زبان را جدی بگیریم (سرمقاله‌ی شماره‌ی چهارم مجله‌ی زمینه)

زبان را جدی بگیریم (سرمقاله‌ی شماره‌ی چهارم مجله‌ی زمینه)

593 بار مشاهده شده

زبان یعنی قوه‌ی ناطقه‌ی آدمی. از نظر قدما، مهم‌ترین ویژگی که مایه‌ی تمایز و در عین حال امتیاز انسان شمرده می‌شود قوه‌ی ناطقه‌ی اوست، و اینکه انسان «حیوان ناطق» خوانده شده است، به گفته‌ی ابن رشد، به این دلیل است که نطق نمایندگی از قوه‌ی فاهمه‌ی او می‌کند. آدمی مفاهیم بسیاری را از رهگذر سازوکارهای زبانی دریافت می‌کند، همچنانکه یافته‌های خود را از همان رهگذر به دیگران انتقال می‌دهد. این، تنها کارکرد زبان نیست، این جمله از ویتگنشتاین، فیلسوف مشهور زبان، نقل شده است که: «زبان من جهان من است. گویا ما به کمک زبان در جهان تنفس می کنیم و زیست خود را با آن و در آن از سر می‌گذرانیم.»

به دلیل پیچیدگی‌هایی که ماهیت زبان و کارکرد آن دارد، و به دلیل خطاها و کژتابی‌هایی که ممکن است اتفاق بیفتد و به جای فهم، کج‌فهمی یا نفهمی را بنشاند، از دیرزمانی به این سو، شاید از چند هزار سال پیش، انسان‌ها تلاش کرده‌اند دانش‌هایی متعدد پدید آورند، از منطق گرفته تا صرف و نحو، و از معانی و بیان گرفته تا عروض و قافیه، تا کار زبان را آسان‌تر و توانایی هایش را، در کمّ و کیف، افزون‌تر کنند.

ما اما اینک، پس از این سیر دراز آهنگی که همپای تمدن بشری راه تکامل پیموده است، در کجا ایستاده‌ایم؟ آیا فنون و مهارت‌های سخن گفتن را چنانکه باید فراگرفته‌ایم؟ آیا شکاف زبان گفتاری و زبان نوشتاری را از منظر مراعات اصول و فنون سخن‌گفتن کاهش داده‌ایم؟ آیا توانسته‌ایم محسنات بدیعی را کمابیش بدون تکلف وارد زبان گفتاری خود کنیم؟ آیا کمک کرده‌ایم که گفتار عامیانه از زمختی بدر آید و با لطافت‌ها و ظرافت‌های ادبی آذین یابد؟ آیا در زیباگفتن  وزیبانوشتن توانسته‌ایم گامی درخور زمانه و زمینه‌ی خود برداریم تا هنوز حسرت سخنان سعدی و بیهقی به جان مان نیش نزند؟

از این مهم‌تر، آیا اساسا به نقش زبان و کارکرد آن در زندگی خود وقوف کافی پیدا کرده‌ایم؟ آیا به تاثیر زیبایی‌های زبانی بر افزایش زیبایی‌های زندگی التفاتی نشان داده‌ایم؟ آیا به زبان به مثابه‌ی هستنده‌یی نگاه کرده‌ایم که مراحل زیست خود را دارد و می‌تواند به اوج پختگی و شکوفایی برسد، یا به مغاک پژمردگی و فروپاشی فروغلتد؟ آیا به این اندیشیده‌ایم که ما را در برابر زبان مسئولیت‌ها و تکالیفی است، و اگر در آنها کوتاهی کنیم باید پیامدهای ناگواری را پذیرا باشیم؟ به زبان دیگر، آیا ما با زبان برخورد مسئولانه داشته‌ایم؟ و اگر بلی؛ چگونه و به چه پیمانه؟

می‌توان پرسش‌های دیگری از این قبیل درافکند، اما شاید نیازی بدان نباشد، زیرا نگاهی گذرا بر وضعیت روزمره‌ی زندگی‌ مان از این لحاظ، هم پاسخ این پرسش‌ها را با خود دارد و هم بیش از آن را…

می توان به گفتگویی گوش داد که در یکی از رسانه‌های تصویری برگزار می‌گردد و شماری از نخبگان فراخوانده می‌شوند تا به تحلیل وضعیت بپردازند. می‌توان دید که جملات شان تا کجا سامان‌یافته و مرتب است. می‌توان سنجید که تا کجا قواعد دستوری در زبان شان جاری است. تا کجا از تکلف به دورند و می‌توانند سخن خود را به راحتی بگویند. تا کجا بر شگردها و زیبایی‌های زبانی تسلط دارند و آنها را به خوبی به کار می‌برند. در مناسبت‌های دیگری نیز می‌توان این سنجه را به کار بست، چه آنگاه که مجری یک برنامه کارش را به پیش می‌برد، چه گوینده‌ی خبر و چه یک سخنران در محفلی عمومی.

