مصطفی ملیکان -  نهاد اجتماعی طلیعه

ایماژ زندگی در شعر حافظ

1,155 بار مشاهده شده

گفت آسان‌گیر بر خود كارها كز روی طبـــع
سخت می‌گیرد جهان بر مردمان سخت‌كوش

گفت‌وگو با مصطفی ملكیان
در گفت‌وگویی كه اینجا می‌خوانید، استاد مصطفی ملكیان بر مبنای ایماژی (تصویر ذهنی) كه زندگی را همچون الاكلنگ جلوه می‌دهد، به شرح یكی از ابیات نغز حافظ، پرداخته است؛ گفت‌وگویی كه متضمن نكاتی بدیع و تازه هم در باب شعر خواجه و هم در باب معنای زندگی است.

از نكات بسیار مهمی كه برخی از فیلسوفان در بحث از معنای زندگی بر آن انگشت تأكید می‌نهند، ایماژها و تصاویر خاصی است كه افراد از زندگی دارند. به زعم آنها، ایماژهای خاص زندگی، اولاً بیان‌گر تلقی و برداشت خاص افراد از زندگی است و ثانیاً تعیین‌كننده‌ی شكل، كیفیت و سبك زندگی هر یك از افراد و به بیان دیگر، نمایان‌گر امیدها، ترس‌ها، آرزوها، انتظارات و توقعات شان از زندگی و در زندگی است. برای نمونه، «ایماژ نوع دوستی» زندگی را به فرصتی برای یاری‌رساندن و نیكی‌كردن به دیگر انسان‌ها مبدل می‌سازد؛ «ایماژ تراژدی»، زندگی را به جریانی جدی و غم‌انگیز تبدیل می‌كند و «ایماژ كمدی»، فكر كردن به زندگی را امری خوشایند می‌سازد. به باور بیشترینه‌ی فیلسوفان، این از آن‌رو است كه معنای زندگی نه موضوع كشف، بلكه از مقوله‌ی جعل و خلق و ابداع است.

سوال: رابرت سالِمِن (Robert Solomon) در كتاب ارزشمند مسایل بزرگ (the big questions) فصلی را به بحث در باب «معنای زندگی» اختصاص داده و در آنجا از ایماژهای مهمی از زندگی نام می‌برد، از قبیل: بازی، داستان، تراژدی، كمدی، رسالت، هنر، ماجراجویی، بیماری، میل، نیروانه، نوع دوستی، شرافت، یادگیری، رنج، سرمایه‌گذاری و رابطه. البته این ایماژها، نه به حصر عقلی كه به حصر استقرایی احصاء شده‌اند، و سالمن معتقد است كه می‌توان ایماژهای دیگری نیز به فهرست ایماژهای مذكور اضافه كرد. حضرت‌عالی هم در سخنرانی‌یی كه در مراسم یادبود مرحوم مهندس رضوی ایراد كردید به اثر سالمن اشاره كردید و البته از منظر و به شیوه‌ی خودتان، كه شیوه‌یی است تحلیلی و ملتزم به طبقه‌بندی دقیق، به آن پرداختید. من در این‌جا قصد بحث در باب كتاب سالمن را ندارم اما فكر می‌كنم كه می‌توان از ایده‌یی كه او طرح كرده، بهره ‌برد و به سراغ متن‌های بسیاری رفت و از ایماژهای زندگی یك شاعر، فیلسوف، متكلم و غیره… آگاه شد.
از همین رو، بنده در جریان تحقیق در باب ایماژهای زندگی حافظ با بیتی پر مغز و بسیار نغز از حافظ مواجه شدم كه به نظرم ذیل هیچ یك از ایماژهایی كه سالمن طرح می‌كند، نمی‌گنجد همین بهانه‌یی شد تا از حضرت‌عالی در باب این بیت و ایماژی كه در آن طرح شده بپرسم. چه ایماژی در این بیت حافظ طرح شده است:
گفت آسان‌گیر بر خود كارها كز روی طبع
سخت می‌گیرد جهان بر مردمان سخت‌كوش

