دین در بستر فرهنگ-محمد محق -  نهاد اجتماعی طلیعه

دین در بستر فرهنگ

833 بار مشاهده شده

محمد محق

این سخن در باره‌ی امام شافعی مشهور است که وقتی از عراق به مصر رفت و مدتی را در آنجا ماند، در برخی از دیدگاه‌های فقهی خود تجدید نظر کرد و فقه جدیدی را تدوین نمود که به آن فقه جدید شافعی گفته می‌شود، و در تقابل با فقه قدیم او که در عراق تدوین شده بود قرار می‌گیرد.

آنچه شافعی را به این تجدید نظر وا داشت؛ تفاوت سبک و فرهنگ زندگی بود که عراق و مصر را متفاوت می‌ساخت. امام شافعی متوجه شد که برخی از فتاوای شرعی با شرایط زندگی عراق تناسب داشته است اما در مصر مناسب نیست و نیاز به این است که در آن‎ها بازنگری شود.

این تجربه مخصوص امام شافعی نیست، و بسیاری ازفقها پس از آشنایی با الگوهای مختلف زندگی در جوامع مختلف به این تفاوت پی بردند و سر انجام اصلی فقهی را پایه‌گذاری کردند با این عبارت: «تختلف الأحکام باختلاف الزمان و المکان» یعنی احکام شرعی با تفاوت زمان و مکان تفاوت پیدا می‌کند.

البته در شرح این مسئله بحث‌های طولانی شده است که کدام نوع از احکام در معرض این تغییر و تحول قرار می‌گیرد و چه احکامی‌همچنان ثابت می‌ماند، که باید در کتاب‌های علم اصول فقه دنبالش را گرفت.

اما تاثیر فرهنگ تنها منحصر به صدور برخی فتاوای مقطعی نیست. بررسی تاریخ اندیشه‌ی دینی نشان می‌دهد که یکی از عوامل مهم در تکثر دیدگاه‌ها و تفاوت آن‌ها از یکدیگر، تفاوت فرهنگ‌ها بوده است. این اصل هم در باره‌ی اشخاصی که در تکوین اندیشه‌ی اسلامی‌سهم داشته‌اند صدق می‌کند و هم در باره‌ی اقوام و جماعت‌هایی که زیست دینی داشته‌اند.

اگر کسی با نگاه جامعه‌شناختی به اقوام مختلف مسلمان و زندگی آنان نگاه کند، در می‌یابد که سبک زندگی در حجاز و جزیرةالعرب با سبک زندگی در خراسان تفاوت‌های چشمگیری داشته است. همچنین است نحوه‌ی زیست مردمان آسیای میانه، مردمان شمال افریقا، ترکیه و آسیای صغیر، مغرب واندلس، هند، شام و…

مباحث و مقوله‌های فکری تولیدشده در هر یک از این حوزه‌های فرهنگی رنگ و نشان آنجا را با خود دارد و اندیشه‌ی دینی نتوانسته است از این تاثیر پذیری به دور بماند.

تاثیری که فرهنگ بر اندیشه‌ی دینی می‌گذارد، بر خلاف مثالی که از امام شافعی آوردیم، رنگارنگ است و به یک عرصه خلاصه نمی‌شود. یعنی چنین نیست که تنها علم فقه تحت تاثیر شرایط فرهنگی مختلف دچار تحول گردد، هر چند علم فقه آشکارترین تحولات را از سر می‌گذراند.

تفسیر قرآن مجید یکی از عرصه‌هایی است که فرهنگ زمانه تاثیر خود را بر آن به شکل آشکاری به جا می‌نهد. ساده‌ترین دلیل آن تداوم سنت تفسیر نویسی در میان مسلمانان است. با آنکه از نخستین قرن هجری در تاریخ مسلمانان توجه به تفسیر قرآن شروع شد و از همان زمان دانشمندان و صاحب‌نظران برجسته‌یی به این علم روی آوردند و بنا به اهمیتی که فهم صحیح قرآن برای همه‌ی مسلمانان داشت، تلاش وافری به خرج دادند تا اصول و ضوابط فهم و تفسیر بهتر قرآن را پایه‌گذاری کنند و بر همان پایه نیز به تفسیر آن بپردازند، اما هیچگاه نیاز به این دانش بر طرف نشد و همیشه به صورت مستمر و دوامدار نیاز به این بوده است که تفاسیر جدیدی نگاشته شود.

