و سوریه برای بدنام‌ساختن اعتراضات صلح‌آمیز مردم سوریه بر ضد رژیم اسد در این منطقه چیدند. کسانی دیگر در غرب که دچار اسلام هراسی مفرط هستند آن را عریان‌ترین تجلی اسلام فتوحات‌پیشه و جهان‌گشا می‌دانند که قد بر افراشته است تا تمدن رقیب را با زور و اکراه از راه بر دارد و خلافت خود را از نو پی افکند تا رویاهای تحقق نیافته‌یی را که نیاکان مسلمان شان برای فتح اروپا داشتند، اینک در این روزگار به تحقق برسانند.

ممکن است هر یک از این تحلیل‌ها تا جایی به گوشه‌هایی از یک واقعیت اشاره کند، اما نمی‌تواند تصویر کامل آن را بازنمایاند، و به پرسش‌هایی که این رویکردها را به چالش می‌کشد پاسخ دهد. در این تحلیل‌ها، نقش عوامل درونی، درون‌فرهنگی و درون‌دینی، نادیده گرفته می‌شود. این تحلیل‌ها اصل را بر عامل خارجی می‌گذارد و فراموش می‌کند که بدون زمینه‌های حاصل‌خیز داخلی امکان به برگ و بار نشستن هیچ نقشه و طرح خارجی، آنهم به این طول و عرض و عمق، وجود ندارد.

شماری از ما خود را به هر دری می زند تا ثابت کند که داعش و اعمال آن ربطی به اسلام ندارد. همچنانکه شماری از رهبران میانه رو غرب نیز، بنا به ملاحظات سیاسی و دپلماتیک بر همین جنبه تاکید می کنند. اما این تلاشی بیهوده است.

بیهوده است اگر بخواهیم با استناد به پیشینه‌ی غیر مذهبی و احیانا انحرافی شماری از اعضای داعش کوشش کنیم که این گروه را نا مسلمان و منحرف از اسلام معرفی کنیم. آنان به همان پیمانه مسلمان‌اند که بقیه مسلمانان، و حکومت شان به همان اندازه اسلامی است که حکومت طالبان، حکومت سودان و حکومت جمهوری اسلامی ایران. آنان مانند بقیه مسلمانان به دین اسلام باور دارند، به عمل کردن به آن اهمیت می‌دهند و حتی در مواردی سختگیرانه‌تر از بقیه‌ی مسلمانان به آن پایبندی نشان می‌دهند، البته مانند بقیه مسلمانان، در میان شان کسانی را هم می‌توان یافت که از ادعاهای شان تخطی می‌کنند و اعمال مغایر ارزش های دینی انجام می‌دهند، یا می‌داده‌اند، و اکنون توبه کرده‌اند. از این رو است که پرداختن به عوامل ایدئولوژیک بیش از هر عامل دیگری اهمیت پیدا می‌کند.

مطالعات دقیق‌تر نشان می‌دهد که پیدایش داعش به دو دسته عوامل ایدئولوژیک و غیر ایدئولوژیک بر می‌گردد. عوامل غیر ایدئولوژیک مانند؛

— ساختار عشایری منطقه عراق و سوریه؛
— تقسیم‌بندی فرقه‌یی مردمان منطقه؛
— شمار انبوهی از نیروهای نظامی حزب بعث که بعد از جنگ عراق بی‌سرنوشت ماندند؛
— تضاد منافع دولت‌ها و سازمان‌های استخباراتی شان در منطقه؛
— منافع کمپنی‌های تولید اسلحه؛
— بازار سیاه نفت و اسلحه در عراق بعد از جنگ؛
— عملکرد فرقه‌یی گروه‌های شیعی عراق مانند فِرق الموت و جیش المهدی؛
— رویکرد شدیدا فرقه‌گرایانه دولت نوری المالکی؛
— نوستالژی گذشته‌ی طلایی بغداد برای عرب‌های سنی به مثابه‌ی دار الخلافه تاریخی؛
— تضاد ریشه‌دار عرب و فارس از زمان ساسانیان تا روزگار خمینی و صدام؛
— فعال‌شدن گسل‌های:

