دین و دموکراسی محمد محق نهاد اجتماعی طلیعه

نسبت دین و دموکراسی (1)

713 بار مشاهده شده

محمد محق

– شماری از دوستان، عملکرد امریکا یا کشوری دیگر را دلیل رد دموکراسی می‌خوانند.

این دقیقا مثل این است که کسی عملکرد یک کشور مسلمان را دلیل رد اسلام بداند. من بحثم متوجه تئوری دموکراسی است و نه عملکرد حکومت‌هایی که مدعی دموکراسی هستند. این تفکیک را هم باید در نظر داشت که هم امریکا و هم سایر کشورهای دموکراتیک، در داخل کشورهای خود عملکرد دموکراتیک دارد، و زمانی که کسانی مانند سید جمال الدین افغانی از نزدیک آن گونه نظام‌ها را دیده‌اند، گفته‌اند که اسلام را دیدیم بدون مسلمانان. اما عملکرد این حکومت‌ها در بیرون از مرزهای شان طبعا دموکراتیک نیست، و ایرادات زیادی بر آن وارد است، و قوانین بین‌الملل را در مواردی نقض کرده‌اند، و این موضوع نه عملی دموکراتیک است و نه برخاسته از دموکراسی.

– اتهام‌زدن ساده‌ترین کار است، و هیچ هنری نمی‌خواهد، بخصوص متهم‌ساختن کسی به اینکه گویا لاییک است و طرفدار غرب، چون در محیط ما این نوع اتهامات وسیعا رایج است، و به راحتی هم مورد قبول یک عده قرار می‌گیرد. اما این رویکرد به مسایل، باعث می‌شود که یک عده از ترس متهم‌شدن سکوت پیشه کنند و آنچه را خوانده‌اند و می‌دانند هم مسکوت بگذارند. مثلا، در همین مورد بمباران اتمی در هیروشیما و ناکازاکی، دانشمدان فراوانی این را بحث کرده‌اند که در آن شرایط، جاپان کشوری متجاوز بود، به چین حمله کرده بود، در مسیر آلمان نازی و ایتالیای فاشیستی حرکت می‌کرد، و جنگ جهانی دوم را اینها به راه انداخته بودند، و ملیون‌ها آدم به قتل رسیده بود، و احتمال گسترده‌ترشدن آن و افزایش چندین برابر قربانیان هم وجود داشت، اما آن بمباران اتمی، به جنگ پایان داد، و نقش بازدارندگی آن در جهان تثبیت شد. بسیاری بر این نظرند که علت روی‌ندادن جنگ جهانی سوم، همان حادثه بوده است. یعنی حتی اگر چنان عمل به ظاهر وحشتناکی هم انجام شده است، که البته هیچ ربطی به دموکراسی ندارد، ابعاد دیگری هم در آن باره هست که باید در بررسی ماجراها و استنباط داوری‌ها در نظر گرفته شود.

– بعضی از دوستان از من پرسیده‌اند که وقتی نظرات غزالی و قرضاوی را قبول نداری، چرا باز به نظرات ایشان استناد می کنی؟

جهت معلومات عرض می‌کنم که من نه مقلد هیچ دانشمندی هستم و نه مخالف او، و به این خاطر نه نظرات کسی را دربست قبول می‌کنم و نه رد. من بیشتر کتاب‌های دو دانشمند یاد شده را خوانده و موضوعات فراوانی از آنها آموخته‌ام، و با بخشی از نظرات شان هم موافق هستم. اما طبیعی است که بعضی نظرات آنان را قبول نداشته باشم، و نباید غیر از این باشد. در ضمن، بعضی دوستان گمان کرده بودند من از امام ابوحامد غزالی یاد کرده‌ام، و پرسیده بودند که او چگونه در آن روزگار قدیم در باره‌ی دموکراسی نظر داده است! در حالی که منظورم شیخ محمد غزالی مصری است.