ملکیان: به نظر من نخست باید معنای «سخت‌كوش» را مشخص كرد. امروزه، در زبان فارسی، سخت‌كوشی به معنای «جدیت»، «پشتكار داشتن» و تعقیب‌كردن كاری است. اما احتمالاً در زمان حافظ سخت‌كوش نباید به این معنا بوده باشد. به دو دلیلی كه عرض می‌كنم:
یكی به این دلیل كه حافظ در این بیت «سخت‌كوش» را در برابر «آسان‌گیر» گذاشته است، با اینكه اگر سخت‌گیر به معنای جدی و با پشتكار بود، مقابل آن كلمه‌یی مثل «تنبل»، «كاهل» و سست بود، نه آسان‌گیر. بنابراین، من، با توجه به این قرینه، سخت‌كوش را به معنای آدم جدی و با پشتكار نمی‌گیرم. بلكه، به نظر من، مراد از سخت‌كوش، سخت‌گیر است، چون در مقابل آن آسان‌گیر آمده است. پس، با توجه به این قرینه، باید سخت گرفتن مراد باشد نه سخت‌كوشی. اما دلیل دوم، دلیلی است معنایی:
اگر بگوییم كه جهان بر مردمان سخت‌كوش، یعنی انسان‌های جدی و پشتكاردار سخت می‌گیرد، سخن یاوه‌یی گفته‌ایم. اتفاقاً، به نظر من، انسان‌هایی كه جدی‌تر و پشتكاردارتراند، بیشتر روی موفقیت می‌بینند تا كسانی كه كاهل، سست و تنبل‌اند. آن‌گاه كسی چون حافظ با آن فرزانگی كه دارد، چگونه می‌تواند چنین ادعایی بكند، كه ادعایی است غلط و بی‌معنا. اما، اگر مراد از سخت‌كوش را سخت‌گیری بدانیم، سخنی است درست. مثل آن حدیث كه می‌گوید: «انا عند ظنّ عبدی بی» (مرا هر كه هرگونه گمان كند، به همان‌گونه می‌یابد). اگر كسی با جهان چنین مواجهه‌یی داشته باشد، یعنی سخت بگیرد، جهان هم بر او سخت خواهد گرفت كه، به نظر من، سخنی است معنادار.

اما راجع به سؤال شما، كه فرمودید كه «این بیت چه ایماژی را مطرح می‌كند؟»، باید بگویم كه ایماژ طرح شده در این بیت، عبارت است از ایماژ زندگی به عنوان «الاكلنگ» كه بر طبق آن، سبكی یك طرف باعث بالا رفتن طرف مقابل می‌شود. من در نوشته‌های متعدد، اعم از داستان كوتاه و شعر و غیره، می‌بینم كه نویسنده، طوری سخن گفته، كه گویی انسان و سرنوشت هر یك در یك طرف الاكلنگ نشسته‌اند، اگر شخص زور بیاورد خود را پایین می‌آورد و سرنوشت را بالا می‌برد و اگر زور نیاورد خود را بالا برده و سرنوشت را پایین آورده است.

سوال: به نكته‌ی بسیار جالبی اشاره فرمودید. حافظ در بیت دیگری نیز همین ایماژ الاكلنگ را مجال طرح داده است:
بر آستانه‌ی تسلیـــــم سر بنه حافظ
كه گر ستیزه كنی روزگـــار بستیزد
دقیقاً در این بیت نیز همین ایماژ بیان شده است.
البته به نظر می‌رسد كه این ایماژ را در آثار و نوشته‌های دیگر جز دیوان خواجه نیز می‌توانیم بیابیم. برای نمونه، در خاطر دارم كه در كتاب قند و نمك، با عنوان فرعی «ضرب‌المثل‌های تهرانی به زبان محاوره» اثر جعفر شهری، از ضرب‌المثلی با عنوان «الاكلنگ بهلول» نام رفته و حكایتی به بهلول نسبت داده شده كه به موجب آن، بهلول برای اینكه به مردم دنیا بفهماند كه كار دنیا بر مراد و به كام و دلخواه نیست، الاكلنگ را یك طرفه بازی می‌كرد كه الزاماً باید از یك طرف آن پیاده و بر طرف دیگرش سوار می‌شد. آیا حضرت‌عالی در طرح این ایماژ به این ضرب‌المثل نظر داشته‌اید؟

