تعامل دین و فرهنگ-محمدمحق-نهاداجتماعی طلیعه

تعامل دین و فرهنگ

863 بار مشاهده شده

محمد محق

برای فرهنگ تعریف‌های متعددی ارائه شده است. در یکی از تعریف‌ها گفته شده است:

مجموعه‌یی از دانش‌ها، باورها، هنرها، قوانین، اخلاقیات و عاداتی که فرد به عنوان عضوی از جامعه از پیرامون خویش فرا می‌گیرد. تعریف‌های دیگر نیز شبیه همین مفهوم را می‌رساند.
بحث ما در اینجا بر تعریف و ریشه‌یابی واژه‌ی فرهنگ یا مفاهیم آن در نزد دانشمندان نیست، و جای چنان مبحثی در علم جامعه‌شناسی است.

در اینجا می‌خواهیم این موضوع را مختصراً بررسی کنیم که چه ارتباطی میان دین و فرهنگ بر قرار است و این ارتباط چه تاثیرات متقابلی از هر کدام بر دیگری را در پی می‌آورد.

در نخست باید به این نکته توجه کنیم که هیچ دینی در خلأ پدیدار نگردیده است، یعنی چنین نبوده که مردم پیش از آمدن دین هیچ عرف و عادتی نداشته‌‌اند، و هیچ باوری در هیچ زمینه‌یی در ذهن شان جا نداشته است، و ضمیر آنان مانند لوح سفیدی بوده است تهی از همه‌چیز تا اینکه دین آمده و نقش مورد نظر را بر این لوح سفید ترسیم کرده است.

بر عکس، مطالعه‌ی تاریخ ادیان و تاریخ جوامع بشری نشان می‌دهد که هر جامعه‌یی به تناسب امکانات و شرایط و فرصت‌هایی که در اختیار داشته و پیشرفت‌هایی که داشته است به ساختاری از باورها، عرف‌ها، عادت‌ها، ارزش‌ها، هنجارها و.. رسیده بوده و از آن طریق زندگی اجتماعی خود را نظم و نسق می‌بخشیده است.

ورود دین به این عرصه به مثابه‌ی عنصر جدیدی بوده است تا به این ساختار نظم و نسق بهتر و اخلاقی‌تری بدهد. اما این تلاقی و ارتباط دشواری‌های خاص خود را داشته است.

معمولاً ورود هر عنصر جدیدی به درون یک ساختار جا افتاده و ستبر با موانع و مقاومت‌هایی همراه می‌باشد. ورود دین هم به صحنه‌ی زندگی اجتماعی مشمول همین اصل است.

یکایک پیامبرانی که به رسالت مبعوث شده بودند به شهادت قرآن مجید با مخالفت‌های شدیدی از سوی جامعه‌ی خود مواجه شدند.

چرا هیچ پیامبری از همان آغاز با استقبال گرم مردم خود روبرو نشد. چرا انواع مزاحمت‌ها و مخالفت‌ها در برابر هر پیامبری اتفاق افتاد؟ در حالی که معمولاً پیام هر نبی حاوی مفاهیم اخلاقی و آموزه‌های سودمندی بود که پیروی از آنها می‌توانست به بهبود و اصلاح مردم کمک کند.

علت اصلی برمی‌گردد به اینکه اغلب مردم زندگی خود را بر اساس واقعیت‌های اجتماعی پیرامون خود عیار کرده بودند، و احساس می‌کردند که منافع شان از همان طریق حاصل شدنی است. در این میان البته بودند کسانی که ساختار موجود هیچ منفعتی برای آنان نداشت، و بلکه رنج و درد سنگینی را نیز احیاناً بر آنان تحمیل می‌کرد، و غالباً همین بخش از جامعه زودتر از پیامی‌که وعده‌ی تغییر و اصلاح اوضاع را می‌داد استقبال می‌کردند. اما اغلب مردم، به خصوص کسانی که برخورداری‌های فراوانی از آن وضعیت داشتند، به همان وضع راضی بودند و هر گونه تغییری را نوعی تهدید می‌دانستند که زندگی شان را مختل خواهد کرد و منافع شان را به خطر خواهد ‌انداخت.

چرا مردم چنین تصوری می‌کردند و به شدت در مقابل دین و پیامبر قرار می‌گرفتند؟ در ظاهر توقع می‌رفت که آنان پیام دلسوزانه و خیرخواهانه‌ی پیامبران را به فال نیک بگیرند و بدون کدام تردید و نگرانی به آن لبیک بگویند، اما به عکس، اکثریت اقوام قدیم در مقابل پیامبران شان به مخالفت بر خاستند و سال‌های طولانی آنان را آزار دادند و گاه به جنگی تمام‌عیار روی آوردند.

