اخلاق سیاسی و سیاست اخلاقی-محمد محق-نهاد اجتماعی طلیعه

اخلاق سیاسی و سیاست اخلاقی

750 بار مشاهده شده

محمد محق

علی‌رغم توصیه و تأکید بسیاری از فلاسفه و فرزانگان بشر در درازای تاریخ مبنی برضرورت پای‌بندی حاکمان و اهل سیاست به فضایل و مکارم اخلاق و درنظر گرفتن آن‌ها در مجال حکمرانی وسیاست، درعمل همواره منطق سیاست و مقتضیات قدرت جهت‌دهنده و سامان‌بخش رفتار حکمرانان و نیز مخالفان سیاسی شان بوده است. هرچند آنان پیوسته کوشش داشته‌اند عملکرد خود را بروفق ارزش‌های اخلاقی بنمایانند و ترفندهای فراوان به کاربرند تا از ماهیت تلاش‌های شان پرده برنیفتد، و اگر نه همه، دست‌کم بخشی از مردم باورکنند که آنچه می‌رود تنها بخاطر ارزش‌های متعالی  و مقاصد برین است و خواسته‌های حقیر در آن‌ها دخلی ندارد.

این روند در زمانه‌های متوالی و سرزمین‌های متعدد جریان داشت تا آن گاه که ماکیاولی قلم برگرفت و از ضرورت  تن‌دادن به واقعیت و پرهیز از ریاکاری و تظاهر دروغین سخن به میان آورد و تاکید داشت که باید شهریاران با شجاعت منطق سیاست را بپذیرند و به اخلاقیات مخصوص این حوزه، پای‌بند باشند و بیهوده نکوشند ارزش‌های مطلق را براین قلمرو حاکم گردانند یا چنین وانمود کنند، چراکه سیاست عالمی است جدا از عوالم دیگر.

از نظر او، این عالم، قوانین و اخلاقیات مخصوص خود را دارد، و هرکس بخواهد نرم (norm)ها و هنجارهای متناسب با دیگر حوزه‌ها را به سیاست تسری و تعمیم دهد، تناقضی را مرتکب گردیده است که فرجام آن یا ناکامی درسیاست است یا بی‌معنا شدن نرم‌ها و هنجارهای مزبور.

از آن پس حاکمان و سیاستمداران جرئت یافتند که درتلاش‌های شان ازتن‌دادن به منطق سیاست خجل نباشند و رسیدن به موفقیت را با هرشیوه‌ی ممکن، وجهه‌ی کار خویش سازند و بدین گونه اخلاقیات سیاست که پیش از آن نیزدرزیر لفافه‌های دیگر مورد قبول و التزام سیاستمداران بود، به تدریج بسوی تئوریزه‌شدن رفت و در علم سیاست برای خود جا باز کرد؛ تا جایی که امروزه نا آشنایی با این اخلاقیات و نادیده‌گرفتن اصول آن مساوی با جهل به سیاست و شکست فاحش در این عرصه تلقی می‌گردد. سیاستمداران موفق کسانی‌اند که با این ریزه‌کاری‌ها آشنا باشند و علاوه بر آگاهی علمی ونظری، مهارت به کاربستن آن‌ها را نیز به خوبی فراگرفته باشند، هرچند پیش‌رفتن در این مسیر مستلزم لگدمال ساختن اخلاقیات دیگر عرصه‌ها باشد.

این وضعیت البته برای بسیاری از اهل سیاست خوشایند است؛ چرا که دست شان را بازمی‌گذارد تا جهت پیشبرد اهداف و برنامه‌های شان چندان دل نگران اصول و مبادی دیگری نباشند جز آنچه مقتضای سیاست است و بس.

ازدیگر سو، اما بسیاری دیگر از اقشار جامعه‌ی بشری از این موضوع خاطری نا آرام دارند، زیرا لجام گسیختگی را، چه از آنِ سیاست و چه از آنِ هر مقوله‌ی دیگری، برای اخلاق و دیانت زیان رسان می‌دانند چه اقتصاد باشد، چه تکنالوژی و چه… و با به خطر افتادن اخلاق، آینده‌ی بشریت را در معرض تهدید تصور می‌کنند.

دلایلی که هرکدام به دفاع از موضع خویش ارائه می‌کنند، جای شنیدن و تأمل دارد. اهل سیاست بر این باورند که نادیده‌گرفتن منطق سیاست و مقتضیات آن، نتیجه‌یی جز شکست و ناکامی ندارد، و ناکامی درعالم سیاست عاقبتش هرج و مرج و آشفتگی و فروپاشی اجتماعی است، چیزی که خواه نا خواه دامن اخلاق ودیانت را نیز خواهد گرفت و هیچ حوزه‌یی پس از آن مصئون نخواهد ماند. از آن‌سو مخالفان این دیدگاه که مهار سیاست توسط ارزش‌های برتر اخلاقی را مطالبه می‌کنند تاکید دارند که مقوله‌ی قدرت، درتمام تاریخ منشأ عمده‌ی ویرانی‌ها و تباهی‌ها بوده است، و هنگامی می‌توان از شرارت آن کاست که دست و پایش را با  زنجیره‌یی از اصول و مبادی بیرونی بست، و به آن صبغه‌یی اخلاقی بخشید تا مفاسد ناشی از آن به حد اقل برسد و بشریت از تهدیدات بیشتر درامان بماند.

این مشاجره که دامنه‌یی دراز دارد، دراین مقاله‌ی کوتاه جای شرح وبسط نمی‌یابد، و تفصیل آن را باید به وقتی دیگر وجایی دیگر وانهاد، اما این قدر می‌توان گفت که افراط هر دوگروه و یک‌جانبه‌نگری شان به قضیه، پیچیدگی آن‌را افزونتر خواهد کرد وگرهی از آن نخواهد گشود. به نظرمی‌رسد چاره، در جستن راهی میانه باشد، بدین معنا که از یک‌سو ارزش‌های برتر اخلاقی همواره مورد احترام همه جریان‌ها قرار داشته باشد و مبنای بنیادین تعامل آن‌ها با یکدیگر قلمداد گردد و تا حد امکان پاس آن‌ها نگه داشته شود، و از دیگر سو ماهیت هر حوزه اعم از سیاست، اقتصاد، علم، صنعت وهنر جداگانه در نظر گرفته شده و مولفه‌های اساسی شان از ابعاد عارضی و حاشیه‌یی تفکیک گردد، تا دیده شود که تا کجا می‌توان عقب‌نشینی کرد، و از کدام مرحله به بعد دیگر سیاست، سیاست نخواهد ماند، وهنر، هنر نخواهد بود و اخلاق، اخلاق نتواند شد.

با ژرف‌اندیشی در این زمینه امید می‌رود راهی پیدا شود به اینکه درکنار اخلاق سیاسی که درجهان کنونی شیوع تام دارد، سیاست اخلاقی و فعالیت‌های سیاسی مبتنی بر فضایل اخلاقی نیز نمود چشگیری پیدا کند و نگرانی‌های دیرینه، جایش را به تدریج به آسودگی خاطر بدهد.

نظرات

نظر (به وسیله‌ی فیس بوک)

دکتر کریم سروش، جهاد و خشونت

اندیشه‌ی دینی در افغانستان

خدا، ذهن، ادبیات

طالبان کیستند؟

> View all

دکتر کریم سروش، جهاد و خشونت

اندیشه‌ی دینی در افغانستان

خدا، ذهن، ادبیات

طالبان کیستند؟

> View all