مکیان: خیر. من از این ضرب‌المثل بی‌اطلاع بودم و در طرح این ایماژ به «كرمة» ادیان شرق نظر دارم. به نظر من، اگر «كرمه» ادیان شرق به صورت ایماژ زندگی طرح و بیان شود زندگی را مثل یك الاكلنگ جلوه می‌دهد. اگر، این ایماژ، ایماژی صحیح باشد، دو بیتی كه از حافظ خواندید در آن قابل اندراج است. فكر می‌كنم جان كلام در تراژدی‌های یونان باستان نیز، كه جملگی تراژدی‌اند ـ یعنی جنگ انسان با سرنوشت محتوم خود ـ همین ایماژ الاكلنگ است.

سوال: با این توضیحات ربط این ایماژ با ایماژ تراژدی در كتاب سالمن چیست؟ یعنی نمی‌توان ایماژ الاكلنگ را ذیل همان ایماژ تراژدی كه در كتاب سالمن آمده است، گنجاند؟

ملکیان: خیر. تراژدی دو معنا دارد:
یكی تراژدی به معنای مصیبت چاره‌ناپذیر، شر و رنج گریزناپذیر است، مثل اینكه می‌گوییم مرگ یا تنهایی از وجوه تراژیك زندگی محسوب می‌شوند. در ایماژهایی كه سالمن به طرح آن پرداخته، این معنای از تراژدی محل توجه است.
اما معنای دوم تراژدی، ژانر ادبی‌یی است كه در آن قهرمان داستان به ستیز با سرنوشت خود برمی‌خیزد و طبعاً شكست می‌خورد. پس، فرق این دو معنای تراژدی این است كه در معنای اول، سرنوشت نوع بشر مراد است، چرا كه مرگ یا تنهایی سرنوشت نوع بشر است؛ اما، در معنای دوم، سرنوشت شخص قهرمان داستان. وقتی كه می‌گویم كه جان كلام در تراژدی‌های یونان ایماژ الاكلنگ است، به این معنای دوم تراژدی نظر دارم. پس، در این معنای دوم، سرنوشت شخص قهرمان داستان محل بحث است، نه سرنوشت همه‌ی انسان‌ها. مثلاً، [در اسطوره‌ی ادیپ] سرنوشت قهرمان داستان این است كه پدرش را بكشد و با مادرش همبستر شود؛ اما او می‌خواهد مانع از تحقق این سرنوشت شود و از این‌رو در مقابل خدایان می‌ایستد. همین كه می‌خواهد مانع از تحقق آن شود آن را محقق می‌سازد. در واقع، اگر مانع از تحقق آن نمی‌شد، سرنوشت او نیز محقق نمی‌شد. یعنی وقتی كه كاهن معبد به او گفت كه او، پدر خود را خواهد كشت و با مادرش همبستر خواهد شد، او به مقابله با این خواست خدایان برخاست. به محض امتناع از این خواست خدایان، شكست خود را تضمین كرد.

سوال: در واقع، به نوعی دچار سخت‌گیری شد.