— عرب-فارس؛
— عرب-کرد؛
— کرد-ترک؛
— سنی-شیعی؛
— سنی-علوی؛
— مسلمان-مسیحی؛
— مسلمان-دروز؛

— و منتهی‌شدن همه‌ی اینها به بحران؛ بحران اقتصادی، بحران اجتماعی، و خصوصا بحران هویت؛ و در نتیجه، مسدود شدن افق‌های پیش رو برای طبقات متوسط شهری جهان عرب بعد از ناکامی بهار عربی، و سرانجام بحران هویت نسل‌های دوم مهاجران مسلمان در کشورهای غربی که در برزخ بین هویت قدیمی از دست رفته و هویت جدید به دست نیامده گیر مانده‌اند.

این تحولات به صورت جزئی و پراکنده در مناطقی دیگر هم اتفاق افتاده اما به پیدایش گروهی مانند داعش نینجامیده است. شیرازه‌یی که توانست تمام این عوامل را به هم ربط بدهد و آن را در بستر یک اَبَرروایت بیندازد تا به نیرویی این چنین دینامیک و ویرانگر تبدیل شود، عوامل ایدئولوژیک این ماجرا است.

1— نخستین عامل ایدئولوژیک نحوه‌ی فهم آنان از قرآن مجید است. اعمالی که داعش تاکنون انجام داده و موجب وحشت و بهت‌زدگی شده است همه کم و بیش ریشه در منابع دینی ما از جمله برخی آیات قرآنی دارد. این همان چیزی است که نقش عامل دینی را در کار این گروه بسیار برجسته می سازد. برای نمونه این موارد را در نظر بگیرید:

برده‌گیری و برده‌داری جنسی: “ما ملکت أیمانکم” سوره نساء، آیه 25.

قتل مخالفان عقیدتی و تعامل درشت با آنان: “قاتلوا الذین یلونکم من الکفار و لیجدوا فیکم غلظة” سوره توبة، آیه 123.

تلاش برای انداختن رعب و وحشت میان دشمنان: “ترهبون به عدو الله و عدوکم” سوره‌ی الأنفال، آیه 60.

داشتن کینه و نفرت از کافران: “قل موتوا بغیظکم” سوره‌ی آل عمران، آیه 119.

گرفتن جزیه از مخالفان همراه با تحقیر شان: “حتی یعطوا الجزیة عن ید و هم صاغرون” سوره التوبة، آیه 29.

جنگ با دشمنان و درشتی با آنان: “یا أیها النبی جاهد الکفار و المنافقین و اغلظ علیهم” سوره التحریم، آیه 9.

قتل دشمنان: “فإن تولوا فخذوهم واقتلوهم حیث وجدتموهم” سوره النساء، آیه 89،

“فإما تثقفنهم فی الحرب فشرد بهم من خلفهم لعلهم یذکرون” سوره الانفال، آیه 57،

“فإذا انسلخ الأشهر الحرم فاقتلوا المشرکین حیث وجدتموهم و خذوهم واحصروهم و اقعدوا لهم کل مرصد” سوره التوبة، آیه 5،

“فإذا لقیتم الذین کفروا فضرب الرقاب حتی إذا أثخنتموهم فشدوا الوثاق” سوره محمد، آیه 4.

بسیاری از مسلمانان با این شکل برداشت از آیات قرآن مخالف هستند و برای مخالفت خود دلایلی هم دارند، اما راهی پیدا نمی‌کنند که داعش را از چنین تفسیری از این آیات باز بدارند و داعشیان را به خطا بودن برداشت شان مجاب و قانع کنند. این امر دلایل و علل متعدد دارد. یک علت آن این است که نظم آیات قرآنی و نحوه‌ی چیدمان آنها در کنار همدیگر زمینه‌ی تفاسیر متعدد را مساعد می‌گرداند. از این نظر، قرآن یک کتاب متعارف مانند بقیه کتاب‌ها نیست که دارای فصل و باب مشخص و موضوعات مرتب باشد.
همچنان ترتیب زمانی نزول آیات معلوم نیست، تا دانسته شود که کدام آیه بعد از کدام آیه نازل شده است و کدام یک می‌تواند دیگری را منسوخ یا دست کم مقید گرداند. اختلاف بر سر آیات منسوخ بسیار شدید است، از انکار کامل نسخ گرفته تا ادعای صدها آیه منسوخ.

