احمد ارشاد احرار - نهاد اجتماعی طلیعه - Ahmad Ershar Ahrar

«انتقاد» و گفتمان دینی جامعه‌‌ی مان

722 بار مشاهده شده

نوشته: احمد ارشاد احرار

ماجرای عالمان و مدنیان
اخیراً جامعه‌ی ما شاهد رویدادی بود که در نوع خود شاید کم‌نظیرترین واقعه‌ در تاریخ معاصر جوامع بشری باشد. این که انسانی بدون بازپرسی به فجیع‌ترین شکل توسط مشتی انسان‌های اوباش به قتل می‌رسد. من مایل نیستم اینجا بیشتر تمرکز روی چگونگی این رویداد نمایم؛ چون ناظران زیادی قضیه را رونمایی کردند و پرده از غوامض فاجعه برداشتند.

2

آنچه من درین نوشته دنبال خواهم کرد برخورد نرم میان عالمان دینی و برخی از فعالان مدنی در جامعه‌‌ی مان است. طوری‌که این فعالان برخی از عالمان دینی را که بدون دانستن اصل قضیه فتواهای صادر نموده بودند؛ محکوم نمودند و به دنبال آن جانب مقابل این نقد‌ها را توهین به علما و دسیسه‌ی دشمنان دین پنداشتند و فراخوان‌های حمایت از علما سرداده شد و پاسبانان را به شب‌بیداری مامور نمودند و صفوف را به رسم جنگ آراستند. این‌جا نگارنده تلاش می‌ورزد تا بُعد مثبت این انتقاد‌ها را بررسی نموده و حتی منقدان را تشویق به انتقاد نماید تا عقده‌ها و بغض‌ها در دل‌ها باقی نماند که روزی بر موکب کینه، نفرت، انزجار و تعصب وارد میدان کارزار جامعه شود؛ که آن هنگام مبارزه با این عقده‌ها هزینه‌ی فراوانی از نزدمان خواهد برداشت.

اولاً باید خاطرنشان ساخت که انسان ذاتاً موجود مکرم و محترم است؛ که این کرامت وی ریشه در انسانیت وی دارد و ماخوذ از هیچ پایگاهی دیگری انسانی و فرهنگی نیست. بنابرهیمن پیش‌فرض بالای هرنوع توهین و تحقیر این موجود مکرم خط بطلان باید کشید. خواه این توهین و تحقیر از هر جانبی صورت گرفته باشد. چون توهین و تحقییر انسان امریست که از انسانیت و مکارم اخلاق فاصله‌ زیادی دارد. اما آنچه به نام نقد متوجه گروهی می‌شود و با سلاح استدلال و دادخواهی و بازنگری در مسایل؛ وارد بحث می‌شود نباید دنبال انگیزه‌های آن انتقادات بود، بلکه باید با استدلال و منطق دانش‌ورزی پاسخ‌شان داد و یا هم نقد شان را پذیرفت.