ملکیان: بله! چون نمی‌خواست این اتفاق رخ دهد، در شهر خود نماند و به آن سر جهان رفت. طبعاً در آنجا، متوجه نشد كه كسی را كه كشته پدرش است و در جایی دیگر از عالم هم متوجه نشد كه زنی كه با او همبستر می‌شود، در واقع، مادرش است. حال، اگر كار را بر خود آسان می‌گرفت و در همان شهر خود كنار پدر و مادرش می‌ماند، دیگر نه آن جنگ با پدر رخ می‌داد و نه عشق به مادر پدید می‌آمد ـ البته با این فرض روان‌شناختی كه اگر انسان پدر، مادر، خواهر، برادر خود را نبیند و نشناسد امكان بروز عشق به آنها هست. پس اگر قهرمان این تراژدی، كنار پدر و مادرش زیسته بود، پدر و مادر برای او بیگانه نمی‌شدند؛ نه با پدر جنگ می‌كرد و نه با مادر همبستر می‌شد.

پس، به این معنا، گویی زندگی، بازی الاكلنگ است؛ اگر بخواهید بالا بروید، باید اصلاً زور نیاورید؛ زور كه بیاورید، خودتان می‌روید پایین و طرف مقابل ـ سرنوشت ـ را بالا می‌آورید؛ هر چه خود را شُل‌تر بگیرید بالاتر می‌روید. گویی، یك طرف الاكلنگ شخص نشسته است و طرف مقابل، سرنوشت او و زندگی، یعنی، همین بالا و پایین رفتن انسان و سرنوشت در تقابل با یكدیگر. ولی همان‌طور كه گفتم این معنای از تراژدی با آن معنای تراژدی كه در كتاب سالمن آمده و به معنای رنج و مصیبت چاره‌ناپذیر است تفاوت دارد.

این ایماژ را با توسل به دو مفهوم در فلسفه‌ی علم هم می‌توان توضیح داد: «پیش‌بینی‌های كامیاب‌كننده» و «پیش‌بینی‌های ناكامیاب‌كننده». پیش‌بینی‌های ناكامیاب كننده یا ناكامروابخش، پیش‌بینی‌هایی هستند كه ـ در مورد دیگران ـ اگر به اطلاع آنها برسد و یا ـ در مورد خود فرد ـ اگر به اطلاع او برسد، نفس اطلاع یافتن از آنها موجب عدم تحقق آن پیش‌بینی می‌شود. و عكس آن هم در فلسفه‌ی علم صادق است كه به آن «پیش‌بینی‌های كامیاب‌كننده» می‌گویند. مثلاً در یاد دارم كه وقتی جرالد فورد در انتخابات ریاست جمهوری آمریكا به رقابت با رقیبش می‌پرداخت، موسسه گالوپ كه معتبرترین موسسه در زمینه‌ی نظرسنجی است، پیش‌بینی كرد كه جرالد فورد در انتخابات شكست می‌خورد و حتی درصد آن را هم تعیین كرد. دقیقاً در یاد ندارم اما مثلاً با اختلاف 6 درصد. اما، انتخابات انجام گرفت و جرالد فورد در انتخابات پیروز شد. به همین سبب، بسیاری از مردم اعتبار موسسه گالوپ را زیر سؤال بردند. در آن زمان، من مقاله‌یی نوشتم ـ كه اتفاقاً از نخستین نوشته‌های من به شمار می‌رود ـ و به همین موضوع پرداختم.

سوال: در چه سالی و در كدام مجله؟

ملکیان: حدود سال 52 در نشریه‌یی دانشجویی كه به صورت روزنامه در چهار صفحه منتشر می‌شد. در آنجا من این ادعا را مطرح كردم كه اگر مؤسسه‌ی گالوپ نظرسنجی خود را اعلام نكرده بود، پیش‌بینی‌اش درست در می‌آمد؛ اما، وقتی كه پیش‌بینی خود را مبنی بر شكست فورد در انتخابات اعلام كرد، طرفداران رقیب فورد، با این پشت گرمی در انتخابات برنده خواهند شد، از فعالیت‌شان كاستند و در عوض، طرفداران فورد بر فعالیت خود افزودند و در نهایت، برنده شدند. اگر تا به حال از یك كاندیدا طرفداری كرده باشید سخن بنده را بهتر درك می‌كنید. اگر در روزهای آخر تقریباً مطمئن باشید كه كاندیدای مورد حمایت شما برنده خواهد شد دیگر مثل روزهای نخست با جان‌فشانی و فداكاری به نفع او فعالیت نمی‌كنید. بنابراین، مؤسسه‌ی گالوپ در پیش‌بینی خود اشتباه نكرده بود، بلكه اشتباه او این بود كه پیش‌بینی خود را اعلام كرد. به این پیش‌بینی‌ها، پیش‌بینی‌های ناكامیاب می‌گویند.

