بایسته‌های مرجعیت دینی محمد محق نهاد اجتماعی طلیعه

بایسته‌های مرجعیت دینی

697 بار مشاهده شده

مقاله‌ی ارائه‌شده در سمینار «رهبری دینی و رهبری سیاسی»
برگزار کننده: مرکز انکشاف مطالعات اسلامی‌ با همکاری وزارت حج و اوقاف
29-30 دسامبر 2007- هوتل انصاف کابل

محمد محق

مقدمه
کشور‌های جهان برپایه‌ی معیار‌های گوناگونی قابل دسته‌بندی‌اند. یکی از مهمترین معیار‌ها توسعه ( Development) یافتگی است. آن دسته از کشور‌‌ها که به توسعه رسید‌ه‌اند هرچند با برخی مشکلات که زاده‌ی توسعه و مدرنیته است مواجه‌اند، اما روی هم رفته به نوعی استقرار دست‌یافته‌اند وبسیاری از نگرانی‌ها (دست کم نگرانی‌های عاجل شان) از میان برخاسته است.

اما کشور‌‌های توسعه نیافته‌یی که به حکم ضرورت ناچار‌ اند گام‌هایی در مسیر توسعه بردارند ولی به حکم کمبود‌‌ها یا مشکلات ساختاری نمی‌توانند به آسانی پا به رکاب بگذارند گرفتار وضعیتی بحرانی می‌شوند. دوره‌ی عبور از وضعیت بحرانی و رسیدن به استقرار و درپیش‌گرفتن روند رو به رشد برای شماری از جوامع کوتاه مدت است و برای شماری دیگردیر پا وزمان بر ؛ و این بستگی دارد به مدیران و رهبرانی که در شرایط بحرانی سکان‌دار اوضاع و احوال آن جوامع می‌شوند ودر مرکز فرماندهی و گردانند گی قرار می‌گیرند.

رهبری تنها رهبری سیاسی نیست و به حوزه‌‌های اجرایی محدود نمی‌گردد، بلکه قیادت معنوی و هدایت تئوریک جامعه به همان پیمانه و گاه بیشتر از آن دارای اهمیت و نقش اثر گذاراست.

در جوامعی که‌ این دوشق رهبری می‌توانند رابطه‌ی مثبت، منسجم، و هماهنگ پیدا کنند و یکدیگر را در گشودن گره‌ها و غلبه بر چالش‌ها یاری رسانند، عبور از وضعیت بحرانی کوتاه‌تر و آسان‌تر خواهد بود، ولی چنانچه رهبری سیاسی از مساعدت نظری کارشناسان، ‌اندیشمندان و تئوری‌پردازان آن جامعه محروم بماند یا هر کدام در جهت مخالف دیگری تلاش و رزد، بحران عمیق‌تر و گسترده‌تر خواهد شد و عبور از آن به سختی و دشواری امکان‌پذیر خواهد گشت .

در این میان نقش رهبران دینی و مراجع مذهبی اهمیتی ویژه پیدا می‌کند و همدست‌شدن این طیف با دیگر طیف‌های رهبری‌کننده‌ی جامعه از موثرین عوامل موفقیت آن در مسیر ترقی و کمال خواهد بود، همچنانکه تضاد و نا هماهنگی آن با دیگر جریان‌های دست‌اندرکار امور سیاسی و اجتماعی از مهمترین عوامل ناکامی ‌آن جامعه تواند بود.

تعریف مرجعیت دینی و نقش آن
مرجعیت دینی گاه به فرد و گاه به نهادی گفته می‌شود که از یک‌سو در فهم و تفسیر تعالیم دین از تخصص و آگاهی روشمند برخوردار باشد و از دیگرسو به مصداقیت اخلاقی و التزام شرعی متصف باشد، و از این لحاظ مورد اعتماد و وثوق مردمان مسلمان قرار داشته باشد.