1

فراورده‌های انتقادات و چالش‌ها؛
از گذشته زمانی که انسان با چالش‌ها روبرو می‌شد برای دفع آن چاره‌جویی می‌نمود؛ زمانی انسان از درندگان وحشت داشت جهت دفع خطر آن‌ها دست به ساختن اسلحه برد؛ وقتی خصومت‌ها و دشمنی‌ها میان انسان‌ها بیشتر شد دست به ساختن دژها و برج‌ها بردند، زمانی خطر گرسنگی و هلاکت تهدیدشان کرد دست به شکار و ساختن وسایل شکار و زراعت زدند؛ در نتیجه این همه چالش‌ها و تهدیدات بشر ناچار به چاره‌جویی گردید. وقتی صحنه‌ی این روند تاریخی را از بالا مورد نظاره قراردهیم شاهد یک تمدن و آبادانی در زمین می‌گردیم که زاده‌ی همان تهدیدات و چالش‌های نخستین است. ارتش، انواع اسلحه‌ها، ساختمان‌ها و برج‌های بزرگ، منظاهر زیبا و عجیب و غریب، وسایل حمل و نقل، زراعت، ریسندگی، آهن‌گری.. همه و همه زاییده‌ی تهدیداتی است که انسان را با چالش روبرو ساخته بود. ازین مقدمه که بگذریم می‌توانیم به اصل موضوع خود این گونه داخل شویم که: انتقادات را به دید کم نبینیم. هر قدر دانش‌ ما، تمدن ‌ما، جامعه‌ی ‌ما و حتی معرفت دینی و فرهنگی‌ ما مورد انتقاد قرار بگیرد و ما ذهن انتقاد پذیر داشته باشیم و انتقادات را دقیقاً مورد سنجش قرار بدهیم اگر سالم باشد جهت زدودن آن تلاش خواهیم ورزید و کاستی‌ مان را جبران خواهیم نمود و گامی به‌سوی تکامل خواهیم برداشت؛ اگر ناسالم بود که ناسالم است. بنابرهمین ملحوظ جوامع مدرن کالای تولیدی خود را خود مورد سنجش جامعه قرار می‌دهد، تا کمبود‌ها و کاستی‌های کالای خود را رفع نماید، و شاید راز پایداری برخی از کمپنی‌ها بزرگ هم همین باشد. نه تنها این مثال بالای کالای تجاراتی صدق می‌کند که حتی برخی از اندیشمندان غربی- کسانی که دفاع از رویکرد انتقادی می‌کنند- راز بقای این تمدن را در انتقاد دوامدار ایشان از تمدن خویش می‌دانند.

چگونگی تولد میراث بزرگ مسلمانان؛
وقتی از مثال مادی انتقاد بگذریم وارد جنبه‌ی معرفتی انتقاد در جامعه شویم؛ خواهیم دید که تکامل دانش و معرفت هم با انتقاد دوامدار به وجود می‌آید. این داستان حتی با معارف اسلامی خودمان هم صدق می‌کند. مطالعه‌ی روند وحی به پیامبر بزرگوار اسلام نمایان می‌سازد که مفاهیم زیادی در کتاب الهی در نتیجه‌ی پرسش و انتقاد جامعه از پیامبر نازل گردیده است. (این سخن خود پرسشی را می‌آفریند که اگر ایشان این سوالات و انتقادات را از پیامبر نمی‌کردند؛ باز هم ما این مفاهیم را در کلام الهی داشتیم؟ که پاسخ این سوال خارج از موضوع‌ مان درین مقال است و باید در موضع دیگری به آن پرداخته شود.) مثال‌های این گونه مفاهیم در قرآن کریم زیاد است، که در برخی مواضع با الفاظ «یستفتونک/ از نزدت فتوا می‌طلبند» و «یسئلونک/ می‌پرسندت» و در برخی مواضع با لفظ «قل/بگو»… قران سوالات جامعه را مطرح نموده و پاسخ آن را از زبان پیامبر به جامعه می‌دهد. این داستان تکامل وحی الهی بالای رسول اکرم خود نمونه یک جامعه‌ی استوار به استدلال و داد و گرفت فکری است؛ که انتقاد در آن به دید تحقیر نگریسته نمی‌شود بلکه خود ذات الهی انتقاد را شنیده و پاسخ آن‌را از فراز آسمان‌ها به جامعه می‌دهد. این فضای پرسش و پاسخ، انتقاد و جواب نقد یک نوع سیالیت در معارف اسلامی و در جامعه‌ی اسلامی بوجود آورد. اینجا بود که قرآن در جامعه نقش متحرک داشت/دارد، با انسان‌ها تعامل می‌نمود/نماید، پرسش‌شان را پاسخ می‌داد، پیروان خود را با موازین متعارف اجتماعی تربیت می‌نمود/می‌نماید، دیدگاهی به جامعه و مردم خود داشت/دارد و محیط خود را مبدل به یک محیط زنده ساخته بود و شاید هم تداوم تمدن اسلامی تا سالیان زیاد؛ نتیجه‌ی همان سرزندگی نسل نخستین باشد، که با قرآن تعامل دانش‌محور داشتند نه تعامل تبرَکی! وقتی از دوران پیامبر دور می‌شویم و به عصر تدوین حدیث و فقه می‌رسیم باز هم داستنان شبیه گذشته است. جامعه با چالش‌های در معاملات و داد و گرفت خود روبرو می‌شود، این سوالات و چالش‌ها نیاز به پاسخ دارد؛ اینجاست که مردم رو به عالمان می‌آوردند و ایشان هم پاسخ آن سوالات را می‌دهند؛ خود عالمان دینی‌ همدیگر را نقد می‌کنند و در مقابل هم استدلال می‌کنند و در نتیجه‌ی همین انتقادات و چالش‌ها، ما شاهد یک میراث بزرگ فقهی می‌شویم. همچنان زمانی که مسلمان‌ها با بروز فتنه‌های گوناگون با انواع گرایش‌های فکری و عقیدتی روبرو می‌شوند؛ هر کدام این گرایش‌ها صدها پرسش و انتقادی بر جانب مقابل خود داشتند و همین پرسش‌ها و انتقادات سبب می‌گردید که گروه مخالف دست به پاسخ‌دهی بزند، که این همه کتاب‌های تراث که در مورد اندیشه‌های کلامی اشعری، معتزلی، ماتریدی، خوارجیان، جهمیان، دهریان.. در نتیجه همین چالش‌ها بوجود آمد.