به همین ترتیب، شمار اندکی از آیات قرآن شأن نزول دارند و بسیاری دیگر ندارند، و نمی‌توان دانست که چه حادثه‌یی در زمان نزول آنها رخ داده بود و این آیات ناظر به کدام حادثه یا حوادث بوده است.

علاوه بر این، علی رغم بحث‌های گسترده در علوم قرآن، به ویژه رشته‌ی تاریخ قرآن، دقیقا مشخص نیست، و راهی به تشخیص آن هم نیست، که آیا ترتیب آیات و سوره‌ها به اجتهاد صحابه صورت گرفته است و یا به دستور خود پیامبر اسلام، و به اصطلاح ترتیب کنونی “توقیفی” است یا “اجتهادی”.

همین گونه است پراکندگی موضوعی آیات، چراکه آیات مربوط به یک موضوع در یکجا گرد نیامده است تا بتوان حکمی کلی و قطعی را از میان آن ها استنباط کرد، بلکه بسیاری از احکام در چند جا آمده و در هر جا به بخشی از قضیه پرداخته شده و اجتهادات مختلفی را به دنبال آورده است. این امر اختصاصی به یک موضوع ندارد، و بسیاری موضوعات، حتی داستان‌های قرآنی، را شامل می شود. موضوعات بسیار پیچیده‌ی کلامی مانند قضا و قدر، ایمان و کفر، و حتی موضوعات مربوط به احکام خانوادگی از قبیل نکاح و طلاق نیز از آغاز تا انتهای قرآن پراکنده است.

اگر این را هم بیفزاییم که قرآن از نظر ادبی متنی فوق العاده عالی است، این را نیز می‌پذیریم که به عنوان کتابی ادبی دارای استعاره و مجاز و تشبیه و کنایه و فنونی از این قبیل است، در این صورت قضیه هنوز پیچیده‌تر می‌شود، چراکه هر یک از این امور افق‌های تازه‌یی از تفسیر و تاویل در اختیار خواننده قرار می‌دهد. با این هم، قرآن تنها متن متفق علیه بین مذاهب و فرقه‌های مسلمان است که همه کمابیش به قطعیت آن باور دارند و بر سر اصل آن اختلاف چندانی نیست.

وقتی نوبت به احادیث نبوی و روایات منسوب به پیامبر اسلام می‌رسد قضیه بسیار پیچیده‌تر می‌شود. استفاده از احادیث و روایات دومین عامل ایدئولوژیک برای رونق‌گرفتن افکار افراطیِ داعش و دیگر گروه‌های تندرو است. در حقیقت دامنه‌ی استدلال آنان به روایات بسیار گسترده‌تر از استدلال شان به آیات قرآنی است.

2— بخش بسیار بزرگ و تقریبا قریب به عموم روایات حدیثی از نظر سند و ثبوت خود ظني هستند، و به صورت یقینی معلوم نیست که پیامبر اسلام “ص” چنان چیزی گفته/کرده است یا خیر، با آنهم همیشه به عنوان سخنان ثابت آن حضرت گفته و آموزش داده شده است. علاوه بر آن، احاديث نيز مانند آيات با مشكل ابهام در شأن ورود مواجهند و اغلب احاديث عبارت از جملاتي است كه از زمينه واقعي رويداد خود برکنده شده و به صورت مُنتزَع به دسترس خواننده قرار مي‌گيرد. در اغلب اين روايت‌ها خواننده نمي‌تواند دريابد كه اين سخن خطاب به چه كسي و به چه مناسبتي گفته شده است. تفاوت ميان روايت‌ها و احيانا تناقض ميان برخي از روايات در حدي است كه برخي متخصصان اين فن ناچار شده‌اند كتاب‌هايي زير نام “مشكل الآثار” بنويسند و از اين طريق به رفع تناقض‌ها كمك كنند. از آن گذشته، بسياري از روايت ها به صورت تقطيع شده روایت گرديده است؛ مثلا عبارتي كه داراي دو سه سطر و شامل دو سه موضوع بوده به دو سه بار و هر بار بخشي از آن به عنوان حديث روايت شده است، و در اين مسير گاه اجزا و قطعاتي از اول، ميان يا پایان آن افتاده و اين امر موجب زحماتي براي محدثاني زبردست و نامور در سطح ابن حجر و ذهبي و امثال آنان گرديده است. آنان مجبور گرديده‌اند تا كتاب‌هايي قطور ترتيب بدهند براي گرد آوري اجزا و اطراف ساقط شده برخي روايت‌ها و پيوند دادن آنها با برخي روايات دیگر.