مراکزی مانند دانشگاه ازهر در مصر، زیتونه در تونس، ودارالعلوم دیوبند درشبه قاره‌ی هند (در نزد اهل سنت) وحوزه‌‌های علمیه‌ی نجف و قم (در نزد اهل تشیع) نهاد‌‌های مرجع شناخته می‌شوند، ودر درجات پایین‌تر برخی مدارس دینی، دانشکده‌‌های شرعیات و اصول دین چنین منزلتی دارند. گهگاه برخی افراد و شخصیت‌‌ها به چنین جایگاهی دست می‌یابند و مقام مرجعیت پیدا می‌کنند. کسانی که از مشروعیت، محبوبیت، شهرت و اعتبار وسیع مردمی‌ برخواردار باشند هموار‌ه اندک بود‌ه‌اند، اما در سطوح نازل‌تر شماری از خطیبان، مفتیان، نویسندگان و دعوت‌گران دین در نگاه بخش‌هایی از جامعه‌ی دینی به چشم مرجعیت نگریسته می‌شوند.

وظایف و نقشی که به مرجعیت دینی در سطوح مختلف تعلق دارد کاملاً تعریف شده و روشن نیست، وبنابه شرایط سیاسی، اجتماعی و فرهنگی هر منطقه می‌تواند رنگ وشمایل خاص داشته باشد ؛ با آن هم همه‌ی مرجعیت‌‌های یادشده در این امور با هم اشتراک دارند:

زنده نگهداشتن شعایر دینی
چنانکه صاحب نظران علوم دینی واضح ساخته‌اند هر دین و مذهبی دارای تعالیمی‌است، و بخشی از تعالیم آن آیین‌‌ها و شعیره‌‌هایی است که رمز التزام و سمبل پای‌بندی به آن دانسته می‌شود، و غالباً به شکل مراسم عبادی مطرح می‌باشد. این خاصیت از چندان عمومیتی برخوردار است که به یک دین و مذهب تعلق نداشته و تقریباً در همه ادیان زنده‌ی جهان یافت می‌شود.

گرچه از نظر شمارزیادی از دانشمندان دینی که به طبقه‌بندی آموزه‌‌های دینی باور دارند، این شعایر تجلی همه‌ی دیانت نیست، ولی از آن‌جا که مهمترین وشاید تنها وسیله‌ی تعهد به دین باشد یکی از وظایف مرجعیت دینی زنده‌ نگه‌داشتن این شعایر و تشویق مردم به مراعات آن‌هاست ؛زیرا در جامعه‌یی که شعایر دینی رنگ ببازد و کم اهمیت تلقی شود، دیگر سفارش‌ها و دستورات دینی نیز به تبع آن از اهمیت خواهد افتاد.

پاسداری از ارزش‌های اخلاقی
به همانگونه که پیامبر اسلام (ص) فرموده است:

«انما بعثت لأ تمم مکارم الاخلاق» فضایل اخلاقی فربه‌ترین بخش دین است و از نظر شماری از صاحب‌نظران ومتکلمان دینی، اهمیت گزاره‌‌های اخلاقی وجایگاه آن‌ها در میان دیگر تعالیم دین به حدی است که گاه تدین مرادف اخلاقی‌زیستن تلقی شده است، وجامعه‌یی را می‌توان دینی خواند که اخلاقی باشد، و به هر پیمانه فضایل اخلاقی در یک جامعه دچار سقوط گردد به همان پیمانه اتصاف آن به بی‌دینی صادق‌تر خواهد بود.

مرجعیت دینی وظیفه دارد همشیه دل‌نگران وضعیت اخلاقی جامعه باشد زیرا شماری از دانشمندان مسلمان بر این باورند که مهمترین سقوط جوامع اسلامی‌ سقوط اخلاقی است، وآنچه آنان را از کاروان ترقی و تمدن دور ساخته و به انحطاط وعقب‌ماندگی کشانده است، گسترش رذایل اخلاقی بوده است. بنابر این مرجعیت دینی که باید مسؤلیت رشد و تکامل جامعه را به عهده داشته باشد، به شکل جدی و عالمانه به پاسداری از ارز ش‌های اخلاقی کمرببندند ومردم را به‌ این مسیر سوق دهد.