سوال: پیش‌بینی‌های كامیاب‌كننده كدام‌اند؟

ملکیان: عكس این نوع پیش‌بینی‌ها هم صادق است كه به آنها «پیش‌بینی‌های كامیاب‌كننده» می‌گویند. فرض كنید كه شخص x خسیس است و او را به خوبی می‌شناسید، مثلاً گدایی از او پول طلب می‌كند، شما به دوست خود می‌گویید كه x به آن گدا نهایتاً 100 تومان خواهد داد، اما x را از این پیش‌بینی خود مطلع نمی‌كنید. آن وقت، x با گدا برخورد می‌كند و به اقتضای طبیعت و از سر جبلت 100 تومان به آن گدا پول می‌دهد. بنابراین، پیش‌بینی شما درست درمی‌آید. به این پیش‌بینی‌ها، پیش‌بینی‌های كامیاب‌كننده می‌گویند. حال فرض كنید كه x از این پیش‌بینی شما با خبر بشود و برای اینكه تصویر بدی از خود در ذهن دوست شما ایجاد نكند، اتفاقاً 1000 تومان به گدا می‌دهد. به این ترتیب، پیش‌بینی شما درست درنمی‌آید به این دلیل كه اعلام شد. اگر پیش‌بینی خود را اعلام نكرده بودید، همان می‌شد كه گفته بودید. عكس این مثال را هم می‌توان گفت. مثلاً، بین شما و x دوستی و علاقه هست و x همان فرد خسیس قبلی است. گدایی از او پول طلب می‌كند، شما به y می‌گویید كه x آن قدر گشاده‌دست است كه حداقل 1000 تومان به گدا پول می‌دهد. x پیش‌بینی شما را می‌شنود و برای پاس خاطر شما و حفظ آبرو و اعتبارتان نزد y و به جهت قدرشناسی از شما 1000 تومان به گدا پول می‌دهد. به این ترتیب، به عمد، موجب تحقق پیش‌بینی شما می‌شود. در صورتی كه اگر x از پیش‌بینی شما اطلاع نیافته بود، همان 100 تومان را به گدا می‌داد. بدین‌گونه، پیش‌بینی‌یی كه در صورت عدم اعلام شكست می‌خورد، به دلیل اعلام شدن توفیق یافت. در عالم انسانی پیش‌بینی‌ها از این دست است. این پیش‌بینی‌ها نیز مایز علوم طبیعی از علوم انسانی است. اعلام پیش‌بینی‌ در باب جمادات، نباتات و حیوانات ـ به این دلیل كه برخلاف انسان فاقد علم و اراده‌اند ـ چه پیش‌بینی خود را اعلام كنید و چه آن را اعلام نكنید، اگر پیش‌بینی شما درست باشد، درست درمی‌آید و اگر غلط باشد، غلط در می‌آید. چون جمادات و نباتات و حیوانات علم و اراده ندارند كه نسبت به پیش‌بینی واكنش نشان دهند.
این فرق مهمی است بین علوم طبیعی، یعنی فیزیك و شیمی و زیست‌شناسی با علوم انسانی. بنابراین در علوم تجربی، چه پیش‌بینی‌تان را اعلام كنید یا نكنید، اگر درست باشد درست درمی‌آید و اگر درست نباشد، درست درنمی‌آید. از این نظر، بسیاری از مؤسسات اطلاعاتی، امنیتی، ضد اطلاعاتی و ضد جاسوسی و تبلیغاتی (مثلاً در اقتصاد) پیش‌بینی‌های خود را مخفی نگه می‌دارند، چه، می‌دانند كه اگر پیش‌بینی خود را اعلام كنند، شكست خواهند خورد. گاه، برعكس عمل می‌كنند. زیرا می‌دانند كه اگر پیش‌بینی خود را اعلام كنند به هدف خود می‌رسند. حال، با استفاده از این مفهوم، می‌توان گفت كه جان كلام در معنای دوم تراژدی، همین الاكلنگ میان زندگی و سرنوشت انسان است.