از نظر فقها، پي‌بردن به مراد احاديث با دشواري‌هاي بيشتري نسبت به آیات قرآن همراه است، چراكه ممكن است برخي از سخنان پيامبر اسلام از اساس به حيث حكم شرعي صادر نشده بلکه به حيث سخني عادي از نوع سخنان مربوط به امور روزمره‌ی زندگي گفته شده باشد. اطمينان‌يافتن به مقصود قطعي روايات از اين نظر امري دشوار مي‌شود. اختلافاتي كه از اين بابت در تاريخ اسلام ميان فقها، محدثان، متكلمان، مفسران، متصوفان و پيروان مذاهب و نحله‌هاي مختلف پديد آمده است طول و عرض بهت‌آوري دارد كه براي غير متخصصان به هيچ روي قابل درك نيست.

اين وضعيت براي داعش، القاعده، اخوان المسلمين، طالبان، و ساير گروه‌هاي اسلام سياسي و غير سياسي فرصت مي‌دهد تا هر كدام بتواند دلايل كافي براي تأييد و تقويت موضع فكري و ايدئولوژيكي خود به دست آورد. از اين منظر، اين گروه‌ها که هر کدام ادعای درست‌ترین برداشت از دین را دارد و پیشینه‌ی بعضی شان نزدیک به یک قرن می‌رسد، اکنون به مرحله‌یي رسيده‌اند كه هيچكدام توان اِبطال قطعی موضع رقيبان خود را ندارد. این وضعیت را اصطلاحا تكافؤ ادله می‌گویند که نشان دهنده نوعی بن بست در این زمینه است.

3— سومين عامل ايدئولوژيك كه رويكرد داعش و ديگر گروه هاي بنيادگرا را ممكن مي‌گرداند ميراث سنگين باري است كه اغلب مذاهب و گروه‌هاي مسلمان، به استثناي اهل تصوف و عرفان، در تاريخ اسلام پرورده، و چاشنی آن را با تعصب، اختلاف و فرقه گرایی آمیخته‌اند. در خلال بيش از هزار سال توليد فكري، بخش عمده‌یي از ميراث فكري، فقهي، كلامي و تفسيري مذاهب اسلامي مبتني بر نفي غير و إثبات خويشتن بوده است.

در اين ادبيات، که گاه به شدت دیگرستیزانه است طرف مقابل به صورت خصمي نمايان مي‌شود كه بايد با تمام توان او را از صحنه بيرون راند و به شكست رساند. در عرصه‌ی فقه، براي أحناف مثلا، شافعيان اين خصم‌اند؛ در عرصه‌ی كلام، براي اشاعره، معتزليان اين خصم به حساب مي روند؛ در عرصه‌هاي سياسي-عقيدتي شيعيان براي سُنيان، و بالعكس، خصم به شمار مي‌روند. اسلحه‌یی که در این نبرد به کار گرفته می‌شود گاه تکفیر است و گاه تبدیع و تفسیق. غير مسلمانان در اغلب احوال دشمن پنداشته می‌شوند، بدون چندان تفكيكي ميان تبعه كشور مسلمان كه ذمي خوانده مي‌شوند و تبعه دیگر کشورها که غير ذمي هستند. در اینجا اصل بر تخاصم و تلاش برای مغلوب‌سازی طرف مقابل است نه به رسمیت شناختن تفاوت‌ها و یافتن راه‌هایی برای گفتگو و همکاری.

