محمد عثمان عادل

قناعت‌ورزی در ترازوی نقد اقتصادی

631 بار مشاهده شده

نوشته: محمد عثمان عادل
آیا اندیشه‌ی قناعت‌ورزی از بازدارنده‌های رشد و توسعه‌ی اقتصادی است؟ منش فقرگرایی، فرهنگ تنبلی و ایستایی انگیزه‌های رشد و توسعه در جامعه‌ی افغانی چقدر ریشه در اندیشه‌ی قناعت‌ورزی دارد؟ قناعت‌ورزی در نظام سرمایه‌داری و نظام اخلاقی از چه جایگاهی برخوردار است؟ آیا همان‌سان که پیشینیان ما به پدیده‌ی قناعت، وزن و رنگ داده‌اند در ترازوی حقیقت هم‌چنان وزنی دارد؟ آیا در دنیای جدید، قناعت و صناعت باهم در تضاد‌اند و نمی‌شود که توأم با زیست متمدنانه و هم‌رکابی با قافله‌ی زمان، به زیور اخلاقی قناعت هم آراسته بود؟

بدون شک طرز تفکر و نوع اندیشه‌ورزی انسان‌ها تاثیرات بارز و انکارناپذیری بر رفتار اجتماعی و اقتصادی آنان دارد، آن‌سان که گاه ادراک و فهم نارسا و نامتوازن از یک پدیده می‌تواند به مثابه یک مانع بزرگ و چالش ستبر فرا‌راه بالندگی و سازندگی آنان قرار گیرد. به چنین موانعی که در مسیر رشد و توسعه قد می‌افرازند، موانع فکری و فرهنگی گفته می‌شود که تاثیرمنفی‌شان در یک جامعه به هیچ‌روی از موانع و محدودیت‌های فیزیکی و تکنولوژیکی کمتر نیست. یکی از این چالش‌ها، برداشت نارسا و نامتوازن از پدیده‌ی قناعت‌ورزی است که این نوشته بر آن شده تا آن را در ترازوی نقد اقتصادی بگذارد و گامی در راستای روشن‌سازی پرسش‌های طرح شده بردارد. این نوشتار، در گام نخست، معنا و مفهوم قناعت را روشن می‌سازد، در قدم دوم به پیشینه و پیامدهای اندیشه‌ی قناعت‌ورزی نظری و گذری می‌اندازد و سپس جایگاه و پارادوکس قناعت و نظام سرمایه‌داری را به بحث می‌نشیند.

معنا و مفهوم قناعت
قناعت واژه‌ای اخلاقی است که خرسند بودن به قسمت خود، بسنده کردن به مقدار نیاز و خشنودی نفس به آنچه از روزی و معاش قسمت او می شود، معنا می‌دهد.[1] راغب اصفهانی این واژه را اکتفا به مقدار ناچیز از وسایل زندگی در حد ضرورت و نیاز تعریف کرده است[2] و در لسان العرب به معنای رضایت دادن به سهم خویش آمده است.[3] امام محمد غزالی می‌گوید قناعت یعنی اینکه انسان به مقدار ضرورت از غذا و لباس راضی شود و از نظر مقدار به کمتر و از نظر نوع به پایین‌تر اکتفا نماید و آرزویش را فقط متوجه همان روز یا همان ماه کند و دلش را مشغول ماه‌های دیگر ننماید.[4] به هرحال معنای قناعت در ادبیات دینی و اخلاقی از چنان باری برخوردار است که با دنیای جدید و نظام‌های مسلط اقتصادی کنونی ناسازگاری و ناهم‌خوانی دارد که این خود، بحث قناعت را بیشتر تامل‌برانگیز و قابل توجه می‌سازد. نقطه‌ی مقابل قناعت (ضد قناعت)، حرص و طمع‌ورزی است که در وصف آن نکوهش‌های فراوان رفته است، اما درخور توجه است که در هیچ جایی از قرآن کریم از واژه‌ی قناعت به عنوان یک صفت ممدوح یا مذموم انسانی یادی نشده است و فقط در مسئله‌ی طعام دادن به فقیران، فقیر قانع بر فقیری که غیرقانع و معترض است، مقدم شده است.[5]

