سخنی در باب ماجرای کربلا محمد محق نهاد اجتماعی طلیعه

سخنی در باب ماجرای کربلا

2,296 بار مشاهده شده

روایت‌ها و گزارش‌های تاریخی، روایت‌هایی خالص نیستند. کسانی که آنها را روایت کرده‌اند تفسیر خود را از آنچه دیده یا شنیده‌اند، بیان کرده‌اند. در فرایند تفسیر، حب و بغض‌های عاطفی، وابستگی‌های سیاسی و اجتماعی، منافع مادی یا معنوی، تعلقات فرهنگی و محیطی، تجربه‌های شخصی، داشته‌ها و نداشته‌های علمی، ویژگی‌های روانشناختی، مراحل سِنی، و عوامل ریز و درشت دیگری از این قبیل تاثیر مستقیم دارد. تصوری نااستوار است اگر فکر کنیم که روایتی بدون اثرپذیری از این عوامل به دست ما رسیده باشد.

در ماجرای کربلا، آنچه نمی‌توان در آن شک کرد به شهادت رسیدن حضرت حسین است، و اینکه او شخصی صالح بوده است، و اینکه قتل او از نظر اخلاقی ناموجه بوده است. بقیه حواشی ماجرا هیچ کدام قابل تثبیت نیست. آیا حضرت حسین قصد به راه‌انداختن انقلاب را داشته است؟ آیا او از قبل برای این کار برنامه‌ریزی کرده بوده است؟ آیا حکومت اموی، به آن شکل که مخالفان عباسی شان بعد از پیروزی و محو آنان از تاریخ نوشته اند، بد بوده‌اند، یا در این امر مبالغه شده است؟ چراکه روایتی که توسط جریان غالب نوشته شود و جریان مغلوب دیگر حضوری نداشته باشد، روایتی بی‌طرف نیست. همچنین مشخص نیست که حضرت حسین، سوای اینکه نواسه‌ی حضرت رسول «ص» و فرزند خلیفه‌ی چهارم بوده، آیا از دیگر وِیژگی‌های رهبری هم برخوردار بوده است؟ چراکه دلایلی نیست تا نشان دهد که او تفاوتی از این لحاظ با بقیه نخبگان اجتماعی عصر خود مانند عبد الله بن عباس، عبد الله زبیر، عبد الله بن عمر، و سایرین داشته است، و با آنکه سال‌های کافی در اختیار داشته، به خصوص پس از مصالحه‌ی حضرت حسن با معاویه، و فراهم‌بودن شرایط رفاه و آرامش برای او و خانواده‌اش، نه فعالیتی علمی از وی نقل شده و نه فعالیتی اجتماعی و نه کار مهم دیگری… و آنچه در مناقب او گفته می‌شود عبارت است از چند روایت ساده مانند نان‌دادن به یک مسکین یا خبر‌گرفتن از یک فقیر و بخشش قرض یک قرض‌دار و اموری از این‌دست، که از بسیاری دیگر هم در آن روزگار نقل شده است. طبق اکثر روایات، ایشان 58 یا 57 سال عمر کرده‌اند، اما کارنامه‌ی مهم دیگری جز ماجرای کربلا که اهمیت تاریخی داشته باشد در تاریخ مذکور نیست.

گذشته از این، نقش تضادهای قبیله‌یی و رقابت‌های تباری میان اعراب یمنی و حجازی، عرب‌های شمالی و جنوبی، و سایر تقابل‌هایی که ریشه‌های تاریخی به قبل از اسلام داشت و بعد از آن در عصر فتوحات بر سر تقسیم منافع و سهم داشتن در قدرت سیاسی هم تداوم یافت، و در دعوت از امام حسین به عراق موثر بود، از موضوعات دیگری است که در رویداد ماجرای کربلا کمتر مورد توجه قرار گرفته است.

دو دانشمند برجسته‌ی معاصر به نبش برخی از آن رویدادها پرداخته‌اند، یکی محمد عابد جابری در کتاب عقل سیاسی در اسلام، که پرده از ساختار قومی-قبیله‌یی عرب برمی‌دارد و لایه‌های عمیق‌تر تضادهای آن جامعه را که به شکل جنگ‌های جمل،صفین، نهروان، کربلا، حره و سپس پیدایش مذاهب شیعه و سنی… نمایان شد آشکار می‌سازد. دیگری هشام جعیط، تاریخ‌دان زبردست عرب در کتاب «الفتنه» که بخش‌هایی دیگر از تحولات اجتماعی و سیاسی آن دوره را با دقت تحلیل کرده است.

