نسبت دین و دموکراسی محمد محق نهاد اجتماعی طلیعه

نسبت دین و دموکراسی (2)

644 بار مشاهده شده

محمد محق
شماری از دوستان گرامی، پرسش‌هایی را در باره‌ی نسبت دین و دموکراسی مطرح کردند، و خواستند به آنها پاسخ بگویم.

 پرسیده اند: اگر دین متضمن نشان‌دادن روش حکومت‌داری نباشد، ناقص نیست، و با کمال آن منافات ندارد؟

– نخیر. دین به عنوان دین تنها شامل امور خاصی می‌شود، مانند گزاره‌های اعتقادی، ارزش‌های اخلاقی، آیین‌های عبادی، و احکام تشریعی. آنچه یک دین را دین می‌سازد تنها همین امور است. حتی ادیانی هم هستند که کلا فاقد احکام تشریعی هستند، و دین‌بودن شان زیر سوال نرفته است. هرچند جای آن مبحث در علم مقارنه ادیان است نه اینجا.

اگر قرار باشد که کمال دین مقتضی وجود همه چیز در آن باشد، در این صورت باید انجینیری، کشاورزی، دامداری و مالداری، بافندگی، ریسندگی، نویسندگی، نجاری، حجاری، و همه حرفه‌ها و رشته‌ها در آن باشد. همه‌ی اینها مورد نیاز مردم است، و طبق پیش‌فرض دوستان، یک دین کامل در همه زمینه‌ها رهنمود دارد!

همه می‌دانیم که هیچ یک از این‌ها در دین وجود ندارد، مگر اینکه از همان روش کودکانه استفاده کنیم و بگوییم نجاری در دین آمده است چرا که حضرت نوح علیه السلام با نجاری کشتی ساخت، و آهنگری در دین آمده است، چراکه حضرت داود علیه السلام آهنگری می‌کرد. اهل علم می‌دانند که این طریقه‌ی استدلال چقدر سست است. مثلا، اینکه حضرت نوح علیه السلام نجاری کرده/می‌کرده است، دلیلی بر این نیست که نجاری بخشی از دین است چرا که محض انجام آن، به این معنا نیست که آن عمل یکی از دستاوردهای دین و از اجزای آن است.

برای نجات از این ابهام باید این پرسش را مطرح کرد که دین چیست و یا چه چیزی دینی است؟

امور دینی به موضوعاتی می‌توان گفت که اگر دین آنها را برای ما به ارمغان نمی‌آورد، ما انسان‌ها به صِرف دانش متعارف خود راهی به دانستن آنها نداشتیم، و عقل مان از پی‌بردن به آن قاصر بود. مثلا، وجود خداوند، وجود زندگی بعد از مرگ، وجود فرشتگان و غیره.. همچنان به موضوعی می‌توان دینی گفت که دین متکفل ارائه و بیان کامل و مفصل آن شده باشد، مانند احکام حلال و حرام، امور عبادات، و غیره.. این امور نیز، هرچند نامعقول نیستند، اما به صرف مداقه‌ی عقلانی نمی‌توان به آنها رسید، و باید منبعی مانند دین به ما نشان بدهد.

امور دیگر مانند نجاری، خیاطی، حفاری، بنایی، و هزاران کار از این قبیل، از اموری است که اگر خداوند هیچ پیامبری را هم مبعوث نمی‌کرد، انسان‌ها با عقل و دانش خود توانایی داشتند که به آن‌ها برسند.

این دست از موضوعات در ذات خود دینی نیستند، و اموری دنیوی‌اند، که طبق اصطلاح فقها در ردیف عادات و معاملات قرار می‌گیرند، و در مقابل امور عبادی و خالصاً دینی هستند. اگر این نوع مسایل در دین نباشد، هیچ خللی در دین‌بودن آن نیست.