سوال: این الاكلنگ بین انسان و سرنوشت است یا بین انسان و زندگی؟ به هر حال، سخت‌گیری یا آسان‌گیری همه آنات و لحظات زندگی را تحت تأثیر قرار می‌دهد و ممكن است الزاماً به عاقبت امر یا سرنوشت تعلق نگیرد.

ملکیان: خیر، بین انسان  و سرنوشت است. ایماژ الاكلنگ، در صورتی ایماژ زندگی است كه تو بدانی سرنوشت چه می‌خواهد و اراده كنی تا مانع از تحقق آن بشوی، این‌گونه است كه زندگی مصداق یك الاكلنگ می‌شود؛ می‌خواهی مانع از تحقق آنچه بر تو مقدر شده است بشوی ولی همین كه این اراده را می‌كنی، اتفاقاً، موجب تحقق آن می‌شوی. بنابراین، زندگی كسانی كه اصلاً به سرنوشت قائل نیستند هیچ‌گاه مصداق ایماژ الاكلنگ نخواهد بود.

سوال: یعنی در بیت محل بحث، ممكن است كه سرنوشت، سرنوشت سخت‌گیرانه، و از این‌رو زندگی سخت‌گیرانه‌یی باشد و ما می‌توانیم با این ایماژ و این شكل زندگی كه عبارت‌ از آسان‌گرفتن كارها بر خود است، مانع از تحقق آن سرنوشت سخت‌گیرانه بشویم؟

ملکیان: بله. مثلاً، اگر شما در باب من پیش‌بینی‌هایی بكنید و من به پیش‌بینی شما وقعی نگذارم، از سوی زندگی مقاومتی نمی‌بینم، اما، اگر پیش‌بینی شما را جدی گرفتم و سعی كردم در مقابل آن مقاومت كنم، آن وقت نرم نرمك مقابله‌ی زندگی را با خودم می‌بینم، یعنی می‌بینم كه به اهدافم نمی‌رسم. به تعبیر ساده‌تر، اگر نمی‌خواستم موفق بشوم، موفق می‌شدم؛ اما، چون می‌خواهم موفق بشوم، موفق نمی‌شوم، كه این در تراژدی، به معنای دومی كه گفتم، هست. بنابراین نمی‌توان گفت كه در یك طرف الاكلنگ من هستم و در طرف دیگر آن زندگی. زیرا زندگی من، یعنی خود من. بنابراین، زندگی ما، مصاف ماست با سرنوشتی كه به خیال ما، سرنوشت ماست و آن را سخت گرفته‌ایم.

سوال: آیا پیش‌فرض چنین تلقی‌یی این است كه همه امور و شئونات زندگی، سابجكتیو است و وابسته به نگرش انسان‌ها