نه تنها درین جنبه‌ها که حتی تدوین و پالایش بزرگ‌ترین میراث مسلمان‌ها که احادیث گهربار پیامبر اسلام باشد؛ هم در نتیجه‌ی همین چالش‌های که در جامعه وجود داشت صورت گرفت، اگر ما شاهد فتنه‌ها و دروغ‌بافی‌ها در جامعه نمی‌بودیم، شاید علم الرجال و معیارهای سخت روایت‌پذیری را نداشتیم، و هرکس هرچیزی را بر پیامبر نسبت می‌داد. حتی از گذشته که بگذریم و به عصر خودمان بیاییم، اگر در دوران امروزی اندیشه‌های مستشرقین و ایدیولوژی‌های شرقی و غربی نمی‌بود؛ امروز ما شاهد این همه تیوری‌پردازی عالمان مسلمان در باب عدالت اجتماعی و حقوق انسان و تمدن اسلامی و تاریخ اسلامی.. نمی‌بودیم. بلکه این انتقادات و چالش‌های دنیای جدید بود که دانشمندان‌مان را وادار به ایستادگی در مقابل دیگران ساخت و دست به قلم بردند و چیز‌های نوشتند و برخی دیگری که مایه‌ی مبارزه‌ی تمدنی را نداشتند، دست به راه کوتاه بردند و سلاح بر دوش گرفتند.

تا این‌جا به طور اجمالی مروری بود به روند تکامل معارف و اندیشه‌های اسلامی‌مان در درازنای تاریخ که نمی‌توان به سادگی آن را انکار کرد.