اين ادبيات در مراحل مختلف، با تاثير پذيري از شرايط سياسي و اجتماعي، و با تكيه به امكانات فكري و ادبي مختلف توليد شده، خوانده شده، تدريس شده، تبليغ شده و بخشي عمده‌یی از لايه‌هاي عقل جمعي و ذهن همگاني در جامعه‌ی اسلامي را شكل داده است. يكي از دلايلي كه داعش مي‌تواند در مناطق مختلف با مخاطبان آشنا سخن بگويد به اين میراث و زمينه‌ی مشترك فكري بر مي‌گردد كه به طول بيشتر از يك هزار سال قدمت و به پهناي يك تمدن وسعت دارد. هرگز ممكن نمي‌شد كه اين گروه و گروه‌هاي افراطي مشابه آن به آساني بتوانند هزاران نَفَر را به ايده‌ها و طرح‌هاي خود إقناع كنند اگر اين ذخاير عظيم فكري وجود نمي‌داشت و كار آنان را تسهيل نمي‌كرد. در ادبیاتی که نقاط اشتراک میان مذاهب و ادیان در حاشیه قرار بگیرد و نقاط افتراق در مرکز و محور، جایی که میان تفاوت و تنفر مرزی وجود نداشته باشد، جایی که حق و باطل به جای خطا و صواب بنشیند، و وقتی که نابود کردن آن باطل، یک وجیبه تلقی گردد، نمی‌توان توقع داشت نتیجه‌یی بهتر از افراطگرایی به بار آورد.

درست است که همه‌ی محصول ادبیات فکری گذشته‌ی ما در این موارد خلاصه نمی‌شود، و صفحاتی از عقلگرایی و تسامح عارفانه هم در لابلای آن می‌درخشد، اما سخن از وضعیت غالب است که از آنِ ادبیات نفرت و دشمنی بوده است.

4— چهارمین عامل ایدئولوژیک عبارت از ادبیاتی است که در عصر حاضر تولید شده است. از نخستین لحظاتی که ما به جهان جدید چشم گشودیم تا اکنون، روحیه‌ی غالب بر ذهن و زبان ما، عقده نسبت به رقیب قدرتمند مان غرب، عقده‌یی آمیخته با کینه بوده است. از روزگار سید جمال الدین به اینسو، شخصیت‌هایی که در مقام تولید اندیشه برای ما قرار داشته‌اند و همچنین گروه‌هایی که تفکر جمعی را سامان داده‌اند، همه کمابیش ما را قربانی دسیسه‌یی کلان معرفی کرده‌اند که از سوی بیگانگان طراحی شده است. این بیگانگان گاهی تداوم صلیبیان سده‌های میانه معرفی شده‌اند که برای گرفتن انتقام پدران شان وارد عمل شده‌اند، گاهی استعمارگران طماع و حریصی که چشم به منابع و ذخایر ما دوخته‌اند و گاهی دیگر یهودیان و مسیحیانی که از اساس با مسلمانان کینه دارند و جز براندازی اسلام و محو تمدن اسلامی از روی زمین هیچ آرزویی در سر نمی‌پرورند، و گاهی هم عموم غیر مسلمانان، نظیر هندوها، روسها، بوداییان و..، که در جبهه کفر قرار می‌گیرند و با اهل ایمان جز دشمنی نمی‌شناسند.

کسانی که این روایت را عرضه می‌کنند هر کدام شان بسته به گرایش فکری و پیش‌زمینه‌های فرهنگی خود رنگی خاص به آن بخشیده است. گروه‌های چپ، اعم از چپ سکولار تا چپ مذهبی آن را در قامت تقابل مستضعفان و مستکبران به تصویر کشیده‌اند، و خود را در جبهه‌ی مستضعفان و طرف مقابل را در جبهه‌ی استکبار معرفی کرده‌اند. آنان این جنگ را جنگی میان محرومان تاریخ از یک سو و استثمارگران و سودجویان از سوی دیگر نشان داده‌اند. گروه‌های سنتی سلفی و غیر سلفی این تقابل را در قامت حق و باطل، در قامت تقابل ابلیس/آدمی نشان داده‌اند. حق در اینجا الگویی است که از عصر سلف به تصویر کشیده می‌شود و باطل انحرافی است که از سوی تمدن بیگانه بر ما تحمیل شده است. در بسیاری از آثار نویسندگان مذهبی، با تمدن معاصر مخالفت صورت گرفته و در شماری از آنها نماد کامل دجال در آخر الزمان معرفی شده است. گروه‌های آزادی‌خواه ملی این نبرد را نبرد میان تجاوزگران خارجی و مقاومت‌گران داخلی دانسته‌اند و همه‌ی تحولات سیاسی چه در سطح محلی و چه در سطح منطقه و بین الملل در این قالب فهم و تفسیر گردیده است.

