Sharafi

آزادی ومدارا

691 بار مشاهده شده

اشاره: دکتر عبدالمجید شرفی استاد دانشگاه و بازنشسته‌ی تونسی کتاب‌های فراوانی نوشته است که از مهم‌ترینِ شان می‌توان کتاب «اندیشه‌ی اسلامی در رد مسیحیان» را که اساساً پایان‌نامه‌ی دکترای اوست، نام برد. «اسلام و مدرنیته»، «خشت‌واره‌ها» و «انقلاب، مدرنیته و اسلام» از دیگر نوشته‌های او می‌باشد.

این پروهش‌گر تونسی راهنمایی و مشاوره‌ی شمار زیادی از پایان‌نامه‌های دانشگاهی در مقاطع کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکترا را به عهده داشته و از این رهگذر، در جایگاه بنیادگذار مکتبی ویژه در عرصه‌ی مطالعات اسلامی قرار گرفته است که به ندرت می‌شود نمونه‌ی آن را در سرزمین‌های عربی یافت.

افزون بر آن، شرفی با پروژه‌ی تألیف مجموعه کتاب‌های «اسلام یگانه و چندگانه» که توسط استادان تونسی دانشگاه تونس راه‌اندازی شده بود، همکاری داشته است و در این مجموعه با کاربستِ روش‌های تاریخی‌نگری، مطالعات تطبیقی و انتقادی، در زمینه‌ی قضایای مهم مرتبط با اندیشه‌ی اسلامی، سبکی را در پیش گرفته که تا کنون در مطالعات سنتی پیشینه نداشته است.

دکتر شرفی منادی فرایندی است که در آن کلیه‌ی فراورده‌های معرفتی مسلمانان به بازنگری و بازخوانی گرفته می‌شود و وی سعی کرده است تا میان اندیشه‌ی اسلامی، مسلمانان و مدرنیته آشتی برقرار کند به این هدف که مسلمان امروزی جایگاه خود را در عصر کنونی دریابد و در آینده قادر به هم‌سویی با پدیده‌های مدرن باشد. این امر از منظر وی بدون بازخوانی گذشته و میراث معرفتی آن ممکن نخواهد بود، میراثی که شمار بالایی از عقل‌ها در پسِ دیواره‌های آن محصور مانده است.

از نگرگاه دکتر شرفی ضروری به نظر می‌رسد که مسلمان امروزین ازرهگذر منظومه‌ی حقوق بشرِ مدرن و ارزش‌های انسانیِ جهان‌شمول که امروزه پیرامون آن در تمام جوامع بشری نوعی اجماع شکل گرفته است، راه خود را به سوی آینده بگشاید. در گفتگوی زیر دو موضوع آزادی و مدارا را با دکتر شرفی به بحث گرفته ایم:

مسأله مدارا و نسبت آن با آزادی بحث‌های فراوانی را میان پژوهشگران برانگیخته است. برای رعایت ترتیب منطقی بحث، می‌خواهم بدانم معنای مدارا از نظر شما چیست؟ آیا شما تعریف ویژه‌یی از مدارا دارید؟

شرفی: مدارا از نظر من تعریف ویژه‌یی ندارد، ولی دارای تاریخی است که بر می‌گردد به جنگ‌های مذهبی  در اروپا. این مفهوم مخصوصاً در خلال قرن هجدهم میلادی گسترش یافت تا نیاز جوامع اروپایی مبنی بر رواداری و یکدیگرپذیریِ نحله‌های مذهبی را تأمین کند. اما امروزه واژه‌ی «مدارا» در مقابل واژه‌ی «تعصب» به کار می‌رود و بس. به هر حال منظور از مدارا پذیرش دیگران است و این یک موضع مثبت است. ولی بنده از دعوت‌گران مدارا نیستم، نه به دلیل این که آن را یک امر منفی می‌دانم، بلکه آن را ناکافی می‌پندارم؛ چرا که به نظر من در مدارا این معنا نهفته است که گویا فردی که با وی مدارا می‌شود نسبت به فرد مداراگر از ارزش کمتری برخوردار است. از این‌روی، من کاربرد احترام متقابل را ترجیح می‌دهم. در پرتو این مفهوم، من به شما و اندیشه‌های تان احترام می‌گزارم تا بالمقابل شما نیز به من و آراء و اندیشه‌هایم احترام قایل شوید. این به نظر من بهتر از مداراست؛ زیرا احترام زمینه‌ساز برابریِ حقوق و وظایف می‌شود، حال‌آنکه در مدارا یک‌طرف بر طرف دیگر برتری پیدا می‌کند. اما در همه‌حال مدارا از عدم مدارا بهتر است و بر تعصب و تحمیل یک اندیشه بر دیگران برتری دارد.