گفتمان یا محاربه؟
آنچه این مقدمه‌ی طولانی برایش ریخته شد؛ وضعیت کنونی جامعه خودمان است. که اخیراً گروهی به‌نام جامعه‌ی مدنی درین اجتماع دارد خود را به نمایش می‌گذارد و انتقاداتی گوناگونی را متوجه جامعه‌‌ی مان می‌کنند؛ شاید هم افراد این جامعه‌ی مدنی چون از همین محیط خود‌مان برخاسته‌اند؛ با روش‌ها و زبان مبارزه‌ی مدنی آشنایی کمتر داشته باشند و یا هم هیچ نداشته باشند و هرازگاهی خطاهای از ایشان در جریان مبارزه سر بزند که محیط این جامعه به آسانی آن خطاها را نبخشاید. گاه هم  این مبارزان پای خود را از گلیم اخلاق فراتر می‌گذارند و به تعبیری دست به لانه‌ی زنبور می‌برند که این اعمال شان نه ریشه در اخلاق دارد و نه نشان احترام‌گذاری به فرهنگ و کیش ملت است. اما نفس وجود جامعه‌ی مدنی که کاستی‌های جامعه را با انتقاد نمایان سازند، در مقابل ظلم صدا بلند نمایند، خطاهای رهبران و بزرگان را تبارز دهند، یک امر محمودی ست که جوامع سخت نیازمند آن است. اخیراً پدیده‌ی به آتش‌کشیدن بانو فرخنده هم از جمله همین مظالمی بود که اگر جامعه- اگر به نام جامعه‌ی مدنی اکتفا نکنیم- صدای خویش را به شکل مستمر و دوامدار بلند نمی‌کرد و مبارزه برای دادخواهی نمی‌کردند، شاید قضیه در میان ابهام‌ها گنگ و پیچیده می‌ماند و چه‌بسا دست آن بی‌خردان به فامیل و بستگان آن بانوی مظلوم می‌رسید. و اگر جامعه از برخی بزرگان دینی که نافهمیده و بدون سنجش فتواهای را صادر کردند انتقاد نمی‌کردند و درهای دل خویش را به روی‌شان نمی‌بستند، شاید آن بزرگواران هرگز خطای خود را نمی‌پذیرفتند و ملت را گوسفندوار به دنبال خویش می‌کشانیدند. که باید این بیداری جامعه را ستود و در تقویت آن تلاش کرد. اما بزرگان و عالمان دینی هم نباید قضیه را بر ضد اسلام و عالمان اسلامی توجیه کنند، بلکه باید خرسند باشند که کسانی هستند که ما را دنبال می‌کنند و جامعه‌مان تا حدی بیداری دارند که خطای‌مان را صواب ندانند و مردم ما به عدالت نزدیک‌تر هستند تا ظلم!

3

این بیداری و انتقاد ملت پا را دارزتر از آن می‌کند و چیزی دیگری هم به این بزرگوارن دینی‌ما می‌دهد که عبارت است از پذیرفتن خطای خود و بازنگری در سخنان و دیدگاهای خویش است؛ که در گذشته میان بزرگان دینی رواج زیاد داشت ولی عصر امروزی دماق بلندتر از آن دارد که خطای خود را به آسانی بپذیرد؛ که باز هم به سود دینداری و دین‌ورزی است.

بناءً دروازه‌ها را باز باید گذاشت، فضای باز است که عطرهای گوناگون را به مشام انسان می‌رساند و اگر بوی از خاکستر هم احساس شود انگیزه‌ی تجسس آتش و خاموش ساختن آن‌را با انسان می‌دهد. اما وقتی دیوارها بسته باشد و از سوراخ‌ها کوچک فضای بیرون را بنگریم نه تنها که تصویری نادرستی از جامعه خواهیم داشت و چه بسا اوقات که عقده‌ها و بغض‌ها به شکل پنهانی همچو آتشفشان روزی انفجار کند و خودمان را هلاک بسازد. بگذارید بغض‌ها و عقده و انتقادات بر میز گفتگو گذاشته شود، شاید دریچه وضاحت حقایق همین‌جا باشد.

 مسئله‌ی واپسین هم این‌که کمال مردانگی این است که حریف را هم باید سلاح داده، آنگاه فراخوان مبارزه دهیم، ناجوان‌مردی و ضعف خواهد بود اگر دست و پای حریف را ببندیم و وجودش را قطعه قطعه سازیم!

نظرات

نظر (به وسیله‌ی فیس بوک)

دکتر کریم سروش، جهاد و خشونت

اندیشه‌ی دینی در افغانستان

خدا، ذهن، ادبیات

طالبان کیستند؟

> View all

دکتر کریم سروش، جهاد و خشونت

اندیشه‌ی دینی در افغانستان

خدا، ذهن، ادبیات

طالبان کیستند؟

> View all