جدا از اینکه کدام یک از این روایت‌ها یا کدام بخش آنها نزدیک به واقع است، آنچه محصول نهایی چنین روایتی است پیدایش ادبیاتی به وسعت یک قرن است که خشم، کینه و حس انتقام را در میان ما مسلمانان دامن می‌زند. فرقی نمی‌کند که این حس از نوشته‌های علی شریعتی در ایران و حسن حنفی در مصر به عنوان نظریه‌پردازان چپ مسلمان بر جوشد و مزرع فکر ما را آبیاری کند، یا از نوشته‌ها و آثار فکری احزابی مثل توده و مجاهدین خلق یا گروه‌های ناصری و بعثی در جهان عرب؛ چه رنگ آن مذهبی باشد، چه ملی‌گرایانه و چه هر دو. آنچه در نهایت اتفاق می‌افتد این است که ما راهی دیگر برای تعامل با دنیا نخواهیم شناخت جز انباشتن نفرت، آمادگی برای رویارویی، و لحظه شماری برای آغاز نبرد، و متوسل شدن به هر وسیله ممکن برای ضربه‌زدن به دشمن و به زانو در آوردن او.

این ادبیات ادبیات مبارزه، جنگ و نابود سازی است. در این ادبیات تهییج حماسه، تحریک عاطفه، تشویق شجاعت و آمادگی برای هر نوع رو در رویی و مقاومت از اهداف اساسی است. مهارت‌ها، توانایی‌ها و استعدادها همه باید در جهتی به کار افتد که ما را به این هدف نزدیک تر و به تحقق آن تواناتر سازد.

این ادبیات در قالب رساله‌های حزبی، کتاب‌های فکری، تحلیل‌های سیاسی، گزارش‌های تاریخی، سخنرانی‌های عمومی، بیانیه‌های رسمی، نشرات گروهی، برنامه‌های دیداری و شنیداری، و همه ابزارهای ممکن در طی یک سده یا بیشتر از آن تولید، تکثیر و توزیع شده است. بخش مهمی ازتفکر جمعی ما در این مدت با این ادبیات شکل گرفته و جهان بینی ما بر این پایه بنا شده است. به همین دلیل، آنچه را نگارنده از یک دپلمات پاکستانی شنیده است عین همان سخنی است که از یک راننده‌ی تاکسی در قاهره یا استاد دانشگاه در تهران می‌شنود. یک ملای مسجد در کانادا همانی را می‌گوید که یک خدمتگار مسلمان در رستورانی در لندن.

در این ادبیات راهی به تفکر بی‌طرفانه در نظر گرفته نشده، نگرش انتقادی تعلیم داده نشده، اهمیت یادگیری و به کارگیری روش‌های علمی در آن بازتاب نیافته، تاکید بر مشترکات و یافتن زمینه‌های همکاری با دیگران صورت نگرفته، و آنچه که لازمه‌ی زندگی صلح‌آمیز و مرفه باشد مشخص نگردیده است. در این ادبیات آنچه پر رنگ است وجه سلبی قضایا است که به جنگ و ویرانی منتهی می‌شود، نه وجه ایجابی آنها که به سازندگی، همکاری و رفاه می‌انجامد.

اکنون، برای مقابله با داعش و جلوگیری از رویش چنین شجره‌یی در دیگر سرزمین‌های اسلامی، کافی نیست که به محکومیت لفظی آن متوسل شویم، یا بار ملامت را به گردن دستگاه های استخباراتی و سازمان‌های جاسوسی بیگانه بیندازیم. همچنان کافی نیست که داعشیان را از نظر دیانت مورد تشکیک و تردید قرار بدهیم و ایمانداری شان را زیر سوال ببریم.

