Eiman va Kofr Mohammad Moheq - ایمان و کفر محمد محق

در باره‌ی ماهیت ایمان و کفر

893 بار مشاهده شده

محمد محق

اگر ایمان تنها از جنس عقیده و باور باشد، باید مساوی باشد با محض ورود نوعی از آگاهی به ذهن. مثلاً، وقتی کسی آگاهی پیدا می‌کند که سیگار ضرر دارد، این آگاهی باید ایمان تلقی شود، زیرا وقتی او به ضرر سیگار آگاهی دارد، پس به آن عقیده دارد. نمی‌شود که کسی در باره‌ی چیزی آگاهی داشته باشد، اما به آن عقیده نداشته باشد. نمی‌تواند آن شخص بگوید من می‌دانم که سیگار ضرر دارد، اما به آن عقیده ندارم. اگر بگوید به آن عقیده ندارم، معنایش این است که آنچه به من در باره‌ی ضرر سیگار رسیده است، می‌دانم که سخن درستی نیست، و بی‌اساس یا غلط است. در این صورت او به ضرر سیگار آگاهی ندارد، بلکه به بی‌اعتبار بودن منبعی که این خبر را به او رسانده باور دارد. اما اگر او بداند که سیگار ضرر دارد، و شکی در این مورد نداشته باشد، این آگاهی او از نوع عقیده است، و او در حقیقت معتقد است به مضر بودن سیگار… دانستن در اینجا مساوی است با عقیده داشتن.

این نوع از آگاهی و دانستن، که موجب اعتقاد به چیزی بشود، عام است، و شامل آگاهی به موضوعات بسیار می‌شود، چه آن آگاهی‌ها در ذات خود از منبعی موثق به دست آمده باشند، مثل آزمایش‌های لابراتواری و معادلات ریاضی، و چه از طریق تواتر خبری حاصل شده باشند، و چه حتی از طریق گزارش‌هایی که متواتر نیست، اما شخص به صحت منبع آنها اعتماد کامل دارد.

در اینجا، حالت متضاد آگاهی، از بین‌رفتن و خروج آن از ذهن و حافظه است، چه با فراموشی باشد، و چه با ورود آگاهی متضاد با آن که اعتبار این آگاهی را از بین ببرد. مثلاً اگر کشف جدیدی صورت گرفت که سیگار ضرر ندارد، و این شخص به آن کشف آگاهی یافت، آگاهی/اعتقاد قبلی‌اش جای خود را به آگاهی/اعتقاد جدیدی می‌دهد.

پس در این صورت، اگر ایمان مساوی عقیده باشد، ایمان شخص به آن مسئله از بین رفته، و از این لحظه به بعد جای آن را کفر گرفته است. یعنی وقتی نفر به مضر بودن سیگار عقیده ندارد، یعنی به آن ایمان ندارد، و این یعنی به آن کفر می‌ورزد.

اما لحن بسیاری از آیات قرآن نشان می‌دهد که کفر به معنای عدم آگاهی و یا تغییر نوعی از آگاهی به کار نرفته است. مثلاً، وقتی که خداوند به ابلیس گفت که سجده کن، و او سجده نکرد، قرآن می‌گوید: «أبی و استکبر و کان من الکافرین» یعنی از سجده‌کردن سر باززد، تکبر ورزید و از کافران شد، (یا از کافران بود، به این معنا که با این کارش از کافران بود). اتفاقی که در اینجا افتاد این نیست که ابلیس قبلاً به وجود خدا آگاهی/باور داشت، و با این کارش آن آگاهی/باور از بین رفت، و آگاهی/باوری متضاد جایش را گرفت، که مثلاً عدم وجود خدا باشد. در حقیقت، طبق شهادت خود قرآن، او همچنانکه از قبل به وجود خدا، به وحدانیت او و به سایر صفاتش علم داشت و باورمند بود، بعد از آن نیز به همان امور آگاهی/اعتقاد داشت. در اینجا آگاهی او عوض نشد، بلکه حادثه‌ی دیگری اتفاق افتاد که ایمان‌اش را تبدیل به کفر کرد. این اتفاق عبارت است از نوع موضع‌گیری او نسبت به فرمان خدا، بعد از اینکه این فرمان برایش مشخص گردید.

بر این اساس، برخی از دانشمندان می‌گویند که ایمان حادثه‌یی در درون آدمی است، که هم با آگاهی او ارتباط دارد و هم با عواطف او و هم با هیجانات او و هم با اراده و عمل او. یعنی ساحت‌های وجود آدمی متعدد است، و ایمان عبارت از تحولی است که در تمام این ساحت‌ها، همزمان و در هماهنگی با هم اتفاق می‌افتد، و نقش انتخاب آزادانه و آگاهانه‌ی شخص در آنجا مدخلیت تام دارد.

در احادیثی از پیامبر اسلام (ص) نیز گفته شده است، که ایمان هفتاد و چند شعبه دارد، بالاترین‌اش گفتن کلمه‌ی توحید، پایین‌ترین‌اش دور ساختن اسباب آزار از سر راه مردم است… و اشاره شده که حیا نیز شعبه‌یی از ایمان است.
چنانکه دیده می‌شود، ایمان هم شامل قول شده است و هم شامل عمل و هم شامل احساس و حالات باطنی، که در ظاهر نمایان نمی‌شود.

بر این اساس، محض آگاهی/ باور داشتن به وجود خدا و دیگر موضوعات دینی، ایمان نیست، و کسانی که به شکل میراثی به چیزی باور دارند، یا به شکل تلقین به آن باور پیدا کرده اند، یا نه بر اساس دلیل، بلکه بنا به علت‌هایی به امور و موضوعات دینی معتقد شده‌اند، نمی‌توانند بر خود ببالند که هنر کلانی کرده‌اند… چراکه معلوم نیست آیا تعریف ایمان شامل آنان می‌شود یا خیر..

البته پرداختن به تعریف کاملی از ایمان، جایش اینجا نیست، و محلی جداگانه می‌خواهد تا همه‌ی آیات و احادیث مرتبط با موضوع بررسی شوند، و همه‌ی نظرات هم نقل گردند.

آنچه در اینجا می‌خواهم به آن اشاره کنم این است که همانند پیچیدگی تعریف ایمان و پی‌بردن به ماهیت آن، قضیه‌ی کفر هم به همان پیمانه پیچیده است، و به آسانی نمی‌توان کسی را کافر خواند، نه تنها از پیروان اهل قبله که مسلمان هستند، حتی در باره‌ی بسیاری از غیر مسلمانان نیز که حقایق برای شان روشن نشده و در نتیجه موضعی نسبت به آن حقایق به شکل آگاهانه و آزادانه نگرفته‌اند.

گرفته شده از صفحه‌ی فیس‌بوک محمد محق

نظرات

نظر (به وسیله‌ی فیس بوک)

دکتر کریم سروش، جهاد و خشونت

اندیشه‌ی دینی در افغانستان

خدا، ذهن، ادبیات

طالبان کیستند؟

> View all

دکتر کریم سروش، جهاد و خشونت

اندیشه‌ی دینی در افغانستان

خدا، ذهن، ادبیات

طالبان کیستند؟

> View all