نظرتان درباره‌ی آزادی چیست؟

شرفی: آزادی فربه‌تر از مدارا است. آزادی ارزشی است که  به مفهوم امروزی آن در قدیم نبوده است. آزادی در قدیم دو معنا داشت: یکی آزادیِ میتافیزیکی – کلامی و پرسش از اینکه آیا آدمی در خلق کارهای خود آزاد است و یا خیر، و دیگری آزادی در مقابل بردگی. اما در روزگار معاصر هر دو معنای آزادی متحول شده است و این مفهوم، فقط به آزادیِ عقیده خلاصه نمی‌شود، بلکه آزادی بیان و آزادی عمل را نیز در می‌نوردد و جز آزادی دیگران، هیچ مرزی را به رسمیت نمی‌شناسد. یعنی تا زمانی‌که انسان در ابراز عقیده، بیان اندیشه و عمل به ارزش‌هایش متعرض آزادی دیگران نشود، جلو آزادی‌اش سد نمی‌گردد.

پس آزادی به معنای امروزین آن ارزشی است که پیشینیان نه به آن می‌اندیشیدند و نه باور داشتند؛ زیرا مفهومی که در قدیم رواج داشت اطاعت بود نه آزادی، و مفهوم اطاعت مرتبط با بافت اجتماعی آن زمان بود که روحیه‌ی جمع‌گرایی بر فردگرایی غلبه داشت. من با فروتنی کامل معتقدم که اندیشه‌ی اسلامی با توجه به شرایط تاریخی‌یی که داشته به جمع‌گرایی بهای بیشتری داده است، ولی اصولاً رسالت پیامبر اسلام فردمحور بوده است؛ زیرا که فرد را مخاطب قرار می‌دهد و به آزادی شخصی وی حرمت می‌گزارد، اما این بعد فردمحوری در تاریخ ما حرمت نهاده نشده است؛ زیرا که نظام قبیله‌یی و ساختار اجتماعی جوامع پیشامدرن به دلایل متعددی، به آن اجازه نمی‌داد.

آزادی مرز مدارا را در می‌نوردد و به ارزش‌های دیگری همچون برابری پیوند می‌خورد. در جهان مدرن، آزادی بدون برابری معنایی ندارد و این برابری فقط در مساوات بین دین‌باوران و بی‌دینان خلاصه نمی‌شود، بلکه مساوات بین زنان و مردان، ثروتمندان و مستمندان، و حاکمان و محکومان را در بر می‌گیرد و شامل برابریِ ملت‌ها و فرهنگ‌ها نیز می‌شود. نمی‌توان بین آزادی و سایر ارزش‌های منظومه‌ی حقوق بشر تفکیک قایل شد. برای انسان امروزی ممکن نیست که آزاد باشد و به آزادی باور داشته باشد، مگر آن که آزادی دیگران را بپذیرد و به فرهنگ شهروندی کاملاً احترام بگذارد. آزادی با تعریفی که از آن به دست دادیم، هیچ مرزی را جز آزادی دیگران به رسمیت نمی‌شناسد.

تعدادی می‌پندارند که مدارا ریشه در تاریخ اسلام دارد و ظهور آن بسی پیش‌تر از سده‌ی شانزدهم میلادی به وقوع پیوسته است. آنان برای این مدعای خود دلایل فراوانی ذکر می‌کنند، از جمله این سخن امام شافعی: «نظر من درست است و احتمال دارد اشتباه باشد، و نظر دیگران اشتباه است و احتمال دارد درست باشد». این سخن به نظر اینان قله‌ی مداراست.