تبیین تکالیف دینی جامعه
یک جامعه‌ی دینی دایم با این دغدغه دست به گریبان است که‌ آیا تکالیف خود را به درستی انجام داده و مرز‌های حلال و حرام را پاس داشته، و واجبات خود را به خوبی ادا کرده واز منهیات به جدیت اجتناب ورزیده است یا خیر؟

از آن‌جا که حوادث، امکانات، شرایط، وسایل و… در حال تغییر و تحول است و مردم با اوضاع نو و شرایط جدیدی مواجه می‌شوند، تجربه‌‌های تازه‌یی پیدا می‌کنند، به امکانات جدیدی دست می‌یابند، با معاملات جدیدی آشنا می‌شوند، وبا قضایا و رویداد‌‌های تازه‌یی رو برو می‌گردند؛ دغدغه‌ی مراعات اصول و مبادی دین همواره ذهن متدینان یک جامعه را به خود مشغول می‌دارد و آنان خود را نیازمند می‌یابند که حکم دین را در آن موارد دانسته و به تکلیف شرعی خود آگاه شوند. از دیگر وظایفی که مرجعیت دین به عهده دارد و مردم منتظر نقش آن می‌باشند روشنی ‌انداختن بر تکالیف دینی مردم در زمینه‌‌های یاد شده است، تا آنان از سردرگمی ‌ر‌هایی یافته و به آرامش خاطر مسیر دیانت را بپیمایند.

پیش از آنکه به بیان نقش مرجعیت دینی و بایسته‌‌های آن در جهان معاصر بپردازم، باید نیم‌نگاهی داشته باشیم به ویژ گی‌های جهان معاصر و تفاوت‌هایی که با جهان قدیم پیدا کرده است.

ویژگی‌های جهان معاصر
جهان امروز از یک نگاه و از برخی زوایا ادامه‌ی جهان دیروز است، چنانکه انسان امروز نیز از برخی جوانب تکرار انسان گذشته است. اما این بدین معنا نیست که جهان هیچ تغییر مهمی‌ نکرده و تحولاتی که به سراغ آن امده است، همه سطحی و ساده است و حالت نمایشی دارد. دانشمندان علوم مختلف از جامعه‌شناسان گرفته تا روانشناسان و از صاحب نظران علوم تربیتی گرفته تا فلاسفه بر این نکته تأکید دارند که علی رغم برخی شباهت‌ها، جهان امروز واقعاً غیر از جهان دیروز است. منظور ما از جهان امروز دوره‌ی تاریخی پس از رنسانس است که غالباً ناظر به تحولات مغرب زمین است.

صاحب‌نظران برای جهان جدید ویژ گی‌های متعددی برشمرد‌ه‌اند، و ما در این جا به مهمترین آن‌ها اشاره‌یی خواهم کرد:

1-پیشرفت علمی
برخی براین باورند که هر تمدن دارای یک مشخصه‌ی اساسی است، تمدن یونان تمدن فلسفه، تمدن اسلام، تمدن فقه و تمدن جدید تمدن علم است.

علم در این‌جا به معنای دانش‌های ساینسی است که با مطلق علم رابطه‌ی عموم و خصوص مطلق دارد. ساینس و پیشرفت‌های علمی‌ در این زمینه وجه بارز تمدن جدید را تشکیل می‌دهد.

با پیشرفت‌های چشمگیر بشر در عرصه‌‌های علمی ‌به تدریج منطق علم خود را بر بسیاری از حوزه‌‌های معرفتی و قضایای ارزشی تحمیل کرده و بسیاری از باور‌ها واندیشه‌‌ها را به چالش کشید؛ تا به آنجا که پوزیتویسیم برای مدتی توانست بر کرسی حاکمیت تکیه زند و اعتبار بسیاری از موضوعات را زیر سوال برد. هر چند امروز این اقتدار در هم شکسته و ادعا‌های پوزیتویست‌ها در بسیاری عرصه‌‌ها با نقد‌‌های تکان‌دهنده‌یی رو برو گردیده و برای دانش‌های غیر تجربی نیز اعاده‌ی حیثیت شده است، اما با آنهم علم (به معنای خاص) از اعتبار بالایی برخوردار است و در زمینه‌‌های گوناگون سخن اول را می‌زند.

تضاد ایده‌‌ها با داده‌‌های علمی‌غالباً به شکست آن ایده‌‌ها و پیروزی علم می‌انجامد و محک سنجش بسیاری از ادعا‌‌ها، یافته‌‌ها ویژهش‌های علمی‌است.