 پیشینه و پیامدهای اندیشه‌ی قناعت‌ورزی
اندیشه‌ی قناعت‌ورزی در دنیای قدیم جلوه‌ای خاص داشت. فیلسوفان زبده‌ی یونان باستان در جهت تقویت نظری و ترویج عملی فرهنگ قناعت‌ورزی از هیچ تلاشی دریغ نورزیدند، افلاطون دل‌بستگی به پول و ثروت را تقبیح می‌کرد و همواره به مردم توصیه می‌نمود تا به جای طلا و نقره برای فرزندان خود فضیلت و تقوا به ارث بگذارند و یکی از حرف‌های مشهور او این بود که می‌گفت: پول و فضیلت همانند دو کفه یک ترازو هستند و ممکن نیست که یک طرف ترازو بالا رود بدون آنکه طرف دیگر آن نزول نکند.[6] ارسطو نیز مخالف تجارت بود و می‌گفت کسی که می‌خرد برای آنکه گران‌تر بفروشد و منفعت بیشتر ببرد، استفاده‌ی بی جهت کرده است، از دید او ثروت آن چیزی است که برای رفع نیازمندی‌ها بکار آید و زاید بر آن ثروت به حساب نمی‌آید.[7] در کل، فکر بی‌نیازی از مادیات در قرون وسطی جلوه‌ا‌ی ویژه داشت؛ در این قرون که چراغ علم و اندیشه بی‌فروغ گشته بود و در همه‌ی زمینه‌ها تفکر اسکولاستیک حاکم بود، کوشش کلیسا این بود که مردم را نسبت به مادیات بی‌توجه سازد و به صبر و قناعت دل‌خوش نماید.

            پررنگ بودن اندیشه‌ی بی‌نیازی به مادیات و دل‌خوشی به صبر و قناعت، در حقیقت یکی از بازدارنده‌های بارز رشد و توسعه در دنیای قدیم به حساب می‌آید؛ چون حرکت رنسانس و نوزایی در اروپا درست زمانی جان گرفت که همچو اندیشه‌ها زیر تیغ نقد کشیده شد و مورد بازنگری و اصلاح جدی قرار گرفت.

ادبیات دینی و عرفانی ما مملو از روایات، حکایات و اشعاری است که قناعت به اندک را قویاً تشویق می‌کنند و دنیاطلبی و فزون‌خواهی را  به شدت نکوهش می‌نمایند. یکی از نصایح مشهور لقمان حکیم به پسرش این بود که پسرم به آنچه خدایت قسمت کرده قناعت کن تا عیشت صفا یابد.  شیخ سعدی شیرازی نیز می‌گوید: چشم تنگ دنیا دوست را/ یا قناعت پر کند یا خاک گور.

به همین ترتیب قناعت بنام گنج بی‌پایان مشهور گشته و فزون‌طلبی که در مقابل قناعت‌ورزی قرار می‌گیرد به عنوان سرچشمه‌ی جنایات، جنگ‌ها و قتل و غارت‌ها معرفی شده است و در کل، اندیشه‌ی قناعت‌ورزی تاکنون چنان بوده که زیستن در دنیا و آبادی آن را جدی نگرفته است.

وقتی بدین‌سان اندیشه‌ها و انگیزه‌ها در جهت نکوهش دنیاطلبی و فزون‌خواهی بسیج شده باشد و در راستای پرورش و گسترش اندیشه‌ی دل‌خوشی به قناعت تلاش‌های فراوان صورت گرفته باشد، پس عجیب نخواهد بود اگر این طرز تفکر را از جمله عوامل عمده‌ی توسعه نیافته‌گی و عقب‌مانی اقتصادی کشورهای اسلامی به حساب آوریم؛ چون امروزه از بین بیش از 54 کشور اسلامی دنیا اکثریت قریب به اتفاق آن‌ها در زمره‌ی ملل توسعه نیافته و عقب‌مانده قرار دارند. براستی اندیشه و فهمی که زیستن در دنیا را جدی نگیرد و آبادی زندگی این جهانی برایش محترم و مغتنم نباشد، ظهور پدیده‌ی رشد و توسعه به معنای امروزین در سرزمین آن خیالی خام بیش نخواهد بود.

