Sar Maghale 2

شما کتاب می‌خوانید؟

628 بار مشاهده شده

سرمقاله‌ی شماره‌ی دوم مجله‌ی زمینه

شما کتاب می‌خوانید؟ کسانی که با شما سروكار دارند چه؟ آیا کتاب‌خوانی برای شما یک مسأله‌ی جدی است؟ آیا کتاب‌نخواندن را یک پدیده‌ی نگران‌کننده‌ی اجتماعی می‌دانید؟

دست‌اندرکاران بازار کتاب و عرصه‌ی نشر شکایت دارند که میزان علاقه به کتاب و محصولات فرهنگی پایین است، و این بی‌علاقگی نسبت به مطالب عمیق‌تر معرفتی دوچندان می‌باشد.

اگر چنین باشد، که ظاهرا به حکم قراین چنین هم هست، منطقی است که بپرسیم چرا باید این‌گونه باشد؟ به ویژه از این‌جهت که در ستایش علم و تمجید از کتاب و تقدیر گفتاری از مقام دانشمندان در فرهنگ ما کمبودی دیده نمی‌شود، و افزون بر اشعار نغز و حِکم آموزنده و ضرب‌المثل‌های شیرین، آیات و احادیث و سخنان ماثور از بزرگان نیز در این باب فراوان داریم و به وفور تکرار می‌کنیم.

آیا آنچه در مکاتب و منابر و رسانه‌ها در این باره انعکاس می‌یابد، برای چاره‌کردن این وضعیت، نارسا و نا کار آمد است؟ آیا باید تدابیر بیشتری درپیش گرفت تا اقبال به کتاب و مطالعه را در پی آورد و رونقی به کتاب‌خوانی و اندیشه‌ورزی بدهد؟

نخست، ایراد سخنان خطابی-عاطفی برای تغییر رویکرد یک جامعه کافی نیست. کسانی که در صدد تغییرات کلان هستند چاره‌یی ندارند جز اینکه از روش ارزیابی‌های علمی و پژوهش‌های آماری کار بگیرند؛ کاری که امروزه در بیشتر سیاست‌گذاری‌ها و در بیشتر کشورها انجام می‌شود. جایگزین‌ساختن منطق خطابه با منطق تحلیل یکی از تغییراتی است که اگر اتفاق بیفتد، می‌تواند مردم را در یافتن مسیری بهتر یاری برساند.

دوم، نخبگان سیاسی و فرهنگی خود باید به کتاب و مطالعه بهاء بدهند، و چنانکه گفته شده است: «الناسُ علی دِینِ مُلُوکِهِم»، رویکرد بزرگان یک جامعه نقش مهمی در تغییر رویکرد دیگر اقشار دارد. هنوز سنجشی صورت نگرفته است که نشان بدهد رهبران سیاسی و فرهنگی کشور ما چه میانه‌یی با کتاب و مطالعه دارند. نیاز است پژوهشی در این باره انجام شود تا کم و کیف کتاب‌خوانی در میان این طیف از جامعه را نشان بدهد و بر آن پایه بتوان نتیجه گرفت که تصمیم‌سازان و سیاست‌گذاران کشور در چه سطح از آگاهی و کدام پایه از رشد فکری قرار دارند.

سوم، کتاب‌خوانی و اندیشه‌ورزی باید با زندگی واقعی مردم گره بخورد، یعنی برنامه‌ریزی‌ها و شرایط به گونه‌یی سامان‌ داده شود که هر کس کتاب بیشتری بخواند و به دانش بیشتری مجهز گردد، وضعیت زندگی‌اش بهبود بیشتری پیدا کند. تا هنگامی که کتاب‌خوانی موجب فقر و روی‌آوردن به دانش سبب محرومیت باشد، نمی‌توان توقع داشت که کتاب جایگاهی درخور در زندگی مردم بیابد. وقتی دیده شود که کسی می‌تواند بدون خواندن کتاب و اندوختن دانش سرمایه‌های گزاف به چنگ آورد و زندگی مجلل تشکیل دهد، و در مقابل، کسی که چیزی آموخته و علمی اندوخته جز حرمان و فلاکت حاصلی بر نمی‌دارد، نباید چشم به انتظار این نشست که شوقی به کتاب و میلی به مطالعه پیدا شود.