2- انفجار اطلاعات
بشر قدیم برای آنکه به معرفتی دست یابد ناگزیر بود راه‌های ناهمواری را بپیماید و مسافت‌هایی را پشت سرگذارد و رنج‌های گوناگونی را تحمل کند. اما انسان امروز به یمن امکانات پیشرفته‌یی که ارمغان علم است نه تنها به طی آن همه طریق محتاج نیست، بلکه اطلاعات گوناگونی که از حجم عظمیی ‌نسبت به گذشته برخوردار است، خود را با شگرد‌ها مختلف به سراپرده‌ی ذهن وفکر انسان‌ها میرسانند و در هر لحظه در وازه‌ی‌اندیشه‌ی شان را مهمانی تازه وارد می‌کوبد، واز آنجا که دانستینها از در و دیوار بر انسان‌ها می‌بارند برخی از این حالت به انفجار اطلاعات تعبیر می‌کنند که از مهمترین ویژگی‌های جهان معاصر است.

امروز دانش‌های سری که قابل انحصار و احتکار باشد قلمروی محدود دارد و اغلب تحقیقات و دستاورد‌‌های پژوهشگران به زودی و آسانی نشر شده و در اختیار همگان قرار می‌گیرد. دستیابی بدون زحمت انسان‌ها به انواعی از دانستنیها هم مایه‌ی نوعی غرور برای مردمان این عصر شده و هم نیاز به هر گونه دانشی را کاهش داده است، و دیگر به هر سخنی گوش نمی‌دهند و به پیشواز هراندیشه‌یی نمی‌شتابند و از هر ایده‌یی به گرمی‌ استقبال نمی‌کنند، مگر آنکه از جاذبه‌ی فوق‌العاده‌یی برخودار باشد.

3- فروکاهش قلمرو اسطوره‌‌ها
با پیشر فت‌های علمی ‌و انفجار اطلاعات در شرایط نوین راز‌های فراوانی در باره‌ی ساز و کار نظام فیزیکی جهان گشوده شد ه و پرده از اسرار فراوانی در باره‌ی آدمی، جامعه، تاریخ، سیاست، اقتصاد و… بر افتاده و به علت‌ها و انگیزه‌‌های بسیاری از پدیده‌‌ها ورویداد‌‌ها آگاهی حاصل گردیده است.

برعکس انسان‌های دیروز که جهان را بسیار راز آلود می‌دیدند و سربسته‌بودن بسیاری از قضایا را می‌پذیرفتند و نسبت به اشخاص یا اشیا نگاه اسطوره‌یی داشتند، و بر تحلیل عقلانی مسایل تأکید خاص نشان نمی‌دادند، انسان‌های امروز کمتر به‌ این طرز نگرش موافقت دارند و غالباً رمز گشانی و راز زدایی را وجهه‌ی همت خود ساخته و پیامی ‌را می‌پذیرند که مستدل‌تر باشد و از ایده‌یی استقبال می‌کنند که خرد پذیرتر به نظر آید.

4-تغییر بینش‌ها
تحولات یادشده سبب گردیده است که انسان امروز به توانایی‌‌های خود بیش از گذشته باور داشته باشد، به تسخیر نظام طبیعت به مراتب بیشتر از دیروز احساس جرئت کند، به راز‌‌های نهفته در چرخه‌ی کاینات بیشتر از گذشته دست یابد و در نتیجه بینش و نگرش وی متحول شده پرسش‌های فراوان در ذهنش نسبت به دین، سیاست، اخلاق، هنر، فلسفه، متافیزیک و بسیاری موضوعات دیگر پدید آید و در صدد یافتن پاسخ آنها به موشکافی‌‌های بیشتر و تحقیقات افزون‌تر متوسل گردد.

بایسته‌‌های مرجعیت دینی
باتوجه به تفاوت‌هایی از این قبیل که به سراغ جهان معاصر آمده است، مرجعیت دینی با بایسته‌‌هایی متناسب این دوران روبرو است. این بایسته‌‌ها را می‌توان در این موارد فشرده ساخت:

1- آشنایی با علوم جدید
چنانکه پیشتر اشاره شد مهمترین ویژگی تمدن جدید و به تبع آن دوران جدید رشد بی‌سابقه‌ی علم است. این درست است که علوم تجربی وساینس در رأس دیگر دانش‌ها قرار گرفته است، ولی همزمان دیگر دانش‌ها که به خانواده‌ی علوم بشری تعلق دارند نیز به بالندگی و شکوفایی خاص دست یافته‌اند.

