از کفر حقوقی تا کفر حقیقی - محمد محق - نهاد اجتماعی طلیعه

از کفر حقوقی تا کفر حقیقی

813 بار مشاهده شده

محمد محق

موضوع ایمان و کفر همچنان نیاز به بحث و گفتگو دارد، چرا که جواز/تجویز ریختن خون آدمی و برباد دادن زندگی او در بسیاری از جوامع و در بسیاری از حالات به همین موضوع گره خورده یا می خورد.

کفر را می توان در چندین سطح فهمید. یک سطح آن، تعریفی است که به شکل فقهی داده شده، و در واقع چارچوبی حقوقی برای زیستن شخص در جامعه‌یی مسلمان بوده است. این چارچوب در سده‌های میانه که هنوز مفهوم شهروندی به معنای امروزش پدید نیامده بود، بنا نهاده شد، تا سازوکاری برای برقراری روابط میان ساکنان یک منطقه باشد.

در چارچوب فقهی/حقوقی مفهوم کفر، برخی نمادها برای آن درنظر گرفته شده بود، مانند انکار امور ضروری دین، یا استهزا به شعایر دینی. این نمادها به این معنا نیست که حقیقت کفر در کسی تحقق یافته است، بلکه نشانه‌یی قراردادی میان اعضای یک جامعه مسلمان بود، تا بگوید که هر کس ضروریات (مسلمات) دین را انکار نکرد و از استهزا به شعایر دینی اجتناب ورزید او مومن است، و در نتیجه جان و مال و آبرویش محفوظ است.

فاصله میان نماد یک امر و حقیقت آن فاصله‌یی دراز است. مثلاً در نظر بگیرید، که شخصی تابعیت شهروندی یک کشور را دارد. پیوند عاطفی او با آن سرزمین سطح نخست از حقیقت تعلق خاطر او به آنجا است. آشنایی با منافع آن سرزمین و پاسداری از آنها، یا جلوگیری از وارد شدن زیانی به آن، سطح دیگری از این تعلق خاطر است. اگر کسی را بیابیم که هم پیوند عاطفی به یک کشور دارد و هم درک درستی از منافع ملی آن و هم التزام به حفظ آن منافع، هیچ شکی نمی‌ماند که او نسبت به آن سرزمین تعهد و وفادار است. دو اصل تعهد (commitment) و وفاداری (loyalty) ملاک حقیقی برای این است که ما شخصی را سزاوار زیستن در یک سرزمین و برخورداری از مزایای آن بدانیم.

اما، به علت اینکه تعهد و وفاداری اموری باطنی‌اند، و تشخیص کم و کیف آن آسان نیست، برای این کار برخی نمادها (symbols) در نظر گرفته شده است، که نشانه‌یی ظاهری (و نه لزوماً حقیقی) از تعهد و وفاداری شخص به آنجا است، مثلاً احترام به پرچم ملی کشور، و مراعات ادب در وقت اجرای سرود ملی و…

این نمادها اموری قراردادی‌اند، و تنها راهی آسان برای نشان‌دادن تعهد و وفاداری به یک کشور هستند، نه اینکه حقیقت تعهد و وفاداری را نشان بدهند. می‌توان حالاتی را تصور و حتی مشاهده کرد که یک نفر به ظاهر این نمادها را مراعات می‌کند، اما در باطن هیچ وفاداری و تعهدی به آن خاک ندارد، یعنی نه از نظر عاطفی احساسی نسبت به آنجا دارد و نه از نظر آگاهی و نه از نظر التزام و پایبندی به منافع ملی. با اینکه این شخص نمادها را مراعات می‌کند و از نظر چارچوب‌های حقوقی یک شهروند صادق و متعهد است، اما در حقیقت چنین چیزی نیست. عکس آن نیز صادق است، که ممکن است کسی نمادها را نادیده بگیرد، اما در دل احساس عمیقی نسبت به آن خاک داشته باشد، و با تمام توان در حراست و پاسداری از آن بکوشد. او ممکن است این نمادهای ظاهری را به هر دلیلی قبول نداشته باشد، اما به این معنا نیست که او فردی صادق و متعهد نیست.