شرفی: این دیدگاه درست است نه به خاطر سخن شافعی و کسانی مثل او، بلکه به این دلیل که وقتی تاریخ اسلام را با تاریخ مسیحیت مقایسه کنیم، متوجه می‌شویم که اسلام در برابر مکاتب رقیب به پیمانه‌ی وسیعی مدارا داشته است. مسلمانان در طول تاریخ خود هیچ‌گاه پیروان دیگر ادیان به شمول ادیان غیرآسمانی را به پذیرش اسلام وادار نکرده‌اند. آثار این فرهنگ تا کنون در جوامع اسلامی محسوس است و مسلمانان با اقلیت‌های غیرمسلمان با مدارا رفتار می کنند، و با مخالفان عقیدتی خود به شیوه‌ی خشونت‌آمیزِ مسیحیان در سده‌های میانه برخورد نمی‌کنند. از این منظر این حرف درست است. ولی از منظری دیگر در تاریخ ما نمودهایی از تعصب و عدمِ مدارا نیز به چشم می‌خورد، مانند برخورد خشن محمود غزنوی با معتزلیان چنانکه ابن جوزی در «المنتظم» گزارش کرده است و نیز رفتار پرخاش‌جویانه دیگر حاکمان با مخالفان فکری‌شان.

در زندگی اجتماعی مسلمانان نیز نمودهای تعصب مذهبی مشهود است؛ حتی خود فقها نیز در برهه‌هایی از تاریخ اسلام با پیروان دیگر مذاهب فقهی مدارا نداشته اند. این درست است که ما در تاریخ خود از فرهنگ مدارا برخوردار بوده‌ایم، ولی در مقاطعی از تاریخ نمودهایی از تعصب را نیز به تجربه نشسته ایم. ما نمی‌توانیم پیشینیان را با معیارهای امروزین ارزیابی کنیم، ولی می‌توانیم آنها را با معاصران و هم‌روزگارانِ شان مقایسه نماییم. اگر بر پایه‌ی معیارهای گذشته بسنجیم، مسلمانان نسبت به غیرمسلمانان به مراتب مداراجوتر بوده اند، ولی اگر معیارهای امروزین را ملاک قرار دهیم، متأسفانه دیده می‌شود که امروزه مسلمانان حتی نسبت به همدیگر مداراگرانه و مسالمت‌آمیز برخورد نمی‌کنند؛ پدیده‌یی که باید به صورت جدی مورد مطالعه قرار گیرد.

این مطلب ما را به بحث پیرامون نواندیشی اسلامی می‌کشاند. تا چه پیمانه پیشگامان این جریان در کشورهای اسلامی در طرح بحث‌های آزادی و مدارا از مغرب زمین متأثر بوده اند؟ به عنوانه نمونه طاهر ابن عاشور در کتاب «اصول نظام اجتماعی در اسلام» از مدارا چنین تعریفی به دست می‌دهد: «مدارا عبارت است از رواداری مسلمانان نسبت به پیروان سایر ادیان؛ اصطلاحی که از اواخر سده‌ی گذشته بین دین‌پژوهان رایج بوده است».

شرفی: من به این باور نیستم که مسلمانان مفهوم مدارا را از مغرب‌زمین وام گرفته اند، با این تصور که گویا این مفهوم از ارزش‌های دنیای غرب است. در واقع مسلمانان در کاربست این مفهوم به میراث تاریخی اسلام مراجعه و طبق آن عمل کردند. . . بنا براین، ابن عاشور و دیگر اصلاح‌گران در طرح مفهوم مدارا از ارزش‌های مدرن حقوق بشر متأثر نبودند، بلکه سخن آنان درباره‌ی مدارا بیشتر ناظر به تعادل اجتماعی بوده است و آنان با طرح این مفهوم عزم داشته اند که حتی‌الامکان دامن خشونت را از بستر جامعه برچینند، که البته این رویکردی پسندیده بوده است؛ زیرا که کاهش میزان مدارا باعث افزایش گراف خشونت می‌شود. . .