ذهنیتی که از دنیا در گریز و با فزون‌خواهی در ستیز باشد، جوانه‌زدن خلاقیت‌ها و ابتکارات علمی و اقتصادی را در سرزمین‌اش نباید به انتظار نشست. هرچند از یک دهه بدین‌سو روند علمی و اقتصادی در جامعه‌ی افغانی رو به بهبود است اما هنوز هم می‌توان آثار دنیاگریزی و دلخوشی به قناعت را در این سرزمین مشاهده کرد که چگونه این کشور را از قافله‌ی پرشتاب رشد و توسعه‌ی جهانی دور نگه داشته است. اکتفا به سواد اندک، بی‌توجهی به درجات علمی، کمبود مسافرت‌های علمی و اقتصادی، دل‌بستن به زندگی بخور و نمیر و بی‌توجهی به زندگی برنامه‌ریزی شده، نبود تحولات شغلی، پررنگ بودن فرهنگ تنبلی و کم‌کاری به بهانه‌ی قناعت ورزی و … نمونه‌های بارزی از آن آثار می‌باشند. مثلاً در کشورما برخی از کارمندان با آنکه تقریباً از مهارت‌هایی مساوی برخوردار‌اند، در سکتورها و موسسات مختلف، معاشات متفاوت دریافت می‌کنند؛ یعنی وقتی یک کارمند در یک موسسه مصروف کار شد برای سالیانی دراز در آنجا به معاش اندک و موقعیت پایین قناعت می‌کند و در اندیشه و جستجوی شغل‌ها و موقعیت‌های دیگر و تغییر کارفرما‌های دیگر نیست که این خود نمایان‌گر نبود فرهنگ سیالیت شغلی (Job mobility) است، یا به دیگر سخن، یکی از علت‌های عمده‌ی کم‌رنگ بودن فرهنگ سیالیت شغلی پررنگ بودن فرهنگ قناعت‌ورزی است.

ذهنیت نو و ابتکاری از ویژگی‌های انسان‌ها در جهان جدید است. هر چند ما در دنیای جدید بسر می‌بریم، اما کم نیستند انسان‌های قدیم که در دنیای جدید زندگی می‌کنند. هگل با مثالی جالب انسان جدید را از انسان قدیم تفکیک نموده است. او می گوید که:

فرق انسان قدیم با جدید در این است که انسان جدید به محض اینکه مثلا آب را می‌بیند، فکر تغییر مسیر آن و بردن بطرف توربین و گرفتن انرژی از آن به ذهنش می‌رسد، در حالی که انسان قدیم چنین نگرشی نداشته است. انسان قدیم از آب این درک را دارد که بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین![8]

رابطۀ نظام سرمایه‌داری با قناعت‌ورزی
نظام سرمایه‌داری امروزین با اندیشه‌ی قناعت‌ورزی رابطه‌ی صلح‌جویانه ندارد. این نظام و تکنولوژی جدید بر بنیاد فزون‌خواهی، مصرف‌زایی و مصرف‌گرایی استوار گردیده است؛ چون به هر اندازه که گراف خرید و مصرف و فزون‌خواهی در یک جامعه بلندتر رود، موتور اقتصادی آن جامعه بیشتر می‌چرخد و باعث رشد بیشتر تکنولوژی‌ها و سرمایه‌ها می‌گردد. به تعبیری دیگر می‌توان گفت که حرص و آز از مقومات سرمایه‌داری است و نظامی که بر پایۀ حرص greed بنا یافته باشد، یک نظام فضیلت پرور شده نمی‌تواند. با این حساب چنین نظامی نه تنها با اندیشه‌ی قناعت‌ورزی سر سازگاری ندارد که با آن در ستیز است.