در طول تاریخ اسلام تلاش گسترده‌یی صرف تفسیر قرآن گردیده است، و هر دانشمند به سبک و سلیقه‌ی خاص خود به این کار همت گماشته است. عده‌یی با تمرکز بر ابعاد بلاغی و ادبی قرآن، عده‌یی با تمرکز بر مسایل و احکام عملی، عده‌یی با تمرکز بر موضوعات کلامی و اعتقادی، عده‌یی دیگر با تکیه بر روایات، عده‌یی با اهتمام به جنبه‌های اخلاقی و تربیتی، کوشیده‌اند تفاسیری گاه مختصر و گاه پر حجم به نگارش در آورند و کتابخانه‌ی تفسیر قرآن را غنی بسازند، اما هر چه زمان گذشته است نیاز به نگارش تفاسیر جدیدی احساس شده است.

اگر عامل زمان و تحولات تاریخی یکی از دلایل نگارش تفاسیر متعدد بوده است، عامل مکان و منطقه و فرهنگ موجود در آن نیز عامل دیگری بوده است که این نیاز را مضاعف می‌ساخته است. معرفی تفاسیر و سبک‌های هر کدام بحث مفصل و کاملاً مستقلی است و باید جداگانه مورد بررسی قرار بگیرد، اما هدف از اشاره به آن در اینجا این بود که نقش عامل فرهنگی در پیدایش تفاسیر و در فهم قرآن مورد تاکید قرار بگیرد و دانسته شود که یکی از عرصه‌های تعامل دین و فرهنگ تفسیر و فهم قرآن بوده است.

تعامل با حدیث نیز شبیه همین مسیر را پشت سر نهاده است. علاوه بر کتاب‌های مختلفی که برای گرد آوری احادیث نبوی نگاشته شده، و به تناسب نیازهای مخاطبان، گاه بر احادیث فقهی تمرکز صورت گرفته است و گاه بر احادیثی که به اخلاق و امور تربیتی تعلق داشته است، و گاه به موضوعی دیگر، همچنان تلاش فراوانی صرف این شده است که کتاب‌های مختلفی در شرح احادیث نبوی نگاشته شود. برخی از این شروح تنها به شرح چهل حدیث اکتفا نموده است تا مسلمانان به مجموعه‌یی مختصر از سخنان آن حضرت دسترسی داشته باشند، و گاه شرحی بر احادیث احکام بوده است تا مسایل فقهی اعم از فقه عبادات و فقه معاملات مورد مطالعه قرار بگیرد. شماری از علمای بزرگ مانند عسقلانی، نووی، سیوطی و بسیاری دیگر، کوشیده‌اند شرح‌هایی جامع و گسترده بر کتاب‌های بزرگ حدیث مانند بخاری، مسلم و سایر منابع معتبر روایی بنگارند. این روند تا کنون نیز ادامه دارد و هنوز دانشمندان زیادی در این زمینه‌ها مشغول تحقیق و نگارش هستند.

دیگر عرصه‌های علمی مانند علم عقیده و کلام و نیز فلسفه و عرفان اسلامی‌همچنان وضعیتی مشابه داشته‌اند و هیچ‌یک از این علوم به درجه‌ی اشباع کننده‌یی نرسیده است تا دیگر نیازی به نگارش آثار جدید دیده نشود.

پویایی و استمرار این روند هم دلایل متعددی دارد و هم دلالت‌های گوناگونی، و یکی از دلالت‌های آن تعامل اندیشه‌ی دینی با فرهنگ است که در قالب زمان و مکان تجسم می‌یابد. یعنی در هر مقطع زمانی یا هر حوزه‌ی مکانی نیازها و پرسش‌های خاصی مطرح بوده است که برای یافتن پاسخ آنها باید به خوانش مجدد متن دینی اقدام می‌شد و در اثر آن تولیدات جدیدی در عرصه‌ی اندیشه‌ی دینی صورت می‌گرفت.