این دانش‌ها از عوامل عمده‌ی تغییر نگرش انسان‌ها در زمینه‌‌های مختلف بود‌ه‌اند.

مرجعیت دینی برای آن که بتواند رابطه‌اش را با اقشار تحصیل‌کرده‌ی اجتماع بر قرار کند و در تصادم با مواضع علمی ‌قرار نگیرد، باید با این علوم آشنایی پیدا کند. این آشنایی البته لزومی‌ ندارد که آشنایی عمیق و تخصصی باشد زیرا چنین چیزی در این شرایط تقریباً ناممکن است ولی آنچه امکان‌پذیر به نظر می‌رسد آشنایی اجمالی با برخی از این علوم است تا زبان تفاهم و روزنه‌ی ارتباط با دیگر تحصیل‌کردگان را پیدا کند و بتواند با آنان وارد دیالوگ شود. بدون دست‌یافتن به‌ این توانایی علاوه براینکه از داده‌‌های دیگر علوم محروم خواهد ماند، از درک پیام‌ها و مطالب دیگران نیز عاجز آمده و از رساندن پیام خویش به آنان ناتوان خواهد شد. علومی‌ را که باید مرجعیت دینی در جهان معاصر – ولو در حد اجمال- بداند از این قبیل است: سیاست، جامعه‌شناسی، روانشناسی، علوم تربیتی، فلسفه، ادبیات، زبانشناسی، مردم‌شناسی، تاریخ و علوم بشری رایج که در دانشگاه‌‌ها ومجامع علمی‌ امروز جهان رونق دارند، و مغز نرم‌افزاری تمدن معاصر را تشکیل می‌دهند، ونا آشنایی با آن‌ها سبب بسته‌ماندن دروازه‌‌های این تمدن بر روی مرجعیت دینی خواهد بود.

2- تفسیر خردمندانه از دین:
دین‌ورزیدن که یک تلاش بشری در راستای کمربستن به آموزه‌‌های دینی و عمل به آن‌هاست همواره مسبوق به تلاش دیگری است که عبارت است از فهم و تفسیر دین.

فهم و تفسیر دین یک عملیه‌ی متودیک و تلاش روشمند است که مانند دیگر حوزه‌‌های علمی‌ آسیب‌پذیری‌‌های خاص خود را دارد، و هرگاه مفسران دین به ارائه‌ی برداشت‌های نامعقول و خردستیزانه از دین بپردازند، سبب دوری مردم از دین گردیده و به ویژه اقشار آگاه جامعه را از آن بیگانه خواهند ساخت. مراجعه به گذشته تاریخ مسلمانان نشان می‌دهد که متکلمان، فقیهان و مفسران پیوسته کوشش داشته‌اند به پرسش‌هایی که متوجه دین بوده است پاسخ‌‌های دل‌پذیر ارائه کنند تاسبب نزدیکی، گرایش و پای‌بندی هر چه بیشتر مردم به دین شوند.

3- به رسمیت شناختن دیگران
یکی از بایسته‌‌های اساسی برای مرجعیت دینی این است که از تمامیت خواهی (=توتالیتاریسم) اجتناب ورزد و توقع نداشته باشد که درهمه‌ی زمینه‌‌ها صاحب نظر به شمار رود و در هرمورد حرف آخر را او بزند. زیرا با گسترشی که تخصص‌های علمی ‌پیداکرده است، هرحوزه‌ی تخصصی کارشناسان و آگا‌هان خاص خود را دارد و در هر زمینه نظرات کارشناسان همان فن معتبر است و بس.

این درست است که درجهان قدیم درهم تنیدگی میان رشته‌‌ها امری طبیعی بود و هنوز تفکیک میان تخصص‌ها یک ضرورت تلقی نمی‌شد و بسیاری از رشته‌‌ها یک حوزه‌ی تخصصی به نظر نمی‌آمد. در آن دوران یک عالم دین با طبابت هم نوعی آشنایی داشت و از حساب و هندسه هم می‌فهمید و کوشش می‌کرد با منطق و فلسفه هم آشنا باشد، و به همین دلیل مرجعیت دینی در امور غیر دینی نیز مرجعیت شناخته می‌شد.