دکتر عبد الکریم سروش در اخیر دهه‌ی هفتاد هجری شمسی ضمن مقاله‌ای، تکنولوژی و صنعت جدید را به نقد می‌کشد و قناعت را به عنوان نقطه‌ی مقابل صنعت نشان می‌دهد که با فربه شدن صناعت، قناعت رو به نحافت می‌نهد. او ادعا می‌کند که تکنولوژی جدید با وصف خوبی‌هایی که با خود دارد نوعی از خود بیگانگی را نیز به ما انتقال می‌دهد که شبیه بحث هایدگر در باب تکنولوژی و بحث ماشین و ماشینیزم شریعتی است.

در نظام سرمایه‌داری اصل را بر افزایش خرید و مصرف گذاشته‌اند اما در قناعت‌ورزی اصل را بر عدم خرید و عدم مصرف می‌گذارند مگر اینکه دلیل قانع‌کننده‌ای برای خرید و مصرف پیدا شود. به همین ترتیب در نظام سرمایه‌داری هدف اصلی از کار و تولید، رفع نیاز نه بل کسب مفاد است یعنی تپ و تلاش‌های آدمیان فقط بخاطر تامین نیازهای لازم نه بلکه بخاطر دست‌یازی به حداکثر ممکن درآمدها و مفادهاست. ماکس وبر می‌گوید در نظام‌های قبل از سرمایه‌داری نیروی کار بقدری کار می‌کرد که بتواند نیازهای خود را تامین کند، اما در حاکمیت سرمایه‌داری، کارگر برای کسب درآمد بیشتر کار می‌کند و به درآمدی به اندازه نیازمندی‌هایش قناعت نمی‌کند.[9]

جایگاه قناعت‌ورزی در جهان جدید
قناعت‌ورزی در ترازوی حقیقت از چنان وزنی که پیشینیان بدان داده‌اند برخوردار نیست و در این زمینه مسیر تعادل کمتر پیموده شده است. در قرآن کریم از واژه‌ی قناعت به عنوان یک صفت ارزشمند اخلاقی بطور مستقیم یادی نشده، اما بر مفهوم قناعت به عنوان یک فضیلت اخلاقی اشاراتی رفته است. روایت مشهوری که نبود قناعت را بطور غیرمستقیم مورد نکوهش قرار می‌دهد این است که پیامبر اکرم (ص) می‌فرماید: “اگر فرزند آدم (انسان) یک وادی از طلا داشته باشد آرزو می‌کند که وادی دیگری هم داشته باشد و دهن انسان را جز خاک (قبر) چیز دیگری پر نمی‌کند و خداوند توبه‌پذیر است.”[10] این روایت در پهلوی نکوهش حرص به طبیعی بودن آن نیز اشاره دارد.

آنچه درخور توجه است این است که فهم متعادل از قناعت‌ورزی، زیانبار نبوده و از بازدارنده‌های رشد و توسعه اقتصادی به شمار نمی‌آید. آنچه مانع رشد و توسعه‌ی اقتصادی افراد و ملل بوده و هست، فهم افراطی و نامتوازن از قناعت‌ورزی است. قناعتی که به دنیاگریزی، فقرگرایی، کم‌کاری و تنبلی منجر شود هیچ‌گاه مورد پسند و پذیرش خدا و دینش قرار نمی‌گیرد. دنیاطلبی و فزون‌خواهی که آدمی را از هدف اصلی‌اش دور نسازد، کار نکوهیده‌ای نیست، بل این دل‌بستگی و فریفته‌گی به دنیاست که نکوهش شده است. انسان به هر اندازه‌ای که بخواهد، حق دارد که از نعمت‌های الهی در دنیا بهره‌مند شود به شرط اینکه از حلال به حرام تجاوز نکند. دنیا از آفریده‌های خداست و او هر چیزی که آفریده نیکو آفریده است و حتا کسانی را که خود و دیگران را از نعمت‌های دنیوی محروم می سازند نکوهش می کند.[11] به تعبیری دیگر، اسلام نگفته دنبال علم و صنعت، پيشرفت و توليد نرويد، سخن اسلام اين است كه تلاش كنيد اينها را براى رسيدن به هدفى ارزش‌مندتر مورد استفاده قرار دهيد و آنچه به شدت نهی شده اسراف است که با قناعت و فزون‌طلبی پیوندی ندارد.