اگر بخواهیم راه را بر تکرار چنین تجربه‌های هولناکی ببندیم ناگزیریم به اصلاحی ریشه‌یی در سامانه تفکر دینی و فرهنگ مذهبی خود روی بیاوریم. پیش از هرچیز باید به سراغ متون بنیادین دینی برویم و انحصار تفسیر قرآن و سنت را از چنگ ظاهر گرایان و عبارت‌پرستان بیرون کشیم. ناگزیریم به انقلابی در فهم سنتی از این متون دست یازیم و برای این کار طرحی نو در اندازیم. باید در پی ضوابطی عقل پسند و قواعدی اخلاق‌مدار باشیم که با آن بشود در را بر هر گونه تفسیر انسان‌برانداز برای همیشه بست. ناگزیریم با کمک علم بر بسیاری از پیش‌فرض‌های کهن و غیر قابل دفاع خط بطلان کشیم. باید با زبان دین و فلسفه آن آشنایی دوباره پیدا کنیم و میان لایه‌های تاریخی و فرا تاریخی دین فرق بگذاریم. ناچاریم برای این کار طرح الهیات نوینی را بریزیم که در آن هر دو جهان غیب و شهادت پایبند اخلاق باشند و دروازه بر هر گونه پرسشگری، نقادی و جستجوگری باز باشد. پایه‌های الهیات کهن که متعلق به جهان‌شناسی یکسر متفاوتی است نمی‌تواند در روزگار معاصر، و بر زمینه‌ی جهان‌شناسی علمی امروز جایگاهی قابل قبول پیدا کند.

در دنیایی که شناخت ما از ریزترین اجزای ماده تا بزرگترین مجموعه‌های کهکشانی سراپا نو شده است، نمی‌توان از الهیاتی دفاع کرد که پایه‌اش بر جهان شناسی بطلمیوسی است، و حدود آن به هفت اقلیم تقسیم می‌شود و پایان آن به کوه قاف می‌رسد.

ما باید نسبتی نو با سنت دیرینه‌ی خود برقرار کنیم. ما نمی‌توانیم تمجید و تجلیل از آن را بسنده بدانیم و از سنجش و ارزیابی آن کناره بجوییم. وقت آن رسیده است که آن تاریخ و محصولات آن را با تیغه‌ی نقدی روشمند به جراحی بگیریم. ما باید کسانی را که در تاریخ ما آسمانی شده‌اند به زمین بیاوریم، و بلکه اساسا تاریخ خود را انسانی و انسان‌های خود را تاریخی بشناسیم.

از این رو، ما نیازمند تولید ادبیاتی دوباره‌ایم که در آن ورود به عصر جدید را به رسمیت بشناسد. در آن به انسان و خود مختاری‌اش در ساحت زندگی و به حق وی در شکل‌دادن به نحوه‌ی زیست خود اذعان شود. در آن به زیستن، آباد کردن، درک متقابل داشتن، و جهان را خانه‌ی مشترک انسان‌ها انگاشتن بها داده شود. در آن به جای کینه و انتقام و جنگ و نابود کردن، تسامح و مدارا و گذشت و پذیرش به ستایش گرفته شود. ما نیاز به شهامتی اخلاقی داریم تا اعتراف کنیم که داعش از میان ما و از بطن فرهنگ ما برخاسته است و تا زمینه‌های درونی آن را نخشکانیم راهی به ساختن جهانی بهتر در سرزمین‌های خود نخواهیم داشت.

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نویسنده: محمد محق
محمد-محق

نظرات

نظر (به وسیله‌ی فیس بوک)

دکتر کریم سروش، جهاد و خشونت

اندیشه‌ی دینی در افغانستان

خدا، ذهن، ادبیات

طالبان کیستند؟

> View all

دکتر کریم سروش، جهاد و خشونت

اندیشه‌ی دینی در افغانستان

خدا، ذهن، ادبیات

طالبان کیستند؟

> View all