اما تحولات جهان معاصر چنین چیزی را برنمی‌تابد و با گسترش فزاینده‌ی علوم میزان اعتبار یک عالم به میزان تسلط وی برحوزه‌ی تخصصی‌اش بستگی یافته است، و دخالت در بیرون از حوزه‌‌های تخصصی نقیصه و نیز خطایی غیر قابل عفو شناخته می‌شود.

به‌ این دلیل باید مرجعیت دینی دیگر مرجعیت‌‌ها را از جمله مرجعیت سیاسی را به رسمیت شناخته و انتظار نداشته باشد در هر زمینه و در هر حوزه همگان به مرجعیت دینی مراجعه کنند. تنها به این شیوه است که رابطه‌ی مسالمت‌آمیز میان مرجعیت دینی و دیگر رهبران جامعه بر قرار خواهد ماند و از بروز تشنبح جلو گیری خواهد شد.

4- اجتناب از وابستگی
یکی دیگر از مسایلی که اعتبار مرجعیت دینی را تقویت کرده و موفقیت آن را افزایش خواهد داد، استقلال آن از مراجع قدرت است. عالمانی که نتوانسته‌اند استقلال خود را حفظ کنند و مورد استخدام ابزاری دستگاه‌‌های قدرت قرار گرفته‌اند همیشه در تاریخ به عنوان عالمان در باری (=علماءالسلطان) شناخته شده و کمتر توانسته‌اند در میان توده‌‌های مسلمان جایگاه مرجعیت را احراز کنند.

 این البته به‌ این معنا نیست که مرجعیت دینی برای نشان دادن استقلال خویش همیشه در موضع مخالف نظام و دستگاه قدرت قرار گیرد و جز عیب‌جویی و منفی بافی پیشه‌یی نداشته باشد، چنانکه شماری از خطیبان چنین برداشتی از مفهوم استقلال و غیر وابسته بودن دارند.

در شرایطی که یک جامعه در مرحله‌ی بحران قرار دارد و در حال گذار به سوی استقرار است، هماهنگی و همکاری صادقانه و بی‌شایبه‌ی مرجعیت دینی با گردانند گان و مسولان اجرایی جامعه می‌تواند مصالح عمومی‌ و منافع همگانی جامعه‌ی اسلامی ‌را به بهترین وجه تأمین کند و جلو بسیاری از هرج ومرج‌ها ونابسامانی‌ها را بگیرد.

با این هم باید مرجعیت دینی تدابیری بسنجد تا بازیچه‌ی رجال قدرت و سیاست قرار نگیرد و شعار‌های دینی و پیام‌های مذهبی در خدمت جناح‌ها و ارگان‌های خاص سیاسی واقع نشود و مصداقیت مرجعیت دینی در نظر مردم به خطر نیفتد.

5- کسب جایگاه مدنی :
يکی از نگرانی‌هایی که دیگران از ناحیه‌ی مرجعیت دینی دارند این است که همانند رجال دین در سده‌‌های میانه‌یین قشر برای خود جایگاهی متفاوت و برتر از دیگران قایل باشد و نخواهد که هم‌سطح و همسان دیگران به یک موقعیت مدنی تن دهد و در عوض بکوشد برای خود قدسیتی را ادعا کند که محصوص خود دین است، با این تصور که عالمان دین و متخصصان امور دینی نمایند گان دین‌اند و باید از همان جایگاهی برخوردار باشند که سزاوارخود دین است.

عالمان دین به عنوان انسان‌هایی غیر معصوم که همانند دیگر انسان‌ها در معرض خطا‌ها و لغزش‌های نظری و عملی قرار دارند، اگر جایگاهی متفاوت و ممتاز و حقوقی نا برابر با دیگران داشته باشند، ممکن است از آن موقعیت استفاده‌‌هایی بکنند یا خطا‌هایی مرتکب شوند که برای جامعه زیانبار باشد، ولی با پیوند خوردن آن اعمال با دین جایی برای نقد و جلوگیری از آنها نباشد و اعمال انسان‌ها به حساب دین گذاشته شود. خاطراتی که از رجال دین مسیحی در سده‌‌های میانه بجامانده تا کنون بسیاری را می‌لرزاند، ودیگر کسی راضی نیست که آن تجارب تلخ به نام دین تکرار شود.