ولی این اندیشمندان نخستین گام‌ها را در راستای نهادینه‌سازی ارزش‌های مدرنیته برداشته اند. هرچند تلاش‌های آن‌ها اندک بوده است، ولی کسانی چون محمد عبده و دیگران برخی از عناصر منظومه‌ی دینداری سنتی را به نقد کشیدند.

شرفی: موضع‌گیری‌های آنان قطعاً بهتر از نامداراگری است. موضع‌گیری محمد عبده در خصوص حجاب بیانگر تأثیرگذاری نسبی دنیای جدید و نیازهای آن بر وی و نخبگان همفکر او بوده است. طرح مسائلی چون بیرون‌رفتنِ زن از منزل و مشارکت در کارهای اجتماعی چنانکه در نوشته‌های قاسم امین دیده می‎شود، بیانگر تأثیرپذیری از نیازهای کاملاً نوینی است که قبلاً برای پیشینیان مطرح نبوده است به ویژه آن که آنان در جوامعی می‌زیستند  که وجود برده‌گان آنها را از کار زن بی‌نیاز می‌ساخت. در حقیقت، حضور اجتماعی زن در اثر جنگ‌هایی رقم خورد که سراسر اروپار درنوردید. در چنین شرایطی زنان مجبور بودند برای کسب استقلال و به منظور رهایی از زیر سلطه‌ی مردان در کشت‌زارها و کارخانه‌ها کار کنند. . .

آیا مدارا به معنای قائل‌شدن آزادی مطلق به «دیگری» است تا در ابراز اندیشه و بیان باورهای خود دارای آزادی کامل باشد و یا این آزادی مقید است؟ این پرسش برخاسته از تعریفی است که فرهنگ لاروس از مدارا ارائه کرده  و برای آن دو تعریف آورده است که یکی به معنای احترام به آزادی «دیگری» و اندیشه‌های او است و دیگری به معنای دادن آزادی مقید به فرد است با توجه به شرایط ویژه.

شرفی: همان‌گونه که قبلا تأکید کردم آزادی در معنای مدرنش هیچ مرزی  به جز آزادی دیگران ندارد. بنابراین، تا زمانی‌که آزادیِ من به آزادی دیگران آسیب نرساند، من در مطالبات، گفتار، رفتار و باورهای خود آزادم. هرچند آزادی به لحاظ تئوریک مطلق است وهیچ مرزی جز آزادی دیگران به رسمیت نمی‌شناسد، ولی زندگی اجتماعی یک سلسله ضوابط، هنجارها، و بایدها و نبایدهایی را بر مردم تحمیل می‌کند که وجدان جمعی نمی‌تواند آنها را به آسانی نادیده بگیرد. این بایدها و نباید لزوماً به دین ربطی ندارد و می‌تواند ناشی از سیاست باشد. به عنوان نمونه علی‌رغم آنکه فرانسوی‌ها در یک جامعه‌ی دموکرات زندگی می‌کنند و از آزادی‌های فراوانی برخوردارند، حق شک و تردید درباره‌ی هولوکاست را ندارند. این یک مسأله‌ی دینی نیست، بلکه ناشی از شرایط جامعه‌ی فرانسه است. این درحالی است که ابرازنظر درباره‌ی هولوکاست در بسیاری جوامع دیگر که در التزام به ارزش‌های دموکراتیک به پای فرانسه نمی‌رسند، مانعی ندارد.

بنابراین، تنگ‌شدن عرصه آزادی ناشی از عوامل دینی نیست، بلکه اغلباً  زاده شرایط اجتماعی است و گاهی از دین به عنوان پوشش استفاده می‌شود، حال‌آنکه در حقیقت انگیزه اساسی چیز دیگری می‌باشد. پس مدارا و تعصب به تبع شرایط اجتماعی رنگ می‌گیرد و از شکوفایی و ورشکستگی اقتصادی جامعه تأثیر می‌پذیرد؛ بدین شرح که در جوامع از نظر اقتصادی بحران زده مجال مُدارا و تسامح به تنگی می‌گراید و بالمقابل، جوامع دارای اقتصاد شکوفا، شاهد تعصب کمتری می‌باشد.