شاید این سوال مطرح شود که پس چرا دین در باره‌ی این مسایل هم نظر داده است؟ جوابش این است که در این زمینه‌ها امکان تصرفات غیر اخلاقی و منافی با ارزش‌های دینی وجود دارد، و دخالت دین در حد بیان ضوابطی است که در کُنه خود اخلاقی هستند، هرچند گاهی صورت حقوقی به خود بگیرند، تا عملکرد متدینان در آن زمینه‌ها از رنگ غیر اخلاقی به دور بماند. یعنی دین آن موضوعات را برای انسان‌ها ابداع نکرده، و ادعا نکرده است که این امور از دستاوردهای آن است، بلکه بعد از اینکه انسان‌ها به کمک عقل و ذهن خود آنها را پدید آورده و ابداع کرده‌اند، دین در حد نشان دادن ضوابط اخلاقی آن دخالت کرده است و بس.

گمان می‌کنم که تا به اینجا بسیاری از دوستان با من موافق هستند. اما آنچه در باره‌اش دچار ابهام شده‌اند این است که آیا حکومت از امور دینی است یا از امور دنیوی؟

اگر از امور دنیوی باشد، تکلیفش روشن می‌شود و همان حکمی را دارد که در باره‌ی مالداری، کشاورزی، نجاری و غیره گفتیم. اگر بگوییم که حکومت یک امر دینی است، و حکومت جزئی از آن است، به گونه‌یی که حسن‌البنا در یکی از رسایلش ادعا کرده و پس از او بسیاری آن را تکرار کرده‌اند، این ادعا با ایرادهای فراوانی روبرو می‌گردد، همچنانکه عملا هم گردیده است، و بسیاری از علمای دینی نیز با آن مخالفت نشان داده‌اند.

همه می‌دانیم که برپایی حکومت، و ساختن دولت یک تجربه کاملا انسانی است. یعنی این گونه نیست که اگر انبیا علیهم السلام مبعوث نمی‌شدند، انسان‌ها نمی‌توانستند حکومت بسازند. گمان نمی‌کنم این موضوع چندان ابهامی داشته باشد.

این درست است که در آموزه‌های دینی، برخی رهنمودهای مرتبط با حکومت‌داری هم آمده است، چنانکه در زبان دین از مگس و زنبور و عنکبوت هم یاد شده است، ولی محض آمدن آنها بر زبان باعث نمی‌شود که آنها جزئی از دین بشوند!

اسلام در باره‌ی حکومت توصیه‌هایی دارد که مبین ارزش‌های اخلاقی‌یی است که باید در نظر گرفته شود، و تا کنون دیده نشده است که کسی از دانشمندان مسلمان، این ارزش‌ها را در حد ایجاد یک سیستم دیده باشد، و از آن استنباط کرده باشد که دین روش حکومت‌داری را نشان داده است.

اشکالی که در کار بعضی از دوستان می‌بینم این است که به فرق روش و ارزش التفات نشان نداده‌اند. ارزش‌هایی که باید در یک نظام حکومتی در نظر گرفته شود، منبعث از یک نظامنامه‌ی اعتقادی/ایدئولوژیکی/فلسفی است. مثلا فلسفه‌ی لیبرالیسم ارزش‌هایی را پیشنهاد می‌کند که در یک نظام حکومتی باید در نظر گرفته شود. سوسیالیسم هم ارزش‌های دیگری.

اما روش حکومت‌داری امر جداگانه‌یی است، و آنچه را سیتسم سیاسی می‌نامیم باید متشکل از هر دو بعد ارزش و روش باشد. آنچه در دین به ارتباط حکومت آمده است اشاره به برخی ارزش‌ها دارد، و روش را نشان نمی‌دهد.

در قرآن مجید سیستم‌ها و روش‌های مختلف حکومتی اجمالا به رسمیت شناخته شده است، بدون اینکه تفاصیل هیچ یک آمده باشد، نظام ملوکیت یا پادشاهی، نظام امامت و رهبری و نظام خلافت و جانشینی. در این باره عبد القادر عوده در کتاب الاسلام و اوضاعنا السیاسیة توضیح داده است.

نظرات

نظر (به وسیله‌ی فیس بوک)

دکتر کریم سروش، جهاد و خشونت

اندیشه‌ی دینی در افغانستان

خدا، ذهن، ادبیات

طالبان کیستند؟

> View all

دکتر کریم سروش، جهاد و خشونت

اندیشه‌ی دینی در افغانستان

خدا، ذهن، ادبیات

طالبان کیستند؟

> View all