ملکیان: خیر. زندگی تفاعل امر سابجكتیو و آبجكتیو است؛ زندگی ما مجموعه‌ی فعل و انفعال‌هایی است كه میان ما به عنوان یك سابجكت و جهان به عنوان یك آبجكت صورت می‌گیرد. البته، وقتی كه تلقی ما از جهان عوض بشود، تعامل‌مان با جهان را نیز تغییر می‌دهد و زندگی طور دیگری می‌شود. ما به این مجموعه [فعل و انفعال‌ها] زندگی می‌گوییم كه بازه‌ی زمانی آن از هنگام انعقاد نطفه تا هنگام مرگ است. اما، بازه‌ی مكانی آن متفاوت است. آدمیان، در اینكه بازه‌ی مكانی زندگی‌شان كجاست، با هم بسیار فرق دارند. ولی، در این قلمرو جایگاهی ـ به تعبیر آینشتاین ـ كه هم «جای» و هم «گاه» در آن اهمیت دارد، ما به عنوان سوژه ـ زیرا علم و اراده داریم ـ با جهان به عنوان ابژه كنش و واكنش داریم؛ مجموع داد و ستدهای ما را با ابژه‌یی كه از آن تعبیر به جهان می‌كنیم، می‌گویند زندگی. پس، زندگی من بدون من متصور نیست. به این دلیل بود كه می‌گفتم نمی‌شود یك طرف الاكلنگ من نشسته باشم و طرف دیگر آن زندگی. زیرا، زندگی من، بدون من امكان‌پذیر نیست. به تعبیر دیگر، زندگی از مفاهیم دائم‌الاضافه است. همان‌طور كه نمی‌شود كسی بگوید كه عاشق شده است و آن‌گاه از او بپرسیم كه عاشق چه كسی شده‌یی؟ بگوید هنوز نمی‌دانم و معشوقم را پیدا نكرده‌ام، ولی عاشق‌ام. این سخنی بی‌معناست، زیرا، عاشقی مفهومی ذوالاضافه است و عاشقی، عاشقی است نسبت به كسی. مفهومی دائم‌الاضافه نیز است، زیرا، همیشه باید اضافه شود و اگر اضافه به [چیزی / كسی] نشود، اصلاً خود مفهوم بی‌معنا می‌شود. زندگی هم همین‌طور است؛ زندگی، همیشه زندگی كسی است.

سوال: آیا می‌شود گفت كه «حیث‌التفاتی» (Intentionality) دارد؟

ملکیان: دائم‌الاضافه اعم از حیث التفاتی است. مثلاً عشق مفهوم دائم‌الاضافه است و حیث‌التفاتی هم دارد. اما مثلاً، «اِتّكا» دائم‌الاضافه است ولی حیث‌التفاتی ندارد. مثلاً دو تا خشت را می‌توانید با اتكاء به هم ایستاده نگه دارید، ولی از آنجا كه خشت آگاهی ندارد، حیث‌التفاتی هم ندارد. از این‌رو، بین این دو مفهوم، «عموم و خصوص مطلق» برقرار است نه «عموم و خصوص من وجه».

سوال: پیش‌فرض مابعدالطبیعی (متافیزیكال) ـ نه ماورالطبیعی (ترانسفیزیكال) ـ این تلقی كه در بیت حافظ مطرح شده است چیست؟

ملکیان: پیش‌فرض مابعدالطبیعی این تلقی این است كه اگر علم آدمی به وضع او و اراده‌ی او به تغییر وضعش قرین همدیگر شوند، نتیجه‌ی عكس حاصل می‌شود. یعنی، در واقع، پیش‌بینی‌ها در مورد او ناكامیاب می‌شود.

سوال: ممكن است نوع زندگی‌های كه در پیش‌ می‌گیری، نتیجه معكوس، و در واقع، خلاف خواسته بدهد.

ملکیان: بله. اما اگر یا علم به سرنوشت خود نداشته باشی یا آسان‌گیر باشی ـ یعنی علم به سرنوشت داشته باشی، اما اراده به تغییر آن نداشته باشی ـ آن وقت كامیاب می‌شوی. شكل فرموله شده‌ی این تلقی این است.

 گرفته شده از صفحه‌ی معنویت

نظرات

نظر (به وسیله‌ی فیس بوک)

دکتر کریم سروش، جهاد و خشونت

اندیشه‌ی دینی در افغانستان

خدا، ذهن، ادبیات

طالبان کیستند؟

> View all

دکتر کریم سروش، جهاد و خشونت

اندیشه‌ی دینی در افغانستان

خدا، ذهن، ادبیات

طالبان کیستند؟

> View all