آیا می‌توان پیوند مدارا و آزادی را پیوند میان اصل و فرع قلمداد کرد؟  زیرا گاهی به نظر می‌رسد آزادی زاده‌ی مدارا می‌باشد و در یکی از تعریف‌های مدارا نیز گفته شده که مدارا عبارت است از: «قائل‌شدن حق آزادی بیان برای دیگری».

شرفی: حتا در این حالت هم آزادی اصل است. آزادی همیشه اصل است و مدارا جلوه‌یی از جلوه‌های آزادی و تحقق آن در عالمِ واقعی است.

خوب پس شما با نصیف نصّار هم نظرید که می‌گوید: فراخوانی به مدارا در تاریخ اندیشه لیبرالیسم جزء جدایی‌ناپذیراز فراخوانی به آزادی بوده است؛ به ویژه در عرصه‌ی دینی و پس از گسستی که در مسیحیت پدید آمد.

این حرف به نظر من درست است و با تجربه‌یی که جوامع اروپایی از سر گذرانده اند و نیز با سیر تحول ارزش‌ها و مفاهیم جدید هم‌خوانی دارد. اگر باورمندی به آزادی نمی‌بود، مدارا شکل نمی‌گرفت. ازاین‌رو، خشونت‌ورزیِ دینی زاده‌نبودن آزادی است.

ما با خشونت‌های وحشتناک و حمله‌های ویرانگری روبروییم. آیا می‌توان با دشمنانِ مدارا، از مدارا کار گرفت؟

شرفی: بلی با تمسک به یک اصل قرآنی که می‌فرماید: «إدْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ»، می‌توان با آنان از درِ مدارا وارد شد. واکنش خشونت‌بار در برابر خشونت، نتیجه‌یی جز خشونت در پی ندارد. باید روزی زنجیره‌ی جهنمی خشونت را بشکنیم و دلیرانه از واکنش‌های خشونت‌آمیز در برابر خشونت پرهیز کنیم. ما همواره باید در برابر تعصب از مدارا کار گیریم و بدینگونه، افراد متعصب را درس مدارا بدهیم. مدارا همیشه بهتر است حتا نسبت به خشونت‌ورزان. برای پرچم‌داران مدارا و آزادی نمی‌سزد که بگویند: «آزادی‌ستیزان سزاوار آزادی نیستند». من به چنین سخنی باور ندارم و معتقدم که همگان سزاوار آزادی اند. من برای دشمن آزادی حق ابرازنظر قائل می‌شوم، ولی در چارچوبِ قانون به او اجازه نمی‌دهم که آزادی‌ام راسلب کند. فرق است بین ابرازنظر و اقدام برای سلب آزادی؛ نمی‌شود آزادی را محدود کرد مگر در چارچوب قانون و در مرزِ آزادیِ دیگران.

منظور شما این است که انکار دموکراسی از لحاظ تئوریک پذیرفتنی است، ولی اقدام عملی برای تخریب یک فرایند دموکراتیک پذیرفتنی نیست.

شرفی: بلی همین‌طور است. وظیفه‌ی قانون این است که جلو کسانی را که عملاً در پیِ تخریب فرایندهای دموکراتیک اند، بگیرد؛ زیرا این تعرض به آزادی دیگران است. . .

آن چه آزادی را بر مبنای قانون اساسی و قوانین دیگر محدود می‌کند چیست؟

شرفی: تا زمانی‌که انسان‌ها با استفاده از آزادی بیان، دیگران را به إعمال خشونت و دشمنی و تبعیض فرانخوانند، قوانین اساسی جلو آزادی شهروندان را سد نکرده و برای شان آزادی بدون قید و شرط را تضمین می‌کند.

در گفت‌وگو با دکتر عبدالمجید شرفی
برگردان: عبدالرحیم حازم

فایل پی‌دی‌اف مقاله در مجله

نظرات

نظر (به وسیله‌ی فیس بوک)

دکتر کریم سروش، جهاد و خشونت

اندیشه‌ی دینی در افغانستان

خدا، ذهن، ادبیات

طالبان کیستند؟

> View all

دکتر کریم سروش، جهاد و خشونت

اندیشه‌ی دینی در افغانستان

خدا، ذهن، ادبیات

طالبان کیستند؟

> View all