علاوه بر اینها، باید دانست چه را باید خواند، چه را نباید خواند و آنچه را قرار است خوانده شود چگونه باید خواند. کسانی هستند که واقعاً بهای کتاب و مطالعه را می‌دانند و می‌خواهند در زندگی‌شان جایی به آن باز کنند، به ویژه شماری از جوانان، اما با خواندن یکی دو کتاب سرخورده می‌شوند و انگیزه‌یی برای تداوم این مسیر در خود نمی یابند. چاره‌ی این مشکل آشنایی با چگونگی انتخاب کتاب است.

در دنیای امروز بیش از هر زمان دیگری کتاب و محصولات فکری عرضه می‌گردد. دنیای دیجیتال این عرصه را در آستانه‌ی تحولی بی‌سابقه و شگفت‌انگیز قرار داده است. آنچه در گذشته‌ها حتی به زحمت هم به‌ دست‌آمدنی نبود امروزه به رایگان دسترس‌پذیر شده است. وفور کتاب و تکثر منابع اطلاع‌رسانی اما، اگر از یک‌سو به معنای گسترده‌ترشدن فرصت‌های دست‌یابی به دانش است، از باب دیگری موجب سردرگمی برخی از علاقه‌مندان کتاب و مطالعه است. کسانی که تجربه‌ی کافی ندارند نمی‌‌دانند از میان این حجم انبوه مواد مطالعاتی کدام را برگزینند.

برای این منظور لازم است که کتاب‌ها طبقه‌بندی گردد، هم بر اساس مراتب سِنی، هم درجات تحصیلی و هم رشته‌های آموزشی. مشهور است که شیخ‌الرئیس ابوعلی سینا کتاب «مابعدالطبیعه» از ارسطو را چهل بار خواند و نفهمید، تا آنکه روزی به حسب اتفاق نسخه‌یی از شرح فارابی بر آن را پیدا کرد و گره‌های کتاب برایش گشوده گشت. اگر او حوصله داشت که کتابی را چهل بار بخواند به امید اینکه آن را بفهمد، بسیاری از ما حتی حوصله تمام کردن چنان کتابی را نخواهیم داشت و اگر این اتفاق چند بار در زندگی ما تکرار شود، با کتاب برای همیشه  بدرود خواهیم گفت.

افزون بر این، همه‌ی کتاب‌ها قابل خواندن نیستند، نه به دلایل ایدئولوژیکی بلکه بخاطر تهی‌بودن از بار علمی و مایه‌های فکری. فزونی‌گرفتن کتاب به معنای فزونی‌گرفتن دانش و معرفت نیست. در همه جای دنیا، به‌ویژه در کشورهای عقب مانده‌یی که نه ملکیت معنوی را به رسمیت می‌شناسند و نه موازین علمی را مراعات می‌کنند، کتاب‌های بی‌شماری می‌توان دید که یا اساساً کتاب نیستند و خطابه‌هایی اند صورت نوشتاری به خود گرفته، و یا صورت مچاله شده‌ی تولیدات فکری دیگران اند که به شکل ناشیانه و نپخته از آثار و منابع اهل علم به سرقت رفته اند.

همچنان، کافی نیست که کتاب مناسب را انتخاب کنیم، بلکه لازم است که روش مناسب خواندن را هم فرابگیریم. بر این پایه، همچنانکه کتاب‌هایی را اساساً نباید خواند، کتاب‌هایی را باید به صورت گذرا مرور کرد، کتاب‌هایی را باید یک‌بار با دقت خواند، کتابهایی را باید چند بار مطالعه کرد، و کتاب‌هایی را باید به صورت درسی، کلمه به کلمه و جمله به جمله آموزش دید.