این درست است که اگر کسی به اندازه‌ی کفاف قناعت کند به عفاف می‌رسد، اما باید گفت که مقدار کفاف یک مسئله‌ی نسبی و شخصی است و نمی‌توان معیاری واحد برای تمام افراد تعیین کرد، مقدار کفاف برای انسان قدیم و انسان جدید کاملاً متفاوت است و بستگی به شرایط زمانی و مکانی دارد یعنی قناعتی که پیشینیان در دنیای قدیم برای خویش برگزیده بودند برای ما در دنیای جدید الزامی و منطقی نیست و چنان‌چه آنان اینک در عصر تکنولوژی زندگی می‌کردند، هرگز چنان نسخه‌ای از قناعت را برای خود و دیگران نمی‌پیچیدند.

اما حقیقتی  که نباید کم‌رنگ شود این است که دنیاطلبی و فزون‌خواهی هدف اصلی انسان (مومن) در این گیتی پهناور نیست و نباید باشد. دنیاطلبی وسیله‌ای است برای رسیدن به اهداف برتر و والاتر و چنان‌چه کسی همّ و غم اصلی و نهایی خویش را جمع آوری ثروت دنیوی قرار دهد، کارش نکوهیده و خداناپسندانه است؛ چون با این حساب فلسفه آفرینش انسان، از منظر نصوص اسلامی، زیر سوال می‌رود. شگفت‌آور نخواهد بود اگر بگوییم کسی که فقط به دنیا می‌اندیشد و برای دنیا کار می‌کند و آخرت را از نظر انداخته است، در ساختن دنیای خود نسبت به کسی که برای دنیا و آخرت کار می‌کند، موفق‌تر و پیشرفته‌تر است، چون ساحه‌ی هدف و فعالیت اولی نسبت به دومی محدودتر است.

 هنوز اما، این پرسش که چگونه خویشتن را در جهان جدید و عصر تکنولوژی و سرمایه‌داری همچنان با فضایل اخلاقی‌ای همچون قناعت‌ورزی آراسته نگه داریم؟ پاسخ قطعی و نهایی نیافته است، در حقیقت چنین پاسخی به آسانی به چنگ نمی‌افتد و نیاز به پژوهش و تتبع بیشتر دارد. اما یادآوری چند نکته می‌تواند روشنی‌بخش باشد، اول این‌که در دنیای جدید بایستی به فهم جدید و متعادلی از قناعت دست یازیم. دوم اینکه قناعت‌ورزی امری نسبی است که نظر به مقتضیات زمانی و مکانی تغییر می‌یابد؛ یعنی بسا مواردی که دیروز قناعت بحساب نمی‌آمد، امروز می‌تواند قناعت به شمار آید. و سوم اینکه هرچند نمی‌توان نظام‌های اقتصادی و راهکارهای رشد و توسعه‌ی اقتصاد ملی را بر اصل قناعت پایه‌گذاری نمود، اما می‌توان در زندگی شخصی و فردی خود، خویشتن را بدین فضیلت اخلاقی در حد توان آراسته ساخت. نظام سرمایه‌داری a6f7e66a6031337001655d616ce68fc7_XLهمانند ابر بارانی است که آسمان اکثر کشورهای جهان را فراگرفته است، حالا اگر نمی‌توان مانع ریزش بی رویه‌ی این باران شد ولی جهت حفظ تعادل می‌توان چتری بر سر گرفت.

