عامل سیاسی در اندیشه‌ی دینی (1) محمد محق نهاد اجتماعی طلیعه

عامل سیاسی در اندیشه‌ی دینی (1)

693 بار مشاهده شده

محمد محق
سیاست یعنی سازوکار تعامل با قدرت، چه از سوی کسانی که دارای سلطه و سیطره‌اند و چه کسانی که در مقابل دستگاه قدرت قرار دارند. مطالعه‌ی سیاست چه از منظر علوم سیاسی و چه از منظر فلسفی این را نشان داده است که قدرت نقش مهم و انکار ناپذیری در بسیاری از تحولات فکری و فرهنگی داشته است، و حتی کسانی را که از عیوب و مفاسد دستگاه قدرت شکایت داشته و با آن مخالفت داشته‌اند، واداشته است که هرگاه به سرنگونی یا مهار آن کمر می‌بندند به منطق قدرت تن بدهند، یعنی خود را به ابزار اقتدار و توانایی مجهز بسازند تا بتوانند از موضع قدرت با آن مقابل شوند و توان تاثیر گذاری بر آن را پیدا کنند.

تن‌دادن به منطق قدرت به یک معنا تسلیم‌شدن به معیارها و موازینی است که نظام قدرت اقتضا می‌کند. برای نظام قدرت آنچه مهم است بقا و توسعه‌ی آن اقتدار و تسلط است، و هر چیزی که این بقا و توسعه را در معرض تهدید قرار بدهد به چشم خصومت و عداوتی دیده می‌شود که به هیچ صورت قابل تحمل نیست. آنچه کمتر برای دستگاه قدرت اهمیت دارد دغدغه‌های معرفتی و حقیقت‌جویی است. از این نظر گاه، قدرت مظهر حقیقت مطلق است و هر چه به تداوم آن کمک نکند و یا بر خلاف آن باشد، خلاف حقیقت تلقی می‌گردد.

این خصوصیت در نظام‌های توتالیتر به صورت بسیار آشکار نمایان می‌شود، هر چند در سایر نظام‌ها نیز به اشکال مختلف وجود دارد. تعاملی که نظام قدرت با مقوله‌ها، دستگاه‌ها و نهادهای دیگر مانند فرهنگ، دین، هنر، علم، اقتصاد و.. برقرار می‌کند همه به صورت ابزاری و استفاده‌جویانه است، و ارزشی که هر یک از آنها در دید نظام قدرت پیدا می‌کند به میزان کارایی آن در تحققق اهداف و مقتضیات قدرت و سلطه جویی است.

اگر چه نظام قدرت از توانایی مطلق برخوردار نیست تا همه چیز را بر وفق مراد خود سامان بدهد و فعال ما یشاء باشد، اما در میان بازیگرانی که در عرصه‌ی عمومی ‌حضور و فعالیت ملموس دارند نقش نظام قدرت – غالباً – پر رنگ‌تر از بقیه است و بیشترین تاثیر را در تحولات دارد.

نظام قدرت می‌کوشد با دید ابزاری و با دغدغه‌های غیر معرفتی به سراغ سایر مقوله‌ها و نهادها برود و آنها را در راستای تحقق اهداف خود که مهمترین‌اش تداوم سلطه است به کار بگیرد. نهادهای دیگر بالذات این گونه نیستند، اما بالعرض می‌توانند در چنین مسیری قرار بگیرند. مثلا هنگامی‌ که نظام قدرت می‌کوشد علم را کاملاً در خدمت داشته باشد و یا دین را بسان وسیله‌یی در جهت اغراض و اهداف خود به کار بگیرد، غالبا این امر به آسانی اتفاق نمی‌افتد.

علم در اساس برای کشف حقیقت بنا نهاده شده است و مقتضای ذاتی آن برچیدن بساط جهل و بی‌خبری و مواجهه با امواج تاریک برخاسته از آن است. اگر علم بتواند آزادانه راهی را که می‌خواهد بپیماید و هر روز حقیقت جدیدی را آشکار سازد و از جهل و نا آگهی به صورت محسوسی بکاهد، چه بسا این روند به براندازی نظام قدرت منتهی شود و صاحبان اقتدار را از کرسی به زیر کشد. همچنان است دین که در اساس برای رهایی انسان‌ها از بندگی و بردگی در برابر اشخاص، ارواح، احزاب، و نظام‌های مختلف سلطه‌ی سیاسی و اجتماعی آمده است. اگر مزاحمتی در مسیر دین رخ ندهد و مخالفتی با آن صورت نگیرد ممکن است تحول بزرگی پدیدار شود از جمله در ساختار نظام قدرت. پیامبر اسلام به همین حقیقت اشاره کرده و گفته است: «إن الله یرفع بهذا الکتاب أقواما و یضع به آخرین» یعنی: خداوند به وسیله‌ی این کتاب (قرآن) مردمانی را بالا می‌برد و مردمانی دیگر را از مقام شان پایین می‌گرداند. (صحیح مسلم، شماره 1345).