فهمیدن ماجرای کربلا بدون در نظرداشت این موارد، و تکرار کلیشه‌یی سخنانی که فسیل‌وار در تاریخ ما رسوب کرده و نسل‌های کنونی هم در درون منظومه‌ی بسته‌ی آن گیر مانده‌اند، نه کمکی به فهم حقیقت ماجرا می‌کند، و نه به حل مشکلات کنونی جوامع ما، و بلکه بر حجم آنها می افزاید…

من نمی‌توانم دقیقاً بفهمم که یعنی چه وقتی یکی می‌نویسد شهادت امام حسین را تسلیت عرض می‌کنم… یکی می‌نویسد که انقلاب امام حسین چنین و چنان بود… تکرار شعارهایی از این‌قبیل چون با هیچ نگرش علمی و نقد تاریخی همراه نیست، در عمل به بازتولید بیشتر جهل و ذهنیت‌های منجمد می‌انجامد، که دست کم باید با سوادان ما متوجه پیامدهایش باشند… خون‌هایی که امروزه در منطقه‌ی ما و خاور میانه می‌ریزد بی‌ارتباط به این روایت‌ها و ذهنیت‌ها نیست…
روایت‌های کنونی که از فیلتر هیچ پژوهش و نقد جدی نگذشته‌اند، تنها گفتمانی ایدئولوژیکی است که تنها به تحکیم پایه‌های قدرت کسانی می‌انجامد که از این رهگذر به ثروت و قدرتی می‌رسند. خرافاتی هم که بر دور و بر این ماجرا تنیده شده که بماند…

در اینجا البته منظورم توهین به اعتقادات برادران اهل تشیع ما نیست، چراکه نقد روشمند و مؤدبانه را نباید به معنای توهین و اهانت گرفت، همچنانکه احترام را به معنای تایید هر باوری نمی‌توان انگاشت.

از طرفی، بخشی از حواشی داستان عاشورا و کربلا، حتی از اعتقادات مسلّم برادران شیعی ما هم نیست، و اگر به صورت دقیق به کتاب‌های معتبر عقیدتی اهل تشیع مراجعه شود، این دست از مسایل جایگاهی در منظومه‌ی اعتقادی شان ندارد، و مورد نقد برخی از دانشمندان‌شان هم هست… اما به دلیل غلبه‌ی عوام‌گرایی و دستگاه‌های عوام‌پرور، صدای آن دانشمندان کمتر شنیده می شود.

اینکه چرا ما نیاز داریم این قضیه‌ی حساس را مورد بررسی عقلی و استدلالی قرار بدهیم، بخاطر تبعاتی است که بر زندگی و امنیت همگانی ما دارد، و نباید تصور شود که از روی عقده‌ی مذهبی یا عدم تحمل دیگران مطرح می‌شود. دوستان معتقد به همه شاخ و برگ راه‌یافته به ماجرای عاشورا بعد از صفویه، اگر آن مراسم را در محیط‌های خاص مانند مساجد و تکایا انجام بدهند نیازی دیده نمی‌شود که کسی دیگر متعرض این بحث‌ها شود، و به من و هیچ کسی دیگر ربطی ندارد که چه کسی چه اعتقادی دارد. اما زمانی که قضیه به حوزه‌ی عمومی کشیده می‌شود، و حساسیت‌هایی را در بین پیروان مذاهب دامن می‌زند و محیط را آماده‌ی انفجارهای مذهبی می‌سازد، ما همه وظیفه‌ی اخلاقی داریم که به جای تکرار حرف‌های کلیشه‌یی، به بازنگری در برخی از این مسایل دعوت کنیم تا نگاه عقلانی و خردپسند تقویت شود، جزم‌اندیشی هایی که به تعصبات مذهبی می‌انجامد کاهش یابد، و جا به طرح دیدگاه‌های دیگر در قضیه باز شود. بدون آن کنترل اوضاع از دست همه خارج خواهد شد. در آن وضعیت، هر خون ناحقی که بریزد، و هر فاجعه‌ی دیگری که رخ بدهد همه‌ی ما مقصر خواهیم بود.

من در سالیان اخیر شاهد اوج گرفتن گراف احساسات تنش‌آلود مذهبی در میان دو طرف هستم و یقین دارم که اگر چاره‌یی سنجیده نشود و عقلای هر دو طرف مسئولانه با قضیه برخورد نکنند و از تبعیت عوام الناس رهایی نیابند، عواقب آن برای هر دو طرف سنگین و پرهزینه خواهد بود. اگر این نگرانی نمی‌بود، واقعاً دلیلی نمی‌دیدم که متعرض این بحث شوم، چرا که من -بحمدالله- هیچ تعصب مذهبی به نفع و زیان کسی ندارم و اگر خرافات نامعقولی را در میان اهل سنت هم ببینم به همان پیمانه ادای دین می کنم… و اساساً شیعه بودن و سنی بودن را ملاک خوبی و بدی کسی نمی‌دانم، بلکه معتقدم که کرامت انسانی و فضیلت اخلاقی پایه‌ی همه‌ چیز است صرف نظر از اینکه چه پسوند مذهبی را با خود حمل کند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نویسنده: محمد محق
محمد-محق

نظرات

نظر (به وسیله‌ی فیس بوک)

دکتر کریم سروش، جهاد و خشونت

اندیشه‌ی دینی در افغانستان

خدا، ذهن، ادبیات

طالبان کیستند؟

> View all

دکتر کریم سروش، جهاد و خشونت

اندیشه‌ی دینی در افغانستان

خدا، ذهن، ادبیات

طالبان کیستند؟

> View all