واپسین سخن اینکه حرص و فزون‌خواهی، بخشی از سرشت آدمی است و ثروت‌های مادی یارای آن ندارند تا این تشنه‌ی سرگشته را سیراب سازند و تنها ثروت بی‌کرانی که می‌تواند او را قانع سازد، عشق است و آدمی چون عاشق شود تکیه بر دریا می‌زند و از حرص دنیا پاک می‌شود. مولانای رومی بلخی چه زیبا فرموده است:

کوزه چشم حریصان پر نشد

تا صدف قانع نشد پر در نشد

هرکه را جامه ز عشقی چاک شد

او ز عیب و حرص کلی پاک شد.

نتیجه گیری:
نتیجه‌ی مباحث پیش‌گفته را می‌توان بدین گونه فشرده ساخت که پررنگ بودن اندیشه‌ی بی‌نیازی از مادیات و دل‌خوشی به صبر و قناعت از بازدارنده‌های بارز رشد و توسعه در دنیای قدیم بوده است و پیامدهای منفی این اندیشه هنوز در اکثر کشورهای جهان به چشم می‌خورد. ملتی که دنیاگریز باشد و زیستن در دنیا و آبادی آن برایش اهمیت چندانی نداشته باشد، رویش ابتکارات و نوآوری‌های اقتصادی، علمی و اجتماعی را نباید در سرزمین‌اش به انتظار نشست. نظام سرمایه‌داری امروزین چون بر بنیاد فزون‌خواهی استوار است، با اندیشه‌ی قناعت‌ورزی همسازی و سازگاری ندارد. هر چند در دنیای جدید صناعت در مقابل قناعت جبهه می‌گیرد، اما چنان‌چه به فهم متعادل و متوازنی از پدیده‌ی قناعت دست یازیم، توأم با زیست متمدنانه در دنیای جدید می‌توانیم به صفت قناعت هم آراسته باشیم. فرجامین سخن اینکه حرص و فزون‌خواهی در سرشت آدمی نهادینه شده و کوزه‌ی چشم او را مال دنیا پر ساخته نمی‌تواند و تنها ثروت بی‌کرانی که آدمی را قانع ساخته می‌تواند عشق الهی است که او را از محیط آلوده به حرص به محیط پالوده به عشق می‌کشاند.

پی نوشت ها:
دهخدا، لغت نامه، واژه قناعت.
حسین راغب اصفهانی، مفردات قرآن، ماده قنع.
ابن منظور، لسان العرب، ماده قنع.
محمد غزالی، احیاء علوم الدین، ج3، ص 252. 1406.
قرآنکریم، سوره حج، آیۀ 36.
دکتر باقر قدیری، سیر اندیشۀ اقتصادی، ص 9. 1368، دانشگاه تهران.
همان، ص 10.
طباطبایی، ج، توسعه فرایند تجدد، فرهنگ توسعه، 1371، ص 38.
اخلاق پروتستان وروحیه سرمایه‌داری، وبر، م.، ترجمه انصاری، ع.، ۱٣۷۴.
حدیث متفق علیه به روایت انس ابن مالک. (عن أنس بن مالك رضي الله عنه أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال: لو أن لابن آدم واديا من ذهب  أحب أن يكون له واديان، ولن يملأ فاه إلا التراب ويتوب الله على من تاب).
قرآنکریم، سورۀ اعراف، آیۀ (32). بگو، زيورها و روزی های پاکیزه‌ای را که خدا برای بندگانش پدید آورده چه کسی حرام کرده است؟

فایل پی‌دی‌اف مقاله در مجله

نظرات

نظر (به وسیله‌ی فیس بوک)

دکتر کریم سروش، جهاد و خشونت

اندیشه‌ی دینی در افغانستان

خدا، ذهن، ادبیات

طالبان کیستند؟

> View all

دکتر کریم سروش، جهاد و خشونت

اندیشه‌ی دینی در افغانستان

خدا، ذهن، ادبیات

طالبان کیستند؟

> View all