یک لایه‌ی دیگر از تعامل دین و فرهنگ، همزیستی سنت‌های دینی و عرف‌های محلی است. نگاهی پدیدارشناسانه به جوامع مختلف اسلامی‌نشان می‌دهد که مردم هر منطقه کوشیده‌اند در عین حفظ ارزش‌های اسلامی‌در حد فهم و باور خود، سنت‌های محلی و عرف‌های منطقه‌یی خود را نیز داشته باشند تا پیوند شان با گذشته و هویت تمدنی قدیم شان گسسته نشود، مگر در مواردی که تضادی آشکار با اعتقادات اسلامی و ارزش‌های دینی داشته است. قبایل ساکن در افریقا عرف‌هایی دارند متفاوت با آنچه در هند است و زندگی دینی شان هم کمابیش رنگ همان عرف‌ها را با خود دارد. عرف‌های مردم مالیزی تفاوت زیادی با عرف‌های مردم مراکش دارد. همین سخن را می‌توان در حق بسیاری دیگر از مسلمانان گفت.

در هیچ‌یک از این سرزمین‌ها تلاش نشده و نیازی هم دیده نشده است که بقایای فرهنگ گذشته‌ی شان کاملا از زندگی شان محو گردد و فرهنگ جدیدی پایه‌گذاری گردد که از ریشه و بنیاد متفاوت باشد. دلیل اصلی آن این بوده است که چنین چیزی عملاً ممکن نیست و اگر فرضاً ممکن باشد مطلوب نیست.

فرهنگ‌ها نشانه‌ی تکامل زندگی اجتماعی انسان‌ها است و دستاوردی به حساب می‌آید که زحمات نسل‌های متعدد را در پیشینه‌ی خود دارد. حذف فرهنگ‌ها به معنای نادیده‌گرفتن و از بین‌بردن تلاش همه‌ی نسل‌های گذشته است، حال آنکه آن تلاش‌ها عملاً در راستای بهبود زندگی و ترقی فکر و سلوک انسان‌ها صورت پذیرفته است.

هنگامی که اسلام در جزیرةالعرب ظهور کرد، مردم آنجا منظومه‌یی از ارزش‌ها و عرف‌های اجتماعی داشتند. برخی از آن‌ها با ارزش‌های اخلاقی اسلام تضادی نداشت و در نتیجه توسط اسلام نیز ابقا گردید. مطالعات مردم‌شناختی و انتروپولوژیک جدید نشان می‌دهد که بخش چشمگیری از عرف‌ها و ارزش‌های عربی که از نظر اسلام حاوی ابعاد غیر اخلاقی نبود در زندگی مسلمانان به جا ماند و به مرور زمان در نظر شماری از مردم به عنوان ارزش‌های اسلامی معرفی گردید، در حالی که ریشه‌ی آنها نه به کتاب و سنت بلکه به عرف و عادت عربی بر می‌گشت.

همین سخن را در باره‌ی مردم دیگر سرزمین‌های اسلامی‌نیز می‌توان گفت.

تعامل دین و فرهنگ می‌تواند ابعاد دقیق‌تری نیز داشته باشد؛ از قبیل تجلی پیام اصلی دین در قالب زبان و به کار گیری نشانه‌های فرهنگی برای انتقال پیام اصلی‌اش که بحثی کلامی و دین‌شناسانه است و باید در جایی دیگر و به صورتی عمیق‌تر بدان پرداخت.

در اینجا تاکید بر این نکته اهمیت دارد که دین وقتی در بستر فرهنگ قرار می‌گیرد نوعی از اثر گذاری متقابل صورت می‌گیرد و هر گونه بحثی در نقد یا تصحیح یا تکامل این روند مستلزم شناختی علمی از هر دو است، هم از دین و هم از فرهنگ. درست نیست که بدون آگاهی علمی از دین یا شناخت علمی از فرهنگ و مکانیسم‌های آن در این باره حکمی صادر کرد یا موضعی گرفت و یا اقدام به آوردن تغییراتی کرد. اندیشه‌ی دینی را نمی‌توان بیرون از ظرف فرهنگی آن شناخت و به مطالعه‌ی آن پرداخت.

نظرات

نظر (به وسیله‌ی فیس بوک)

دکتر کریم سروش، جهاد و خشونت

اندیشه‌ی دینی در افغانستان

خدا، ذهن، ادبیات

طالبان کیستند؟

> View all

دکتر کریم سروش، جهاد و خشونت

اندیشه‌ی دینی در افغانستان

خدا، ذهن، ادبیات

طالبان کیستند؟

> View all