از این رو توقع دیگر اقشار از مرجعیت دینی این است که آنان خود را نه رجال دینی بلکه رجال مدنی بشناسند و به همان حقوق و مزایایی قانع باشند که دیگر اقشار و طبقات دارند نه بیشتر و نه کمتر!!

مرجعیت دینی در افغانستان
آنچه تاکنون گفته شد ملاحظاتی عام بود که به مرجعیت دینی به شکل عام تعلق داشت و اختصاصی به مرجعیت دینی در کشوری خاص ندارد.

اما مرجعیت دینی در افغانستان با مشکلاتی مخصوص خود دست به گریبان است، و مهمترین مشکل در این زمینه بحران مشروعیت است.

این مشکل هر چند مخصوص مرجعیت دینی نیست و به علت جنگ‌ها و آشوب‌های دوامدار، هنجار‌ها وارزش‌ها و بسیاری قضایای دیگر در این سرزمین آسیب جدی و بنیادی دیده، در نتیجه هم مرجعیت دینی هم دیگر مرجعیت‌‌ها مشروعیت خود را از دست داده یا باچالش‌های جدی و مهمی‌ روبرو گردید‌ه‌اند.

مرجعیت دینی در افغانستان از یک‌سو نیازمند این است که با تجدید نظر در وضعیت خود به بازسازی خویشتن پرداخته مشروعیت خود را اعاده نماید، تا اعتبار خویش را باز یافته و اعتماد مردم را مجدداً به دست آورد. از دیگرسو نیازمند این است که رابطه‌ی خود را بادیگر مرجعیت‌‌های فکری و فرهنگی و همچنان با ساختار قدرت به روشنی تعریف نماید و نسبتش را با دیگران از ابهام بدر آورد.

به همین ترتیب مجهز شدن مرجعیت دینی در افغانستان به دانش‌های جدیدی که پیشتر اشاره شد از دیگر ضرورت‌های آن است، تا از این طریق هم بتواند با دیگر جریان‌ها ونیرو‌های فکری و فرهنگی وارد دیالوگ شود و با آن‌ها به تفاهم برسد، وهم بتواند در موضعگیری ‌هایش مصالح ملی را در نظر گرفته و در شرایط پیچیده‌ی سیاسی رویکردی داشته باشد که جان، مال و ناموس این مردم از هر گونه آفت و آسیب محفوظ ماند و مسیر تعالی و ترقی برایش مشخص گردد.

تن‌ها باداشتن تحلیل علمی‌ و آگاهی صحیح از اوضاع کشور، منطقه و جهان است که مرجعیت دینی می‌تواند موضعی اتخاذ کند که کاملاً به نفع مردم این کشور باشد. تنها در این صورت است که توانایی‌‌هایش را در راستای سروسامان بخشیدن به اوضاع به کارخواهد ‌انداخت و از برآشفتن وضعیت که همیشه به سود دشمنان این آب و خاک بوده است اجتناب خواهد کرد. مرجعیت دینی نباید خود را رقیب نظام سیاسی و حریف آشتی‌ناپذیر آن تلقی کند و تخریب و تضعیف آن را وجهه‌ی همت خود سازد، بلکه باید خود را مراقب آن شمرده اصلاح و تحکیمش را وظیفه‌ی خویش بداند، زیرا به هم ریختن و ویران‌کردن هنر نیست، ساختن، آبادکردن و سروسامان بخشیدن شاهکار است، چنانکه تجربه‌ی سی‌ساله‌ی اخیر کشور به خوبی نشان داده است.

 

نظرات

نظر (به وسیله‌ی فیس بوک)

دکتر کریم سروش، جهاد و خشونت

اندیشه‌ی دینی در افغانستان

خدا، ذهن، ادبیات

طالبان کیستند؟

> View all

دکتر کریم سروش، جهاد و خشونت

اندیشه‌ی دینی در افغانستان

خدا، ذهن، ادبیات

طالبان کیستند؟

> View all