حال، در باره‌ی ایمان و کفر هم چنین مفهومی صادق است. یعنی ممکن است که کسی بر سر برخی نمادهای قراردادی اختلاف نظر داشته باشد، اما در باطن نسبت به اصل حقیقت دین که داشتن پروای خداوند در زندگی و توجه به زندگی بعد از مرگ و التزام به فضایل اخلاقی است، تعهد و التزام جدی داشته باشد، هرچند در زمینه‌ی نمادها یا سهل‌انگار باشد و یا دیدگاه دیگری داشته باشد که در اصطلاح قدما به آن تأویل می‌گفتند.

همه‌ی بزرگان قدیم، از صحابه گرفته تا متکلمان دوره‌های بعدی، بر این امر اتفاق داشتند که اگر کسی برخی نمادهای دینی را بر اساس تأویل قبول نداشت، موجب کفر او نمی‌گردد. یک مثال مشهور آن شراب‎نوشیدن یکی از صحابه به نام «قدامه بن مظعون» است، که از صحابه‌ی اشتراک‌کننده در بدر بود، و در زمان خلیفه‌ی دوم مسلمانان حاکم بحرین تعیین شده بود. وقتی او را به مدینه خواستند که چرا شراب می‌نوشی او به آیه‌ی 73 سوره‌ی مائده استدلال کرد: لیس علی الذین آمنوا و عملوا الصالحات جناح فیما طعموا، إذا مااتقوا و آمنوا و عملوا الصالحات ثم اتقوا و آمنوا ثم اتقوا و أحسنو.. یعنی برای کسانی که ایمان آورده‌اند و عمل صالح کرده‌اند گناهی نیست در آنچه می‌خورند، تا آن‌گاه که تقوا و ایمان داشته باشند و عمل نیک کنند و سپس تقوا و ایمان داشته باشند و باز هم تقوا و نیکوکاری کنند.

او فکر می کرد که وقتی آدمی با تقوا است و عمل صالح می‌کند ایرادی نیست که شراب بنوشد، و به همین هم استدلال کرد. حضرت عمر گفت اما تو باید شلاق بخوری.. میان شان بر سر این موضوع بحثی صورت گرفت..

آنچه علما از این روایت و امثال آن استنباط کرده‌اند این است که نه حضرت عمر و نه بقیه‌ی صحابه که در آنجا حضور داشتند، هیچ کدام نگفت که تو چرا حرام را حلال می‌دانی و با این کار کافر شده‌یی.. چونکه او شراب‌نوشیدن را برای خود بر اساس تأویل این آیه جایز می‌دانست.. هرچند بقیه نظر او را قبول نکردند..

یعنی هم حقیقت ایمان با نمادهای آن فاصله دارد و هم حقیقت کفر. در برداشت‌هایی که در سده‌های بعد از تدوین فقه و سایر علوم اسلامی شکل گرفته است، نمادهای ایمان‌داری در نظر بسیاری از مسلمانان مساوی با خود ایمان‌داری تلقی شده و نمادهای کفر هم مساوی با حقیقت کفر. به دلیل همین خطا است که امروز گروه‌های افراطی مسلمان، به آسانی بسیاری را کافر می‌خوانند و خودشان را مومن می‌پندارند، حال آنکه اگر از این تعاریف رسمی فقهی عبور، و با دیدی مستقل از آن به آیات و احادیث نگاه کنیم، و مبانی کلامی استواری برای بحث داشته باشیم، به نتایج دیگری می‌رسیم. یکی از آنها این خواهد بود که بسیاری از مدعیان ظاهری ایمان‌داری، علی‌رغم ظاهر آراسته‌ی شان به دین‌داری در حقیقت مومن نیستند، و بسیاری از آنان که نمادهای دینداری را ندارند، در حقیقت کافر نیستند.

توضیحات دیگری در این باب را در نوبت بعدی خواهم نگاشت.
گرفته شده از صفحه‌ی فیس‌بوک محمد محق

نظرات

نظر (به وسیله‌ی فیس بوک)

دکتر کریم سروش، جهاد و خشونت

اندیشه‌ی دینی در افغانستان

خدا، ذهن، ادبیات

طالبان کیستند؟

> View all

دکتر کریم سروش، جهاد و خشونت

اندیشه‌ی دینی در افغانستان

خدا، ذهن، ادبیات

طالبان کیستند؟

> View all