– بعضی از دوستان گفته اند که وقتی اسلام خودش دین کامل است، ما چه نیازی به دموکراسی داریم؟

اما گویا متوجه نشده اند که اسلام «دین» کامل است، و دین لزوما به معنای روش حکومت‌داری نیست، در حالی که دموکراسی متضمن روش حکومت‌داری است. بهتر است دوستان در این باره به کتاب‌های تخصصی در باره‌ی تعریف دین مراجعه بکنند، از جمله کتاب دعاة لا قضاة، از حسن الهضیبی، دومین مرشد عام اخوان که در نقد اندیشه‌های سیدقطب و ابوالاعلی مودودی نگاشته است. اگر بتوانند کتاب‌های تخصصی و استوار در باب دموکراسی هم را بخوانند که هنوز بهتر!

– نکته‌یی که من در باره‌ی عبودیت انسان در برابر انسان مطرح کرده بودم، بعضی دوستان متوجه نشده‌اند و گمان کرده‌اند که منظور از آن عبادت به معنای انجام مناسک و آیین‌های خاص است، در حالی که عبودیت معانی گسترده‌تری دارد، و اتفاقا این معنا را سید قطب در فی ظلال القرآن و دکتر شریعتی در بعضی از نوشته‌هایش به خوبی شرح داده‌اند. همچنانکه بت‌پرستی نیز جلوه‌ها و لایه‌های مختلف دارد، و تنها در پرستش مجسمه‌ها خلاصه نمی‌شود. برای آنکه مفهوم عبودیت و بردگی، به درستی فهمیده شود، باید به نقش نظام قدرت در در سلب آزادی‌ها و نادیده‌گرفتن کرامت انسان‌ها و اختیارات شان توجه کرد، چیزی که فوکو و نیچه و برخی دیگر به آن پرداخته‌اند. در اینجا بحث از عبادت به معنای فقهی کلمه نیست. بحث از اصل «خود» و «ذات» آدمی است که چگونه لگدمال نظام سلطه، سرمایه، و اقتدار مرجعیت‌های انسانی می‌گردد، و آدم‌ها هم در عرصه‌ی باور، هم در عرصه‌ی رفتار، و هم در عرصه‌ی انتخاب ارزش‌ها و منش‌های شان، ناچار می‌شوند به آنچه از بیرون، از سوی افراد یا نهادهای مقتدر و مسلط تحمیل می‌گردد تن بدهند، و از زندگی آزادانه و اصیل انسانی خود محروم باشند.

– شماری از دوستان گفته‌اند که در دموکراسی انسان در محور ارزش‌ها قرار می گیرد، و امور مقدس دیگر به حاشیه رانده می شوند.

 اینکه خدا و انسان در تضاد هم قرار بگیرند و تصور شود که کرامت قایل‌شدن به انسان منافی در محور قرار گرفتن خداوند است، تصوری قابل نقد است. تلاش متفکرانی مانند علامه اقبال، عبده و سایرین، بر این بوده است که نشان بدهند انسان و خدا در تضاد با هم نیستند، تا فقط با ذلت یکی عزت دیگری آشکار گردد. عارفان مسلمان گفته‌اند که هر یک از اسماءالله الحسنی پرتوی بر زندگی انسان می‌اندازد، و او رشته‌ی وصلی از آن طریق با خداوند پیدا می‌کند. عزت خداوند موجب عزت آدمی است و رحمت او منشأ رحمت آدمی و هکذا…..

نظرات

نظر (به وسیله‌ی فیس بوک)

دکتر کریم سروش، جهاد و خشونت

اندیشه‌ی دینی در افغانستان

خدا، ذهن، ادبیات

طالبان کیستند؟

> View all

دکتر کریم سروش، جهاد و خشونت

اندیشه‌ی دینی در افغانستان

خدا، ذهن، ادبیات

طالبان کیستند؟

> View all