این امر ‌اندکی تناقض‌آمیز به نظر می‌رسد، اما وقتی که ساختار پیچیده‌ی جامعه و فرهنگ آن مورد مطالعه قرار بگیرد آسان‌تر قابل درک خواهد بود که چرا هر دعوت دینی چنین تجربه‌ی مرارت‌آمیزی را پشت سر نهاده است.

فرهنگ و شرایط موجود یک جامعه به مردم‌اش جهان‌بینی می‌دهد و نحوه‌ی زیستن را می‌آموزد و مرز خوبی و بدی را –غالباً بر پایه‌ی منافع محسوس- تعیین می‌کند و هنجارهایی را پدید می‌آورد که به نظم زندگی اجتماعی شان کمک برساند.

در درون چنین ساختاری، اغلب مردم احساس آرامش و امنیت می‌کنند، هرچند آن ساختار ناعادلانه باشد و از کاستی‌هایی هم رنج ببرد. آنان اگر بدانند که تغییر این وضعیت به بهبود زندگی شان می‌انجامد با آن همراهی خواهند کرد، اما بنا به تجارب مکرری که جوامع بشری داشته‌‌اند، اغلب تغییرات باعث بر هم‌خوردن نظم جا افتاده و دیرینه می‌گردد و لزوماً عده‌یی را در وضعیت و جایگاهی متفاوت قرار می‌دهد. در چنین تحولاتی بیشترین زیان متوجه کسانی می‌شود که بیشترین بهره را از نظم موجود می‌برند.

فرهنگ موجود به علاوه‌ی تامین منفعت برخی از طبقات اجتماع، جهان‌بینی خاصی را نیز با خود دارد که ارتباطات مختلف شان را تنظیم می‌کند، از ارتباط میان افراد گرفته تا ارتباط انسان‌ها با طبیعت و با زندگی و با کلیت پدیده‌ی آفرینش. ارزش‌ها و هنجارهایی هم که در این فرهنگ پدید می‌آید در پیوند با همان جهان‌بینی است.

هنگامی‌که از طریق دین – و حتی هر نهضت فکری دیگری – این ساختار در معرض فروپاشی یا دگرگونی قرار بگیرد، به معنای به‌هم‌خوردن آن جهان‌بینی، آن ارزش‌ها، آن هنجارها و آن قوانینی است که نسل‌های مختلف با آن زیسته‌‌اند و بر آن مبنا رابطه‌ی خود را در سطح مکانی با جهان پیرامون و در سطح زمانی با گذشته و آینده برقرار کرده‌‌اند.

فرهنگ پس از شکل گیری و تکامل خود به مثابه‌ی یک کنشگر قوی در زندگی انسان‌ها عمل می‌کند و هیچ گونه تلاشی برای نابودی خود را بر نمی‌تابد و در برابر هر اقدامی‌که وجود آن را در معرض نابودی قرار بدهد به مقاومتی شدید روی می‌آورد.

از آن طرف، دین می‌خواهد ظلم و ستمی‌را که در درون یک فرهنگ نهادینه شده است از قبیل طبقه‌بندی نا عادلانه‌ی انسان‌ها، یا مشروعیت‌بخشیدن به اعمال ناروایی که منافع زورمندان را تامین کند و فرودستان را در محرومیت ابدی قرار بدهد، از میان بر دارد و نظم نوینی را جایگزین آن بسازد که حاوی این نشانه‌های غیر اخلاقی نباشد. برای اینکه زمینه‌ی چنین تغییری به شکل اساسی فراهم آید باید پایه‌های جهان‌بینی مردم نیز دگرگون شود و فلسفه‌ی زندگی شان مورد تجدید نظر قرار بگیرد. از آن طریق است که می‌توان ارزش‌ها و هنجارهای نوینی را جایگزین ارزش‌ها و هنجارهای گذشته کرد و عرف‌ها و عادت‌های تازه‌یی را وارد زندگی مردم ساخت.

با مقاومتی که از سوی فرهنگ و نظم اجتماعی پیشین صورت می‌گیرد و امکاناتی که متولیان آن در عرصه‌ی قدرت و ثروت دارند، جنگی تمام‌عیار آغاز می‌شود، هرچند در ابتدا شکل مواجهه‌ی فکری را دارد اما به مرور به تقابلی همه‌جانبه می‌انجامد.

پیامبران نیز که ماموریتی جز تغییر آن وضعیت ندارند و از رسالت شان مبنی بر نجات انسان‌ها از چنگ آن وضعیت ظالمانه دست بردار نیستند، تلاشی خستگی‌ناپذیر را تا رسیدن به سرمنزل نهایی در پیش می‌گیرند.