با کتاب نباید برخورد ایدئولوژیک کرد. شماری از کسانی که گرایش به ایدئولوژی و گروه خاصی دارند کتاب‌هایی می‌خوانند، اما کتاب‌هایی از پیش انتخاب‌شده و از فیلتر دید و تایید رهبران‌شان گذشته، تا مبادا کتابی خوانده شود که سوال برانگیزد و تفکر نقادانه به‌دنبال آورد. چنین رویه‌یی، بستن دریچه‌های فراوانی از معرفت بر خویشتن است. مطالعه و کتاب‌خوانی برای این است که دستمایه‌ی رهایی از تقلید و دنباله‌روی گردد. کتاب‌خواندنی که در انتخابش آزادی نباشد، در تناقض با اصل کتاب‌خوانی و هدف اساسی آن است.. این نوع کتاب خواندن تنها تفاوتی که با کتاب‌نخواندن دارد این است که به جای جهل بسیط جهل مرکب می‌آورد.

به علاوه‌ی همه‌ی اینها، آفت دیگری که اکنون به جان کتاب‌خوانی افتاده است افزایش منابع اطلاع‌رسانی و شبکه‌های مجازی است که اطلاعات را عاجل اما سطحی، مانند غذاهای فوری و آماده، به دسترس خوانندگان می‌گذارد. نیاز به دانستن از این طریق به صورت کاذبی اشباع می‌شود و ذهن‌ها را تنبل و عاجز از تعمق در مباحث علمی و فکری می‌سازد. دانش‌های «ساندویچ» یکی از دلایل از رونق‌افتادن کتاب و به محاق رفتن فرهنگ کتاب‌خوانی است. باید در آگاهی جمعی این شعور را زنده نگه‌داشت که منابع اطلاع‌رسانیِ فوری و سطحی به هیچ‌روی نمی‌توانند ما را از منابع عمده و سرچشمه‌های اصلی دانش بی‌نیاز سازند.

سرانجام اینکه پدیده‌ی کتاب‌نخواندن یا به شدت کم‌خواندن پدیده‌یی نگران کننده است و باید با شاخص‌های معینی سنجیده شود. دستگاه‌های مختلف اجتماعی می‌توانند آن را به محور مباحث ملی بکشند و گفتگویی جدی را در باره‌اش به راه اندازند تا کتاب به متن زندگی ما راه پیدا کند.

مطالعات آماری نشان می‌دهد که میزان رفاه و پیشرفت بسیاری از جوامع رابطه‌یی هماهنگ، و به تعبیر عالمان منطق نسبتِ طردی، با میزان کتاب‌خوانی‌شان دارد. کشورهای جهان‌سوم در زمینه‌ی مطالعه و کتاب‌خوانی نیز جهان سوم اند. معلوم نیست اگر اولین آیه‌ی قرآن مجید فرمان به خواندن نمی‌داد و اگر خداوند به قلم سوگند نمی خورد و سوره‌یی به این نام مسما نمی‌کرد و پیامبرش اسیران دشمن را در بدل آموزش خواندن و نوشتن به پیروانش، رها نمی‌ساخت، وضعیت بیگانگی ما با کتاب و مطالعه سر به کجاها می‌زد؟!

فایل پی‌دی‌اف سرمقاله

 

نظرات

نظر (به وسیله‌ی فیس بوک)

دکتر کریم سروش، جهاد و خشونت

اندیشه‌ی دینی در افغانستان

خدا، ذهن، ادبیات

طالبان کیستند؟

> View all

دکتر کریم سروش، جهاد و خشونت

اندیشه‌ی دینی در افغانستان

خدا، ذهن، ادبیات

طالبان کیستند؟

> View all