به همین دلیل، نظام قدرتی که بر اوضاع مسلط است از رخ‌دادن هر تحولی جلوگیری می‌کند و در مقابل آن با تمام توان می‌ایستد. هنگامی‌که توان مقابله‌اش رو به ضعف نهد و ناچار شود به آن تحول گردن نهد، این بار تلاش می‌کند که از طریق نوعی سازش با آن، راه استخدام آن را در راستای آنچه خود می‌خواهد در پیش بگیرد.

این دقیقا همان اتفاقی است که در تاریخ اسلام افتاد. اقبال لاهوری در وصف این رویداد تاریخی گفته است:

عرب خود را به نور مصطفی سوخت
چراغ مرده‌ی مغرب بر افروخـــــــــت

ولیکن آن خلافت راه گم کــــــــــــــرد
که اول مومنان را شاهی آموخـــــــت

یعنی راهی که مسلمانان اولیه به کمک دین برای رهایی از اسارت نظام سلطه در پیش گرفته بودند و شورشی که بر ضد آن سامان دادند در آغاز توانست سرفصل جدیدی در تاریخ بگشاید و مسیر تازه‌یی را برای توده‌ها ترسیم کند، اما دیری نپایید که ساختار قدرت در قالب یک امپراطوری به همان منطق دیرینه‌ی قدرت گرایید و نظام‌های کهن در قالب جدیدی سر افراشتند.

تقریبا همه‌ی پژوهشگران تاریخ اسلام قبول دارند که پس از دوران خلافت راشده تغییرات زیادی در ساحه‌ی حکومت و سلطه‌ی سیاسی رخ داده است، هر چند در باره‌ی عوامل و علل آن نظرات مختلف و بحث‌های گوناگونی مطرح است و باید در جای دیگری به آن پرداخت.

آنچه در این مبحث مهم است به آن توجه نماییم این است که پس از تحولاتی که در نظام قدرت در تاریخ اسلام به میان آمد، این بار تقابلی میان دین و ساختار قدرت وجود نداشت، بلکه هر حاکمی‌ می‌کوشید و ناچار بود که مشروعیت خود را از طریق دین حاصل نماید، هر چند پایه‌ی اقتدار آن بر عوامل دیگری نیز اتکا داشت؛ مانند بافت قومی-قبیله‌یی و عواید اقتصادی از قبیل خراج، مالیات و.. اما عنصر دین در این میان سهم عمده‌یی را به عهده داشت.

در این نوبت نظام قدرت در صدد بر آمد که از میان آموزه‌های دینی به ترویج بخش‌هایی همت بگمارد که به استحکام پایه‌های نظام کمک بیشتری بکند، و هر برداشتی از امور دینی را که مشروعیت آن را به چالش بگیرد به حاشیه براند.

تلاش برای به خدمت گرفتن دین و تاثیر گذاری بر‌اندیشه‌ی دینی در راستای تحکیم نظام قدرت رنگ‌ها و جلوه‌های مختلفی در تاریخ اسلام داشته است و تاثیرات گوناگونی بجا نهاده است.

تا کنون تلاش‌های نظری محدودی برای پرده‌برداشتن از نقش قدرت و عامل سیاسی در مسیر شکل‌گیری‌ اندیشه‌ی اسلامی‌صورت گرفته است، یکی به دلیل اینکه چنین تلاش‌هایی از سوی نظام‌های مسلط مورد استقبال قرار نداشته است، دیگری به این دلیل که تصور پیشرفته‌یی از نظام حاکم به مثابه‌ی یک نهاد که صورت تئوریک تکامل یافته‌یی داشته باشد، در میان اهل علم کمتر وجود داشت.

تصویری از حکومت و نظام قدرت که آن را مستقلا موضوع مطالعه و بررسی قرار بدهد از پدیده‌های مدرن است و سابقه‌یی در تاریخ ما نداشته است. در گذشته نظام قدرت در شخص حاکم و چندتن از چهره‌های متنفد پیرامون او فروکاسته می‌شد و همه بحث‌ها بر محور اشخاص می‌چرخید و نه بر محور نظام و ساختار.

طبیعی است که با چنین تصوری از حکومت رابطه‌ی حکومت با دین و فرهنگ و بقیه‌ی مقوله‌ها رویکردی متفاوتی پیدا می‌کند و نمی‌تواند به یافتن پاسخ مورد نیاز این بحث کمکی بنماید.

در ادامه نگاهی می‌اندازیم به نوع تلاش نظام قدرت برای تاثیرگذاری بر‌اندیشه‌ی اسلامی‌و فراز و نشیبی که این امر پشت سر نهاده است.

نظرات

نظر (به وسیله‌ی فیس بوک)

دکتر کریم سروش، جهاد و خشونت

اندیشه‌ی دینی در افغانستان

خدا، ذهن، ادبیات

طالبان کیستند؟

> View all

دکتر کریم سروش، جهاد و خشونت

اندیشه‌ی دینی در افغانستان

خدا، ذهن، ادبیات

طالبان کیستند؟

> View all