زبان را جدی بگیریم (سرمقاله‌ی شماره‌ی چهارم مجله‌ی زمینه) (2)

برای پاسداشت زبان چه می‌توان کرد؟
گام نخست این است که زبان را تابو ندانیم، و از نزدیک‌شدن به آن نهراسیم و در صورت لزوم از دست‌زدن به آن، البته با آگاهی و روشمندی، دلهره‌یی نشان ندهیم.  زبان باید همپای دگرگونی‌های زندگی و تحولات روزگار در حرکت و بالندگی باشد. زبان همچون چمنی است که هم باید آفت‌ها را از دامنش زدود، و هم با سرانگشت مهارت و ورزیدگی به زیب و زینتش پرداخت. این یک روند مستمر است، و تا آنگاه که زندگی جاری است، باید همپای آن دوام کند.

زبان می‌تواند بر روی زبان‌های دیگر گشوده شود و بی آنکه ریخت زیباشناختی خود را ببازد، از میوه‌های رسیده و شکرین دیگر زبان‌ها وام بگیرد، همچنانکه می‌تواند وام بدهد. داد و ستد میان زبان‌ها، بهره‌گیری از زیبایی‌های ادبیِ زبان‌های دیگر و سود بردن از گشایش‌هایی که در افق‌های زبا‌نی فرهنگ‌های دیگر رخ می‌دهد، یکی از راه‌هایی است که زبان را غنی‌تر و بارورتر می‌سازد. زبان بسته و در خود فرورفته همیشه لاغر و رنجور خواهد ماند و بختی به فربهی و توانایی نخواهد داشت. امروزه تجارب زبان‌های مختلف در برابر چشم ماست، و دانش زبان شناسی درس‌های پرباری از این لحاظ برای ما دارد.

گشودگی بر تحول و داد و ستد نباید بی ضابطه باشد، و به جای رشد و بالندگی به هرج و مرج و آشفتگی بینجامد. باید قواعد علمی و ضوابط عقلانی را در این راه به کار بست، هم آنچه علم زبانشناسی به ما می‌گوید و هم آنچه فلسفه‌ی زبان به ما یاد می‌دهد. فلسفه‌های زبانی به ما کمک می‌کنند که هم ماهیت زبان را بهتر بفهمیم و هم کارکرد آن را نیکوتر بشناسیم و هم کاربرد درست‌تر آن را در سطوح مختلف فرابگیریم.

گشودگی بر تحول و نوسازی به معنای گسستن از گذشته نیست. استغنا از شاهکارهایی که در طی سده‌ها و یا هزاران سال، از نظم و نثر، آفریده شده‌اند امکان ناپذیر است. گنجینه‌هایی را که می‌توانند مایه‌ی مباهات باشند باید قدر بدانیم، از خواندن آنها مبتهج شویم و از ظرافت‌ها و لطافت‌هایی که در آنها می‌بینیم حظ وافر ببریم.

اما نباید در مرز تقلید از قدما متوقف شد و تنها به آنچه از آنان رسیده است فخر فروخت. باید نهالی را که آنان نشانده و به برگ و بار رسانده‌اند، بارورتر کرد تا بتوان طعم امروزین زبان را در کام ذایقه خویش گوارا یافت.

مسئولیت پرورش و پالایش زبان کار یک کس و دو کس نیست. همه‌ی اهل زبان نسبت به آن مسئولیت دارند. اما مشخصا، نهادهای آموزشی مانند معارف و دانشگاه‌ها، وزارت فرهنگ، نهادهای فرهنگی، رسانه‌ها، نخبگان سیاسی و اجتماعی، اهل قلم و اندیشه که قافله‌دار فعالیت‌های زبانی هستند، هر کدام می‌تواند از جایی و به گونه‌یی در پاسداری از زبان و پویایی آن سهمی بر دوش کشد.

زبان پویا و روز آمد، گره از کار فروبسته‌ی اندیشه می‌گشاید و فرایند فهمیدن و فهماندن را آسان‌تر می‌کند، هم در میان فرزندان یک فرهنگ و تمدن و هم در تعامل با فرهنگ‌ها و تمدن‌های دیگر. افزون بر آن، زبان پویا روزنه‌یی است به همترازشدن با دانش روزگار و هم‌افق‌شدن با خرد امروزین.

خطاست اگر فکر کنیم که با زبانی آشفته و نارسا می‌توانیم بخت دست‌یابی به فهمی رسا یا تفاهمی روشن یا تفهیمی کارساز را داشته باشیم. غلط است اگر گمان کنیم که بدون گفتاری مرتب و سنجیده، به تفکری خلاق و پربار دست خواهیم یافت. دیوانگی است اگر تصور کنیم که با زبانی آشفته و گفتاری سراسر نابهنجار، به زیست‌شیوه‌یی سامانمند و رضایت‌آفرین نایل خواهیم شد.

نظرات

نظر (به وسیله‌ی فیس بوک)

دکتر کریم سروش، جهاد و خشونت

اندیشه‌ی دینی در افغانستان

خدا، ذهن، ادبیات

طالبان کیستند؟

> View all

دکتر کریم سروش، جهاد و خشونت

اندیشه‌ی دینی در افغانستان

خدا، ذهن، ادبیات

طالبان کیستند؟

> View all