آنچه سرنوشت این نبرد را رقم می‌زند یک عامل مشخص نیست، و به همان دلیل هم همیشه عاقبت یکسانی در انتظار دعوت پیامبران نبوده است. برخی از پیامبران در تاریخ موفق شده‌‌اند که وضعیت موجود عصر خود را تغییر بدهند و همه یا بخشی از آرمان‌های دینی شان را متحقق بسازند، و برخی دیگر موفقیت بسیار محدودی داشته‌اند، و عده‌یی هم هیچ توفیقی حاصل نکرده‌اند، چنانکه در حدیثی از پیامبر اسلام (ص) آمده است: «عرضت علی‌الأمم فجعل النبی و النبیان یمرون معهم الرهط و النبی لیس معه أحد»، یعنی: امت‌ها را دیدم.. پیامبرانی بودند که جماعت محدودی آنان را همراهی می‌کردند و پیامبرانی که هیچ کسی با آنان نبود. (صحیح البخاری، کتاب المرضی، حدیث 5391).

پیامبرانی که هیچ موفقیتی نداشته‌اند معمولاً نشانی از آنان و رسالت شان باقی نمی‌ماند و به همین دلیل هم در قرآن مجید به شمار محدودی از پیامبران الهی اشاره شده است، حال آنکه شمار واقعی شان از هزاران نفر تجاوز می‌کرده است. اما اگر پیامبری این توفیق را داشته است که وضعیت جامعه و مردمش را تغییر بدهد و دین را به پیروزی برساند، تعاملی که با فرهنگ و شرایط موجود عصر خود داشته است به دو گونه بوده است، که امروزه اصطلاحاً به آن گفته می‌شود تعامل امضایی و تعامل تاسیسی.

منظور این است که هر دین هنگام مواجهه با فرهنگ اجتماعی و پس از مقاومتی که از سوی آن در برابر هر تغییری صورت می‌گرفته است، برخی از اجزا و بخش‌های آن فرهنگ را که تعارضی با ارزش‌های دین جدید نداشته است به حال خود می‌گذاشته است، هر چند آن اجزا از دستاوردهای مردم بوده باشد و نه از محصولات دین، و این دسته از مسایل را امور امضایی می‌گویند. یعنی بر آنها امضای تایید از طرف دین نهاده می‌شده است.

در مقابل، اجزا و بخش‌های دیگری را که در تعارض مستقیم با ارزش‌های دینی داشته است حذف نموده و احکام و ارزش‌های جدیدی را جایگزین می‌ساخته است، و به این دسته از مسایل امور تاسیسی گفته می‌شود، یعنی احکام و مسایلی که اساس آنها را دین نهاده است.

اگر به زبان امروزی‌تر سخن بگوییم، رابطه‌یی دیالکتیکی میان دین و فرهنگ برقرار می‌شود، و به همان پیمانه که دین می‌خواهد حضور خود را در درون فرهنگ موجود بیشتر تقویت کند و آن را در مسیر اهداف و ارزش‌های خود سامان بدهد، به همان پیمانه فرهنگ نیز با مقاومتی که از خود نشان می‌دهد حضور خود را در درون منظومه‌ی دینی جدید تثبیت می‌کند و می‌کوشد نشان شصت خود را در بسیاری از امور بر جا بگذارد.

آنچه در عمل در زندگی مومنان اتفاق می‌افتد شکل‌گیری وضعیت تازه‌یی است که محصولی مشترک از دین و فرهنگ است که به نوعی از آشتی و همزیستی می‌رسند. تجربه‌ی مردمی‌که از آن پس در مسیر آن دین عمل می‌کنند در واقع ترکیب دین و قضایای فرهنگی است. از آن پس تاریخ دین و تاریخ متدینان در هم می‌آمیزد و احیاناً مرز دین و فرهنگ از میان برداشته می‌شود و برخی از آنها جای برخی دیگر را می‌گیرند.

با آنکه خالص‌سازی این روند به معنای حذف عناصر فرهنگی از دین یا عناصر دینی از فرهنگ ممکن نیست، اما بازشناسی آن می‌تو‌اند کمک شایانی به مطالعات دینی و فهم بهتر ‌اندیشه‌ی دینی بنماید.

در مبحث بعدی می‌کوشیم به شکل مشخص‌تری به رد پای فرهنگ در تاریخ مسلمانان نگاهی بیندازیم.

نظرات

نظر (به وسیله‌ی فیس بوک)

دکتر کریم سروش، جهاد و خشونت

اندیشه‌ی دینی در افغانستان

خدا، ذهن، ادبیات

طالبان کیستند؟

> View all

دکتر کریم سروش، جهاد و خشونت

اندیشه‌ی دینی در افغانستان

خدا، ذهن، ادبیات

طالبان کیستند؟

> View all